پیوند ناگسستنی محیط زیست و اقتصاد سیاسی | مرور


کتاب «طبقه و محیط‌زیست» نوشته شهرام اتفاق از آن دست آثاری است که تلاش می‌کند رابطه‌ی میان نابرابری اجتماعی و بحران محیط‌زیست را نشان دهد. نویسنده از این زاویه به مساله نگاه می‌کند که تخریب محیط‌زیست فقط نتیجه‌ بی‌توجهی فردی یا ضعف فنی نیست، بلکه ریشه در ساختارهای طبقاتی، اقتصادی و سیاسی دارد.

طبقه و محیط‌زیست» نوشته شهرام اتفاق

به عبارت ساده‌تر، کتاب می‌خواهد بگوید؛ همه‌ طبقات اجتماعی به یک اندازه در ایجاد بحران محیط‌زیستی نقش ندارند و همچنین همه‌ی طبقات به یک اندازه از پیامدهای آن آسیب نمی‌بینند.
ایده‌ی اصلی کتاب این است که:
-طبقات مرفه معمولا مصرف بیش‌تری دارند و سهم بیش‌تری در بهره‌برداری از منابع طبیعی و تولید آلودگی دارند.
-طبقات فرودست معمولا کم‌تر در ایجاد بحران نقش دارند، اما بیش‌تر آسیب می‌بینند؛ چون در مناطق آلوده‌تر زندگی می‌کنند، به خدمات محیط‌زیستی کم‌تری دسترسی دارند، و توانایی کم‌تری برای فرار از پیامدهای بحران دارند.
-بنابراین، محیط‌زیست یک مساله‌ی «خنثی» و «همسان برای همه» نیست، بلکه به‌شدت با عدالت اجتماعی گره خورده است.

پیوند دادن محیط‌زیست با عدالت اجتماعی
یکی از مهم‌ترین نقاط قوت‌ کتاب این است که محیط‌زیست را از سطح «درخت و آب و هوا» فراتر می‌برد و به آن بعد اجتماعی و طبقاتی می‌دهد؛ این نگاه بسیار مهم است، چون نشان می‌دهد:
بحران محیط‌زیست فقط بحران طبیعت نیست، بلکه بحران توزیع نابرابر قدرت، ثروت و ریسک است.
این زاویه دید باعث می‌شود خواننده بفهمد چرا بعضی گروه‌ها می‌توانند از آلودگی فرار کنند، اما برخی دیگر ناچارند هزینه‌ی آن را بپردازند.

نویسنده با نقد نگاه فردمحور به بعد اجتماعی و طبقاتی تکیه می‌کند؛ بسیاری از بحث‌های رایج درباره محیط‌زیست، مردم را به رفتارهای فردی محدود می‌کنند مانند کم‌تر آب مصرف کن، زباله کم‌تر تولید کن و کیسه پلاستیکی استفاده نکن و … این توصیه‌ها درست‌اند، اما کافی نیستند.

بنظرم کتاب در همین نقطه قوی عمل می‌کند و می‌گوید؛ اگر ساختار تولید و مصرف نابرابر باشد، صرفا با اخلاق فردی نمی‌توان بحران را حل کرد یعنی مساله فقط این نیست که «مردم چگونه رفتار می‌کنند» بلکه این است که چه کسانی قدرت تصمیم‌گیری و بهره‌برداری دارند.

کتاب خواننده را وادار می‌کند بپرسد:
-چه کسی بیش‌تر از طبیعت سود می‌برد؟
-چه کسی بیش‌تر آلودگی تولید می‌کند؟
-چه کسی بیش‌تر آسیب می‌بیند؟
-آیا سیاست‌های محیط‌زیستی واقعا عادلانه‌اند؟

این پرسش‌ها کتاب را از یک متن معمولی درباره محیط‌زیست جدا می‌کند و به آن بعد انتقادی می‌دهد و طرح پرسش مهم درباره مسوولیت را و اندازه مسوولیت را مطرح می‌کند: «چه کسی بحران را می‌سازد و چه کسی هزینه‌اش را می‌دهد؟»

یکی از نقدهایی که ممکن است به چنین کتابی وارد شود این است که گاهی تحلیل‌های طبقاتی آن‌قدر کلان و نظری می‌شوند که تجربه‌ی روزمره‌ی افراد کم‌رنگ می‌شود. مثلا ممکن است کتاب به‌خوبی توضیح دهد که «طبقات» چگونه در ساختار تولید و مصرف نقش دارند، اما کم‌تر نشان دهد مردم عادی در زندگی واقعی چگونه با بحران محیط‌زیست کنار می‌آیند.

به نظر نگارنده این یادداشت خطر ساده‌سازی طبقه بیمی است که مرا از این کتاب دور می‌کند؛ اگر تحلیل طبقاتی بیش از حد کلی شود، ممکن است همه چیز را به دوگانه‌ی «ثروتمند/فقیر» تقلیل دهد، در حالی که در واقعیت، مساله پیچیده‌تر است:

- برخی گروه‌های متوسط هم مصرف‌گرایند
- برخی گروه‌های فرودست هم ممکن است در تخریب محیط‌زیست نقش گسترده داشته باشند
- برخی سیاست‌ها نه فقط طبقاتی، بلکه نهادی و اداری‌اند

پس اگر کتاب بخواهد همه چیز را فقط با «طبقه» توضیح دهد، ممکن است بخشی از پیچیدگی مساله را از دست بدهد.
یک نقد مهم به آثار نظری این است که بیش‌تر خوب توضیح می‌دهند مشکل چیست، اما کم‌تر می‌گویند چه باید کرد.
اگر کتاب در سطح تحلیل ساختار بماند و وارد برنامه‌ی عملی نشود، خواننده ممکن است احساس کند با یک نقد درست اما کم‌دسترس برای اجرا روبه‌روست.

مثلا سوال‌هایی مثل این‌ها مهم‌اند:
-سیاست محیط‌زیستی عادلانه چگونه طراحی می‌شود؟
-چه سازوکاری مانع انتقال هزینه‌ها به طبقات پایین می‌شود؟
-نقش دولت و نهادهای عمومی چیست؟

اگر به این پرسش‌ها پاسخ داده نشود، کتاب بیش‌تر نظریه‌محور می‌ماند تا راهنمای عمل.
با وجود این نقدها، ارزش کتاب بالاست، چون یکی از مهم‌ترین کارهایی که می‌کند این است که می‌گوید: محیط‌زیست فقط موضوع «حفاظت از طبیعت» نیست؛ موضوع عدالت، قدرت و نابرابری هم هست.

این نگاه برای جامعه‌ای مثل ایران بسیار مهم است، چون در آن بحران‌های محیطی معمولا با آلودگی هوا، کم‌آبی، فرونشست، تخریب منابع و نابرابری شهری و روستایی همراه‌اند؛ در چنین شرایطی، صحبت از محیط‌زیست بدون توجه به طبقه و نابرابری، ناقص می‌ماند.

کتاب در تقابل با دو دیدگاه رایج قرار شکل گرفته که این خود نشان‌دهنده عمق نظری اثر است:

-تقابل با پارادایم «تکنوکراتیک-مدیریتی”: رویکرد سنتی محیط‌زیستی، بحران را مشکلی از جنس «کمبود منابع» یا «بی‌نظمی در مدیریت» می‌بیند که با تکنولوژی بهتر یا قوانین سخت‌گیرانه حل می‌شود. کتاب شهرام اتفاق احتمالا این نگاه را رد کرده و می‌گوید بحران، محصولِ خودِ نظام تولید است، نه نقص در مدیریت آن.

-تقابل با پارادایم «فردگرایانه-اخلاق‌مدار”: برخلاف رویکردهایی که بر تغییر سبک زندگی فردی (مانند گیاهخوار شدن یا مصرف کم‌تر) تاکید دارند، این کتاب بر ساختارهای کلان تمرکز می‌کند.

از منظر نویسنده، بحران محیط‌زیست یک «انتخاب اخلاقی» نیست، بلکه یک «الزام ساختاری» برای طبقات حاکم است تا سرمایه خود را انباشته کنند.
کتاب از نگاه «اکولوژی ساده» (Simple Ecology) به سمت «اکولوژی سیاسی» (Political Ecology) حرکت می‌کند؛ جایی که طبیعت دیگر یک موجودیت مستقل نیست، بلکه عرصه‌ای برای مبارزات طبقاتی است.

اتفاق بر مفاهیمی نظیر «انباشت از طریق غصب» (Accumulation by Dispossession) دست می‌گذارد:

-کالایی‌سازی طبیعت: فرآیندی که در آن منابع مشترک (آب، جنگل، خاک) از حالت «مشاع» (Commons) خارج شده و به اموال خصوصی تبدیل می‌شوند. این کار باعث می‌شود طبقات مالک، سود حاصل از منابع را جذب کنند، در حالی که هزینه‌های جانبی (آلودگی، نابودی اکوسیستم) را به جامعه (طبقه کارگر و فرودست) منتقل کنند.

-انتقال هزینه‌ها (Externalization of Costs): این قلب اقتصاد سیاسی است. صنایع بزرگ با نادیده گرفتن هزینه‌ی واقعی تخریب محیط زیست در ترازنامه‌های مالی خود، در واقع هزینه‌ی خود را به حساب سلامت و زندگی طبقات پایین می‌گذارند. این یعنی «سود خصوصی و هزینه عمومی”.

یکی از لایه‌های عمیق که در آثار اقتصاد سیاسی محیط‌زیستی یافت می‌شود، مساله‌ی زمان است:

-زمان کوتاه‌مدت (سود طبقاتی): طبقات حاکم و سیستم‌های اقتصادی فعلی، بر اساس بازدهی کوتاه‌مدت (سود سالانه، چرخه انتخاباتی، بازگشت سرمایه سریع) عمل می‌کنند؛

-زمان بلندمدت (تداوم اکولوژیک): طبیعت بر اساس فرآیندهای بسیار کند و بلندمدت عمل می‌کند؛

-کتاب نشان می‌دهد که بحران در واقع ناشی از شکاف زمانی است. طبقه حاکم با «مصرف کردنِ زمانِ آینده‌ی زمین» برای «تامین نیازهای امروزِ خود» در واقع در حال ارتجاع در روند تکامل هستند.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

پرسش اصلی رمان صرفاً این نیست که آیا آرمان‌ها شکست خورده‌اند یا نه.پرسش عمیق‌تر این است: انسان پس از شکست آرمان‌ها چگونه می‌تواند همچنان معنا و هویت خود را حفظ کند؟... پاسخی که ابراهیم برمی‌گزیند، نه پیروزی است و نه تسلیم. او راهی دیگر را انتخاب می‌کند: پذیرفتن شکست تاریخی، بدون آنکه به خیانت، گریز از واقعیت یا انکار زندگی پناه ببرد ...
گویی انسان‌ها ترمزِ خود را از دست داده‌اند و آن کُدِ اخلاقی که نگهبان عقل سلیم بود، فروریخته است. در دنیای امروز، همه می‌خواهند فاشیست باشند؛ یعنی می‌خواهند نفرت، محورِ زندگی‌شان باشد... ما با گوشت و پوست خود احساس کردیم «دیگری» بودن چه معنایی دارد... نوشتن پاسخی است به بی‌عدالتی‌هایی که ما را احاطه کرده‌اند، و در عین حال، ستایشی است از زیبایی زندگی و شادی‌هایش ...
انسان‌ها با ترس، طمع، امید، حسرت و مقایسه زندگی می‌کنند و همین احساسات، حتی در آگاه‌ترین افراد، تصمیم‌های مالی را شکل می‌دهد. از این منظر، «روان‌شناسی پول» بیش از آنکه درباره پول باشد، کتابی درباره انسان معاصر و رابطه پرتنش او با مفهوم ثروت و دارایی است... اوزل به‌جای ارائه نسخه‌های مستقیم یا توصیه‌های دستوری، تجربه زندگی سرمایه‌گذاران، کارآفرینان، میلیاردرها و حتی افراد عادی را روایت می‌کند و از دل این داستان‌ها روایت خود را برمی‌سازد و بحث را به پیش می‌راند ...
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...