کتاب «هنر تلخ نکردن زندگی» [El arte de no amargarse la vida‬] نوشته رافائل سانتاندرو [Rafael Santandreu Lorite] با ترجمه علی باغشاهی توسط انتشارت ذهن آویز منتشر و راهی بازار نشر شد.

هنر تلخ نکردن زندگی» [El arte de no amargarse la vida‬]  رافائل سانتاندرو [Rafael Santandreu Lorite

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، رافائل سانتاندرو، نویسنده کتاب پیش‌رو، روانشناسی است که پس از گذراندن تحصیلات خود در اسپانیا و انگلستان، استاد دانشگاه رامون لول شد و در حال حاضر، روان‌درمانگر بیماران، استاد پزشکان و روان‌شناسانی است که از سراسر جهان، حضوری یا با تماس تصویری در مشاوره‌های او در بارسلونا و مادرید شرکت می‌کنند.

سانتاندرو، برای عموم مردم می‌نویسد و در این اثر، برای دستیابی به تغییرات روانی، روشی کاملا عملی و روشن را پیش روی ما قرار داده است. او بر این باور است که به افرادی قوی‌تر و شادتر تبدیل شدن سرنوشت ماست. در «هنر تلخ نکردن زندگی»، نویسنده با ارائه حکایاتی از مشاوره‌ها، تجربیات و داستان‌های شخصی خود، به ما نشان می‌دهد که چگونه خود را متحول کنیم. ما می‌توانیم با کمک یک درمانگر، از افسردگی، اضطراب یا زودرنجی خلاص و به انسان‌هایی آرام و شاد و خوش‌بین تبدیل شویم.

رافائل سانتاندرو می‌گوید زندگی یعنی لذت بردن، دوست‌داشتن، یادگیری و کشف چیزهای جدید و ما فقط زمانی می‌توانیم این کارها را انجام دهیم و اتفاقات جدیدی را برای خود رقم بزنیم که بر ترس خود غلبه کنیم...»

این‌کتاب با ۳۲۸ صفحه و قیمت ۸۸ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...