کتاب «حضرت ادریس(ع)»، از مجموعه سلسله مباحث برنامه تلویزیونی سمت خدا توسط دفتر نشر معارف منتشر و روانه کتابفروشی‌ها شد.

حضرت ادریس» سمت خدا محمدرضا عابدینی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از تسنیم، کتاب «حضرت ادریس» دومین دفتر از مجموعه سیره تربیتی پیامبران(ع) از سلسله مباحث برنامه سمت خدا است که به قلم محمدرضا عابدینی نوشته شده است.

مجموعه سیره تربیتی پیامبران(ع) سلسله سخنرانی‌های آیت‌الله عابدینی در برنامه تلویزیونی سمت خدا است که به سیره انبیای الهی(ع) در شرایط مختلف می‌پردازد. در این سسله سخنرانی‌ها به سبک زندگی پیامبران و نوع مواجهه با دنیا و راه نجات از مشکلات و مصائب و توجه به فطرت انسان‌ها پرداخته شده است.

کتاب «حضرت ادیس(ع)» از شش گفتار تشکیل شده است. در گفتار اول و دوم سیره و اوصاف حضرت ادریس(ع) مطرح می‌شود و در گفتار سوم نیز روش‌های تبلیغی آن حضرت بیان شده است. در گفتار چهارم تا ششم کتاب‌ها و حدیث‌هایی که از آن حضرت باقی مانده است، منعکس شده است. از حضرت ادریس(ع) جملات حکمت‌آمیز و اخلاقی و همچنین چند ادعیه نقل نشده که در این بخش به آنها پرداخته شده است. همچنین معرفی کتاب «ینبوع الحیاه» بخش دیگر این اثر را تشکیل می‌دهد.

تاکنون از مجموعه سیره تربیتی پیامبران علاوه بر دفتر دوم (حضرت ادریس علیه السلام)، دفتر سوم مربوط به «حضرت نوح علیه السلام»، دفتر چهارم مربوط به «حضرت هود علیه السلام»، دفتر پنجم مربوط به «حضرت صالح علیه السلام» و دفتر ششم مختص «حضرت ابراهیم علیه السلام» به چاپ رسیده است.

کتاب «حضرت ادریس(ع)» به قلم آیت‌الله محمدرضا عابدینی در 268 صفحه و با قیمت 35 هزار تومان توسط نشر معارف به چاپ رسیده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...