شماره جدید دوماهنامه ادبی چامه با پرونده ویژه «آدونیس» شاعر عرب‌ منتشر شد.

درباره آدونیس با چامه از قیصر امین‌پور

به گزارش خبرنگار مهر، یازدهمین‌شماره از دوماهنامه ادبی چامه ویژه اردیبهشت و خرداد ۹۹ به‌تازگی منتشر و در فضای مجازی عرضه شده است.

در این‌شماره از مجله مذکور، اشعار عبدالحسین فرزاد، علی باباچاهی، شمس لنگرودی، مهدی ریحانی، محمدرضا روزبه، عبدالرحیم سعیدی‌راد، امیر امام‌قلی‌زاده، کورس احمدی، مهدی رضازاده، رحمت حقی‌پور، مهسا رضازاده، فرح سقایی، سامان ساردویی، محمدرضا تقی‌دخت، رحیم چراغی و حجت مهرعلی‌زاده منتشر شده است.

چامه جدید همچنین داستان‌هایی از مهدی شاطر، رضا مهدوی هزاوه، مریم اخوان، مریم علی‌اکبری، مریم ساحلی و شهلا رضاسلطانی را شامل می‌شود.

به‌جز اشعار و داستان‌های یادشده و پرونده ویژه «آدونیس»، در این‌شماره از مجله چامه مقالاتی چون «دو پرسش مهم از آدونیس» شامل مصاحبه‌ای از محمدالامین الکرخی، «عشق به من می‌گوید» نوشته موسی بیدج، «فراز از سنت‌های عربی» نوشته میشل خلیل جحا، «از جانب معنا به سمت صورت» از قیصر امین‌پور، «از اعماق کلمات» نوشته محمدرضا شفیعی کدکنی، «زبان ساده، معنای پیچیده» نوشته موسی اسوار و «من از آینده می‌آیم» نوشته عبدالحسین فرزاد نیز منتشر شده‌اند.

این‌مجله با قیمت ۴۰ هزار تومان به‌صورت الکترونیکی در اپلیکیشن فیدیبو و پایگاه اینترنتی جار منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...