کتاب «مغالطه‌های پرکاربرد» نوشته ریچارد پل و لیندا الدر با ترجمه و بازنویسی مهدی خسروانی توسط نشر نو به چاپ ششم رسید.

به گزارش مهر، این کتاب سومین عنوان از مجموعه «راهنمای اندیشه‌ورزان» است که این ناشر ترجمه‌اش را در قالب مجموعه‌ای ۴ جلدی منتشر کرده است.

مغالطه یکی از مفهوم‌های مهم در زندگی انسان است. زیرا بخش بزرگی از اندیشیدن انسان خودفریبی یا دیگرفریبی است. انسان در حالت طبیعی به سمت حقیقت حرکت نمی‌کند و حتی دوستدار حقیقت نیست. چون خودش را دوست دارد؛ و چیزهایی را که به او خدمت می‌کنند و او را بهتر از آنچه هستند نشان می‌دهند و خواسته‌هایش را برآورده می‌کنند؛ چیزهایی را دوست می‌دارد که عامل‌های تهدیدکننده او را شناسایی و نابود می‌کنند.

حداقل دو شیوه برای مطالعه مغالطه‌ها وجود دارد که یکی از آن‌ها شیوه سنتی است. در شیوه دوم که عمیق تر است، ارتکاب مغالطه به تلاش انسان برای تحقق منافع و امیال نامعقولش ربط داده می‌شود. به عقیده نویسندگان کتاب، با بهره گیری از شیوه نخست، دانشجویان صرفاً اسم و تعریف مغالطه‌ها را به خاطر می‌سپرند و چیز زیادی یاد نمی‌گیرند. همان اسامی‌را هم بسیار زود فراموش می‌کنند.

عنوان فرعی کتاب «مغالطه‌های پرکاربرد»، «۴۴ ترفند کثیف برای برنده شدن در بحث‌ها» است. حقیقت و فریب در ذهن انسان، مفهوم مغالطه‌ها، تعمیم‌های نقص دار، تمثیل‌ها و استعاره‌ها، ۴۴ روش خباثت آمیز برای برنده شدن در بحث‌ها و … از جمله عناوین این کتاب هستند.

چاپ اول این کتاب اواخر بهار ۹۶ به بازار آمد و حالا چاپ ششمش با ۱۶۸ صفحه و قیمت ۲۳ هزار تومان عرضه شده است.

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...