مرتضی سرهنگی معتقد است نصف جنگ و دفاع مقدس ما در دست اسرای عراقی است و اگر قرار باشد شناختی از جنگ حاصل شود، باید خاطرات این‌اسرا را استخراج و مرور کرد.

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، کتاب «اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی» نوشته مرتضی سرهنگی به‌تازگی توسط انتشارات سروش به چاپ پنجم رسیده است. این کتاب دربرگیرنده مصاحبه‌هایی با اسرای عراقی است که در سال‌های دفاع مقدس به اسارت نیروهای خودی درآمدند.

اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی مرتضی سرهنگی

سرهنگی که به‌عنوان یکی از محققان و پژوهشگران دفاع مقدس و پدر معنوی دفتر هنر و ادبیات جنگ شناخته می‌شود، در این کتاب به ادبیات تبلیغاتی دوران جنگ وفادار است و حال و هوای جاری در اثر، به‌طور مشخص آن را به‌عنوان یک اثر دهه شصتی معرفی می‌کند. مصاحبه‌های مندرج در این کتاب، ابتدا در روزنامه جمهوری اسلامی چاپ شدند که با استقبال مخاطبان، قالب کتاب را به خود گرفتند.

یک‌نکته مهم درباره این کتاب، نقل قولی از مولف آن است که گفت خود مصاحبه‌ها فی‌نفسه تاریخی و ارزشمند هستند؛ حالا مصاحبه‌کننده هرکه می‌خواهد باشد!

چاپ چهارم این کتاب سال ۶۰ توسط انتشارات سروش عرضه شد و ارائه چاپ پنجمش تا امروز میسر نشده بود. سرهنگی هم در این‌باره می‌گوید دیگر چاپ بعدی را ندیدیم، ما هم پا به پای تقویم‌ها آمدیم و رسیدیم به امروز که چاپ پنجم آن را انتشارات سروش پیش روی ما می‌گذارد.

ارائه چاپ پنجم کتاب «اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی» بهانه‌ای شد تا با مولف آن گفتگویی کوتاه داشته باشیم:

آقای سرهنگی حدود ۳۰ سال از چاپ چهارم این کتاب می‌گذرد. این اتفاق را از دید شما ببینیم!
می‌توانم بگویم این اتفاق، یعنی مصاحبه با اسرای جنگی و چاپ خاطرات آنها تاکنون در هیچ کشوری انجام نشده است. اما ایران، این کار را انجام داد و این به خوش رفتاری ایرانی‌ها با اسرای جنگی بر می‌گردد که درنهایت حاضر به گفت‌وگو شدند. این کتاب و کتابی که در سوره مهر چاپ شده حاصل مصاحبه و گفت‌وگو هستند، اما تقریباً ۶۵ عنوان کتاب دیگر از اسرای عراقی باقی مانده که به قلم خود اسرا نوشته شده است. حالا هم بعد از حدود ۳۰ سال این خاطرات با همان ادبیات چاپ دوباره می‌خورد.

قائل به تفاوت قبل و بعد هستید؟ چون به «همان‌ادبیات» اشاره می‌کنید.
جنگ دو دستور زبان دارد. دستور زبان جنگ، دستور زبان تبلیغی است و این در همه‌جای دنیا مرسوم است؛ یک ادبیات شورانگیز و حماسی که مردم را برای مقاومت و پایداری تهییج می‌کند. اما دستور زبان پس از جنگ، دستور زبان تعقلی است و پشت آن فکری نهفته است.

جالب است که کتاب، پس از سال‌ها با همان ادبیات زمان جنگ چاپ شده و تغییری در آن ایجاد نکرده‌اید.
اجازه دادم همان‌ادبیات باقی بماند و با همان‌ادبیات به چاپ برسد. چرا که اگر روزی قرار شد کسی دستور ادبیات جنگ را در کتاب‌ها دنبال و جست‌وجو کند، این کتاب منبع خوبی از آن دوران است. اما اگر در حال حاضر بخواهیم این کتاب را بنویسیم، قطعاً ادبیات، زبان و نوع بیان آن فرق خواهد کرد. آن زمان لازم بود که با چنین ادبیاتی کتاب چاپ شود.

آن موقع و در آن سن و سال جوانی، دغدغه شما چه بود که این مصاحبه‌ها را انجام دادید؟
وقتی سربازی وارد کشوری می‌شود و با پوتین خود بر آن شهر و خاک قدم می‌گذارد، مانند یک‌پادشاه بی‌تاج و تخت است و هر کاری بخواهد انجام می‌دهد.، ابتدای جنگ من در منطقه و در جنوب حضور داشتم و می‌شنیدم که این سربازان در خرمشهر، سوسنگرد، بستان و … چه کارهایی انجام داده‌اند. پس احساس کردم می‌توانند حرف بزنند و از جنگ بگویند. به‌همین‌خاطر سراغ اسرای عراقی رفتم. بعدها متوجه شدم نصف جنگ در دست این‌ها است و اگر قرار باشد شناختی از جنگ پیدا کنیم، باید خاطرات اینها را مرور کنیم.

با این رویکرد با تعدادی از اسرای عراقی که در دسترس و در تهران بودند مصاحبه انجام دادم. البته برای مصاحبه به شهرستان‌ها هم رفتم، اما بهتر دیدم اجازه بدهیم که خود این اسرا قلم به دست گیرند و خاطراتشان را بنویسند که نتیجه آن حدود ۶۵ کتاب شد.

چرا عکس‌ها و مشخصات اسرای عراقی در کتاب وجود ندارد؟
اگر بنا بود آن ایام کلیه مشخصات و عکس‌های اسرا کنار مصاحبه‌شان چاپ شود، به اشکال بزرگی بر می‌خوردیم. اولین‌اشکال متوجه خود و خانواده اسرا در عراق می‌شد. البته عکس‌ها و مشخصات اسرا موجود است و با توجه به اینکه دیگر نشانی از حکومت خون‌ریز حزب بعث عراق در روی زمین نیست، به‌مرور منتشر خواهد شد.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...