کتاب «تصوف در افغانستان معاصر» نوشته سید جمال الدین موسوی توسط نشر کتاب طه منتشر شد.

تصوف در افغانستان معاصر سید جمال الدین موسوی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، کتاب «تصوف در افغانستان معاصر» با مقدمه سید حسن اخلاق به‌تازگی توسط نشر کتاب طه منتشر و راهی بازار نشر شده است.

تاریخ فرهنگ افغانستان بعد از اسلام با تصوف نظری و عملی پیوندی ژرف دارد. امروز نیز تصوف از جریان های تأثیرگذار فرهنگی، دینی، اجتماعی و حتی سیاسی در این کشور به شمار می‌رود.

علی رغم کارهای صورت گرفته درباره تصوف در افغانستان، تاکنون اثری مضبوط، جامع و نظام‌مند درباره عرفان پژوهی در افغانستان معاصر، طریقت های فعلی افغانستان و بررسی کارکردها و دستاوردهای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی صوفیان افغانستان انتشار نیافته است.

کتاب حاضر نوشته سیدجمال الدین موسوی، پژوهشگری از خطه افغانستان، به این نیاز فرهنگی پاسخ می‌دهد. نخست، از پیشینه عرفان پژوهی در افغانستان معاصر بحث می‌شود. سپس خواننده در سفری از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب افغانستان به دیدار و آشنایی با صوفیان مشهور در طریقت های نقشبندیه، قادریه، چشتیه و سهروردیه می رود. در پایان، کارکردها و دستاوردهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی صوفیان معاصر افغان بررسی و آسیب شناسی می‌شوند.

کتاب «تصوف در افغانستان معاصر» نوشته سید جمال الدین موسوی با مقدمه سید حسن اخلاق پژوهشگر و محقق دانشگاه های پرینستون و بوستون و عضو هیئت علمی دانشگاه ایالتی کاپن به همت نشر کتاب طه در ۲۹۶ صفحه به بهای ۷۵ هزار تومان متشر شد.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...