کتاب «اهمیت مانیفست کمونیست» [The Relevance of the Communist Manifesto] نوشته اسلاوی ژیژک [slavoj zizek] به فارسی ترجمه و توسط انتشارات سیب سرخ منتشر شد.

اهمیت مانیفست کمونیست  [The Relevance of the Communist Manifesto] نوشته اسلاوی ژیژک [slavoj zizek]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، کتاب «اهمیت مانیفست کمونیست» در ۶ بخش با عناوین «پایان نزدیک است اما نه آنچنان که می‌پنداشتیم»، «کدام اشباح امروزه تسخیرمان کرده‌اند»، «سرمایه جعلی و بازگشت به سلطه شخصی»، «محدودیت‌های استثمار»، «افق کمونیستی» و «پاره‌هایی از مانیفست کمونیستی» منتشر شده است

سینا خامی مترجم، درباره این اثر و اهمیت ترجمه آن گفت: اهمیت این متن، در پرداختن به نقاط حساسی است که امروزه به خط قرمز و البته توأمان پاشنه آشیل سرمایه‌داری متأخر بدل شده است و آن عبارت است از سرمایه‌داران و کارآفرینان جعلی عصر جدید که به‌طرزی دهشتناک با ارائه خدمات جعلی و صوری سعی در استفاده حداکثری از نیروی کارگران، کارمندان و حتی بیکارانی دارند که هیچ‌چیز ندارند جز همین بندهایی که به بها و بهانه همان خدمات جعلی و صوری به ایشان متصل شده.

وی افزود: ژیژک در این کتاب از صورت جدید کپیتالیسم که پرچمدارش مثل تمام دو قرن اخیر، ایالات متحده آمریکاست صحبت می‌کند. صورتی تازه که اعاده کننده تمام ستم‌های پیشین است اما در صورتی بزک‌شده. ژیژک در این کتاب از پدیده‌هایی مانند اینترنت اشیا حرف می‌زند، اکه در عین‌حال زندان استفاده‌کنندگانش نیز هست.

این مترجم ادامه داد: مهمترین موضوع موجود در این کتاب و مهمترین نکته فکر می‌کنم جمله آخر کتاب باشد، که می‌گوید ممکن است اندیشه و آموزه‌های مارکس کهنه و حتی نقض شده باشد اما مساله فراگرفتن و مسلح‌شدن به ساختار علمی اندیشه مارکس و تلاش برای دگرگونی و گشودن دریچه‌هایی جدید رو به تاریخ آینده است.

به گفته خامی این کتاب آخرین کتاب ژیژک پیش از بحران پاندمی ٢٠٢٠ است. ژیژک در سال ٢٠١٩، از مشاعات عمومی و دست‌اندازی روزافزون کپیتالیسم بر این مشاعات سخن می‌گفت و ما در همین سال، شمه‌ای از فجایع طرح‌شده و ناکارآمدی دولت‌های جهان در تامین عمومی را به‌عینه دیدیم.

این مترجم در بخشی دیگر از این گفت‌وگو درباره اظهارات مناقشه برانگیز ژیژک و میزان اعتنایی که می‌توان به آرا او کرد نیز اینگونه توضیح داد: ژیژک در ایران شناخته شده است و این شناخت بیش از هرچیز مرهون زحمات آقای مراد فرهادپور، همکاران و همفکران ایشان است، همان‌طور که خود آقای فرهادپور در مصاحبه‌ی «هگل، افق تفکر ماست» شرح می‌دهند، ژیژک یکی از مفاصل و میانجی‌های مهمِ خوانش امروز ما از فلسفه‌ی آلمانی، دیالکتیک روشنگری (مکتب فرانکفورت) و روانکاوی فرویدی-لاکانی است. نظرات ژیژک نه فقط امروز، بلکه از یازده سپتامبر به این‌سو، همواره مناقشه‌آمیز بوده زیرا تماماً از منظر دیالکتیکی به نزاکت‌ِ سیاسی و سلطه عقل سلیم بر تفکر و سیاست حمله می‌کند و می‌کوشد به میانجی فلسفه و روانکاوی شیوه‌های جدیدی از کنش سیاسی را تولید کند.

سینا خامی مترجم این اثر، کار ترجمه را از سال ٩٣ آغاز کرد. او در ابتدا بر حوزه شعر متمرکز شد ولی کم‌کم با رشد اندیشه‌های شخصی خود به ترجمه متون نظری علاقه پیدا کرد. او با حضور و همراهی شهریار وقفی‌پور به ترجمه این کتاب دست می‌زند. کتاب «اهمیت مانیفست کمونیست» در ۵۱ صفحه و با قیمت ۱۰ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...