کتاب «طعم غربی ایمان» [From My Sisters' Lips] اثر نعیمه روبرت [Na'ima B. Robert] با ترجمه مجتبی ساقینی توسط نشر آرما منتشر شد.

طعم غربی ایمان» [From My Sisters' Lips] اثر نعیمه روبرت [Na'ima B. Robert]

به گزارش کتاب نیوز، نسخه اصلی کتاب «طعم غربی ایمان» در سال ۲۰۰۵ میلادی منتشر شده است.

نعیمه بی روبرت، زاده 19 سپتامبر 1977، نویسنده ادبیات چندفرهنگی و موسس نشریه زنان مسلمان مستقر در بریتانیا، مجله SISTERS است. روبرت که در لیدز از پدری اسکاتلندی و مادری زولو اهل آفریقای جنوبی متولد شد، در زیمبابوه بزرگ شد و در دانشگاه انگلستان تحصیل کرد. او در سال 1998 به اسلام گروید.

ناشر در معرفی این اثر او آورده است:
در این کتاب، تاندو نومل مک لارن نویسنده و روزنامه‌نگار انگلیسی که بعد از مسلمان‌شدنش در سال ۱۹۹۸م نام خود را به نعیمه روبرت تغییر داد، روایت‌هایی مستند از تجربیات زنانی که مانند خود وی در جامعه‌ی غربی به دنیا آمده و سیر تحولاتی که به دین اسلام گرویده‌اند را آورده است.

«طعم غربی ایمان» اثر نعیمه روبرت توسط مجتبی ساقینی در 278 صفحه به فارسی ترجمه شده و توسط نشر آرما منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...