مراسم رونمایی از کتاب «مهاجر سرزمین آفتاب» جدیدترین اثر حمید حسام که شامل زندگینامه کونیکو یامامورا(سبا بابایی) تنها مادر شهید ژاپنی در ایران است، ظهر امروز در مجتمع فرهنگی سرچشمه تهران با حضور رئیس سازمان تبلیغات برگزار شد.

مهاجر سرزمین آفتاب حمید حسام

به گزارش کتاب نیوز به نقل از فارس، راوی کتاب «مهاجر سرزمین آفتاب» تنها مادر شهید ژاپنی هشت سال جنگ تحمیلی است. کونیکو یامامورا در این کتاب از زندگی پر فراز و نشیبش گفته است. او یکی از هزاران انسانی است که تحت تأثیر آرمان‌های امام(ره) زندگی‌شان تغییر کرد.

بر اساس این گزارش حمید حسام نویسنده کتاب در باره این اثر اظهار داشت: خاطرات خانم یامامورا، یا سبا بابایی مجموعه‌ای از اتفاقات بسیار شگفت انگیز و بی‌بدیلی است که شاید ۸۰ سال زندگی که ۶۰ سال آن در ایران و ۲۰ سال در فضای ژاپن بوده را در ۲۴۵ صفحه روایت می‌کند.

این نویسنده گفت:‌وقتی به ساحت هجرت از شرق آسیا به ایران ناشناخته آن روز می‌نگریم جذابیت‌های این اثر را دو چندان می‌کند آن هم برای فردی که علاقمند به هجرت است. نخستین ساحت هجرت از شینتو به آئین اسلام و شیعه است. این قصه یک حلقه ارتباط دارد و آن اسدالله بابایی است که 60 سال پیش در یکی از شهرهای ژاپن به تجارت می‌پرداخته و کار او مقدمه آشنایی و یک زندگی پرفراز و نشیب می‌شود.

حسام در پایان سخنان خود با بیان اینکه در شناسنامه هیچ کس جز خانم یامامورا نام مادر شهید ژاپنی نوشته نشده و هیچ کسی کارت بسیج مستضعفین را با تاریخ تولد ژاپنی در اختیار ندارد، گفت: حتی سنگ مزار این شهید متفاوت است. تمام اینها از آن خانم بابایی است. همین چند مصداق کافی است بدانید در این اثر با موضوع منحصر به فردی مواجه هستیم که تحقیق و تالیف آن حدود یک سال و نیم تا دو سال زمان برد.

دلم می‌سوزد برای نسل سومی که درباره انقلاب اطلاعات زیادی ندارند

در ادامه این مراسم پوستر کتاب به امضای حاضران رسید و در بخش دیگر مادر شهید بابایی اظهار داشت: کونیکو یامامورا هستند اهل ژاپن، البته نیم قرن پیش به ایران آمدم و مسلمان شدم. در ایران زندگی می‌کنم و حالا یک ایرانی هستم. خوشحالم با اسلام آشنا شدم. اگر همانطور که در ژاپن زندگی می‌کردم باز هم به زندگی ادامه می‌دادم چیزی درباره اسلام وخدا نمی‌دانستم اما شکر می‌کنم که آقای بابایی من را با اسلام آشنا کرد. هر چه بیشتر آشنا می‌شوم از گذشته زندگی خودم تعجب می‌کنم.

وی با بیان این پرسش که این سؤال مطرح است که چرا انسان به این دنیا آمده است و پاسخ آن زمانی مشخص شد که با اسلام آشنا شدم، گفت: تمام این مسائل را وقتی به ایران آمدم فهمیدم. در این دنیا زندگی می‌کنیم اما به آخرت امیدوار و معتقد هستیم.

راوی این کتاب گفت: پس از اینکه به ایران آمدم (پیش از انقلاب) کم کم محیط زندگی من داشت رنگ و بوی انقلابی می‌گرفت. چرا که همه انقلابی و پیرو امام بودند. ما باید قدر اسلام را بدانیم و به محیط اسلامی که در آن زندگی می‌کنیم شکر کنیم. شاید خیلی متوجه این موضوع نباشیم که چرا انقلاب کردیم و یا جنگ پیش آمد؟ اما دلم می‌سوزد برای نسل سومی که درباره انقلاب اطلاعات زیادی ندارند چه برسد به جنگ؟ ما وظیفه داریم درباره این مسائل با جوانان صحبت کنیم و بگوییم استقلال کشور بسیار مهم است.

وی در پایان گفت: فکر نمی‌کردم روزی زندگی من به شکل کتاب منتشر شود ولی خدا خواست و با زحمات آقای حمید حسام این موضوع محقق شد.

کونیکو یامامورا، تنها مادر شهید است که اصالتی ژاپنی دارد و فرزند شهیدش جوان نوزده‌ساله‌ای بود که هم در دوران قبل از پیروزی انقلاب اسلامی فعالیت‌های زیادی داشت و هم در زمان جنگ تحمیلی با وجود سن کم، راهی جبهه‌ها شد تا از اسلام و ایران دفاع کند که در عملیات والفجر یک، در منطقه فکه به شهادت رسید.

یامامورا که پس از ازدواج با یک ایرانی مسلمان و مهاجرت به ایران اسم سبا با الهام از قرآن را برای خود برمی‌گزیند، هرچند که سال‌ها قبل در کشور ژاپن و در خانواده‌ای بودایی مذهب متولد شده و تا بیست و یک سالگی تحت آموزه‌های بودایی بوده، اما ازدواج با یک جوان مسلمان ایرانی مسیر زندگی‌اش را تغییر داد.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...