«با هم آموختن در کلاس، چگونگی انجام» [Cooperative learning in the classroom : putting it into practice] اثر وندی جلیف [Wendy Jolliffe] منتشر شد.

با هم آموختن در کلاس، چگونگی انجام» [Cooperative learning in the classroom : putting it into practice] اثر وندی جلیف [Wendy Jolliffe]

به گزارش کتاب نیوز، کتاب «با هم آموختن در کلاس، چگونگی انجام» نوشته وندی جالیف با ترجمه الهام فخاری و سماء معیری توسط نشر ثالث منتشر شد. نسخه اصلی این کتاب در سال 2007 منتشر شده است.

وندی جلیف، دارای مدرک دکتری در رشته آموزش است و بیش از 14 سال در آموزش ابتدایی به تدریس مشغول بوده است.

نشر ثالث در معرفی این اثر او اینچنین آورده است:

یافته‌های پژوهشی نشان داده است که باهم‌آموزی بر فرد پنج‌ساله یا پنجاه‌ساله اثربخش است. پیچیدگی آن ناهمانند خواهد بود، ولی شگفت‌انگیز است که چگونه روشی ساده، مانند بیندیشیدد / گروه شوید / باهم‌رسانی کنید، برای دانش‌آموزان پیش‌دبستانی و دانشجویان اثری یکسان خواهد داشت. چرا؟ چون همه ما از داشتن زمانی برای اندیشیدن و گفتگو با یک همراه پیش از پاسخ داده بهره می‌بریم.

«با هم آموختن در کلاس، چگونگی انجام» نوشته وندی جلیف با ترجمه الهام فخاری و سماء معیری توسط نشر ثالث در 230 صفحه و با قیمت 42500 تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...