اشک جمعه جاری شد

18 شهریور 1399

داستان بلند «اشک جمعه» نوشته مونا اسکندری درباره حادثه ۱۷ شهریور توسط انتشارات سوره مهر منتشر شد.

اشک جمعه مونا اسکندری

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، مونا اسکندری نویسنده این‌کتاب متولد سال ۱۳۶۱ در همدان است که برگزیده بخش داستان‌کوتاه نوجوان چهارمین جشنواره داستان انقلاب شد. او دارای مدرک کارشناسی رشته الهیات است.

این‌داستان درباره سال‌های مبارزه پیش از انقلاب است؛ زمانی که مردم ناچار بودند برای رسیدن به اهداف خود، از جانشان بگذرند. شخصیت اصلی قصه «اشک جمعه» دختری نوجوان به‌نام صدیقه است که مثل خیلی از دخترهای هم‌سن‌وسال خود درگیر مسائل روزمره و زندگی عادی است اما به‌طور اتفاقی وارد جریان مبارزه با طاغوت می‌شود.

صدیقه با ورود به فاز مبارزه علیه رژیم شاه، با ماجراهای مختلفی روبرو می‌شود و در ادامه باید بین دو طیف فکری، انتخاب مهمی بکند. در نتیجه او همراهی با مردم را انتخاب می‌کند و ...

این‌کتاب با ۸۴ صفحه، شمارگان ۲ هزار و ۵۰۰ نسخه و قیمت ۸ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...