«عادلانه ها» [Le juste] اثر پل ریکور [Paul Ricœur] منتشر شد.

عادلانه ها» [Le juste] اثر پل ریکور [Paul Ricœur]

به گزارش کتاب نیوز، کتاب «عادلانه‌ها» نوشته پل ریکور با ترجمه مهدی فیضی توسط نشر شب خیز به چاپ رسید.

پل ریکور (1913- 2005) فیلسوف و ادیب برجسته‌ی فرانسوی بود که با ترکیب شرح‌های پدیدارشناختی با تفاسیر هرمنوتیک شناخته شده‌است. ریکور در کنار هانس-گئورگ گادامر بعنوان برجسته ترین متخصصان هرمنوتیک در قرن معاصر شناخته میشوند. امانوئل مکرون رئیس جمهور فعلی فرانسه، از دستیاران و شاگردان ریکور بوده است.

ناشر در معرفی این اثر او آورده است:

عدالت واکنشِ انسانی است به مازادی در واقعیت، خواه آن‌گاه که این واقعیت هنوز نظمی نیافته بود و خواه اکنون که نظمی یافته است و نظم‌اش مالکان و مجریانی دارد. این واکنش، چنان‌که ریکور نشان می‌دهد، نخستین‌بار در یک فریاد انزجار نمایان می‌شود، فریادی که می‌گوید: «این عادلانه نیست». با شروع از این «فریاد انزجار»، ریکور بحث خود را چنین پیش‌بینی می‌کند: «آیا در چنین انزجاریْ توقعی صریح را تشخیص نمی‌دهیم، توقع از کلامی که «قانون» نام دارد و فاصله‌ای عادلانه را در دل واقعیت خلق خواهد کرد» تا به مازاد درون آن ـ بی‌عدالتی ـ پاسخ گوید؟

علاوه بر «فاصله‌ی عادلانه»، ریکور از لزوم «میانجی‌گری یک طرف ثالث» ـ برای داوری ـ و هم‌چنین لزوم «بی‌طرفی» این طرف ثالث نسبت به واقعیت، برای تحقق «عدالت»ی که «انزجار ما از همان آغازِ وجود اجتماعی‌مان ما را در امتداد مسیر تحقق آن به پیش رانده است» بحث می‌کند.

مهدی فیضی، مترجم این اثر، پیش از این کتابهای درس گفتارهای ایدئوژی و اتوپیا، تاریخ و هرمنوتیک و اقتصاد هویت را برای ناشران دیگر ترجمه کرده است.

عادلانه ها نوشته پل ریکور در 226 صفحه و با قیمت 46 هزارتومان منتشر شده و در کتابفروشی ها در دسترس علاقمندان قرار دارد.

................ هر روز با کتاب ...............

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...