چاپ دوم کتاب «مبانی حقوق عمومی در ایران کهن» نوشته‌ی دکتر محمد رسولی منتشر شد.

مبانی حقوق عمومی در ایران کهن محمد رسولی

به گزارش کتاب نیوز، چاپ جدید کتاب «مبانی حقوق عمومی در ایران کهن» در 148صفحه وزیری و با قیمت 30هزار تومان توسط انتشارات سمرقند منتشر شده است.

ناشر در معرفی این کتاب آورده است:

«این کتاب به دلیل اینکه حاوی یک نظریه و سخن تازه است توجه صاحب نظران را به خود جلب نموده است. پیش از این متخصصان حقوق عمومی می‌پنداشتند که حقوق عمومی، در قرن هجدهم میلادی و به طور مشخص با انقلاب کبیر فرانسه آغاز شده است؛ اما دکتر محمد رسولی که علاوه بر داشتن دکترای حقوق عمومی، شاهنامه‌شناس و محقق تاریخ عهد کهن است؛ در پی پژوهش های عمیق خود، به کشف و نظریه‌ی تازه‌ای رسیده که بر اساس آن در دوران عهد کهن، یعنی قبل از چهار هزار سال پیش، همه‌ی مبانی حقوق عمومی و مفاهیم آن مانند ملت، دولت، واحد سیاسی، قانون اساسی، نوعی پارلمان و... وجود داشته است.
این کشف با دلایل کافی و آوردن نمونه‌هایی از شاهنامه فردوسی، اوستا و کتب آسمانی به طور مبسوط در این کتاب توضیح داده شده است.»

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...