در تابستان درباره زمستان بنویس | اعتماد


آنی دیلارد [Annie Dillard]، نویسنده مشهور امریکایی و برنده جایزه پولیتزر که تاکنون چند اثر غیرداستانی از او در قالب جستار به زبان فارسی ترجمه و منتشر شده است، غالبا به عنوان نویسنده‌ای طبیعت‌گرا شناخته می‌شود که به عنوان یک جستارنویس و مشاهده‌گر دقیق محیط پیرامون دست به قلم می‌برد و این خصیصه او را به لحاظ رویکرد سبکی، بیش از پیش به نویسندگان سلف هموطنش نظیر دیوید هنری ثورو، امرسون یا جورج سانتایانا پیوند می‌دهد و حال و هوای یگانگی و همنفسی با نبض طبیعت را بر نوشتار او حاکم می‌کند.

خلاصه نوشتن زندگی» [The writing life] آنی دیلارد [Annie Dillard]،

اما این قسم طبیعت‌گرایی دیلارد با آنچه در تاریخ مکتب‌های ادبی تحت عنوان ناتورالیسم می‌شناسیم و نمایندگان سرشناسی چون امیل زولا و جک لندن و استیون کرین داشته، تفاوت بنیادی دارد. ناتورالیسم پیش گفته بنیادش بر نوعی نگاه انتقادی و آسیب‌شناسانه است که منطقی تاریخی بر آن سیطره دارد، اما نوع نگارش دیلارد اگرچه مشحون از توصیفات دقیق، دست اول و پویا از طبیعت و روابط میان آدمیان و سایر جانداران، دریا و آسمان با یکدیگر در پرسپکتیوی کاملا باورپذیر است و حتی گاه نوشتن را به مثابه رخدادی یگانه به خوبی تصویر می‌کند، اما در مجموع در چنبره نگاهی غیرتاریخی نسبت به طبیعت و تمدن گرفتار است و از درک دیالکتیک میان این دو مقوله باز می‌ماند.

در نوشته‌های دیلارد گویی زمان متوقف شده و رویکردی غیرتاریخی و نازمانمند بر محیط و مناظر اطراف غلبه یافته است. برای مثال در مجموعه جستاری که اخیرا با عنوان «نوشتن زندگی» [The writing life] با ترجمه خوب و روان خانم زهرا زارعی و به همت نشر گزیده کار رایبد منتشر شده است، می‌بینیم که اتفاقات مورد بحث و مشاهدات نویسنده در سکون نسبی و بدون حرکت خاصی در محور زمان، صرفا ثبت می‌شوند و سیر روایت خالی از گسترش و بسط زمانمند رویدادهاست. این ویژگی خصوصا در سه فصل آخر این کتاب به اوج می‌رسد و ضرباهنگ نوشتار و تخلیه بار روانی نثر نیز این طرز تلقی را تقویت می‌کند.

کتاب «نوشتن زندگی» در هفت فصل که هر کدام در قالب جستاری مجزا، اما مرتبط با هم نوشته شده است، شکل گرفته و نویسنده با اشتیاق و حرارتی قابل توجه به بیان مجموعه‌ای از مشاهدات، راهبردها، توصیه‌ها و عادات نویسندگی خود و سایر نویسندگان پرداخته است که همه اینها به صورت موزاییک‌وار و با ظرافتی مثال زدنی در کنار یکدیگر چیده شده‌اند تا در نهایت کلیتی معنادار و راهنمایی کاربردی برای نوشتن پیش چشم خواننده قرار دهند.

اگرچه در بعضی قسمت‌ها، گزاره‌های او حالت مانیفست‌وار و اندرزگونه پیدا می‌کنند و درصدد صدور بایدها و نبایدهایی برای چگونه نوشتن بر می‌آید، اما بخش مهم و قابل تامل هر کدام از این فصول، ارجاعات به جا و نقل قول‌های بهنگام از دیگر نویسندگان، شاعران، متالهان و فیلسوفان شناخته شده یا کمتر شناخته شده (در ایران) است که به مخاطب فرصتی برای مکث و تفکر بیشتر می‌دهد و نقطه اتصالی برای پیوند زدن محتوای ذهنی با جهان بیرون و تا زدن مطالب هر فصل روی فصل‌های دیگر فراهم می‌آورد:
«نویسنده در پی ادبیات است نه جهان، هر چند در جهان زیست می‌کند و نمی‌تواند آن را نادیده بگیرد.» (ص56)

برخی توصیه‌های دیلارد برای نویسندگان جوان از جمله تاکیدش بر لزوم خلاص شدن از حشو و زواید و اینکه نویسندگی را به مثابه «هنر دل کندن» و در عین حال نیازمند مهارت و تلاش بی‌وقفه توصیف می‌کند، بسیار راهگشاست. ذکر چنین جملات طلایی و رهنمودها که ذایقه و حافظه خواننده را عمیقا درگیر می‌کند، در جای‌جای این جستارها فراوان به چشم می‌خورد:
«تصویر زنده فقط با یورشی بی‌امان از مقاومت دست می‌کشد و راز خود را آشکار خواهد کرد.» (ص65)

می‌توان گفت که از نظر دیلارد نوشتن به مثابه نوعی مبارزه و کشمکش همیشگی قلمداد می‌شود که البته در محیطی امن و آکواریومی رخ می‌دهد و حال و هوای یک زمین ورزشی مسابقه دوومیدانی بر آن حاکم است. نوشتن به مثابه یک ماراتن طولانی و طاقت‌فرسا، مسابقه‌ای با همه فواید و دستاوردها و افتخاراتی که می‌تواند به دنبال داشته باشد و این البته با آن‌گونه مبارزه و کشمکشی که به عنوان آنتاگونیسم در قهرمانان رمان‌های کلاسیک و شخصیت‌پردازی‌های چندبعدی نویسندگان برجسته تاریخ رمان‌نویسی سراغ داریم، تفاوت دارد. آنتاگونیسم در آن قبیل آثار بیشتر از سنخ ترکیب آنتی به علاوه اگونیسم (یعنی ضد احتضار) جلوه می‌کرد، اما در دنیای امروزی، پر امکانات و مرفه آنی دیلارد در قلب امریکای معاصر، آنتاگونیسم در مفهوم سابقش دیگر جایگاهی ندارد و بیشتر از جنس ورق زدن کتاب افتخارات همراه با لبخندی شاد در مراسم رونمایی کتاب و جشن گرفتن موفقیت ‌هاست.

خود دیلارد در بخشی از کتابش نوشته است: «رمان بیشتر بر آن است که روح زمان را دریابد و از جهان بازشناختنی ما شباهتی بسازد تا بتوان آن را زیبا و تحلیلی عرضه کند که به نظر من هیچ ارزشی ندارد.» (ص61)

در هر حال آنی دیلارد چندان اهل درون‌نگری و خلوت‌گزینی نیست و در انتهای همین کتاب هم نقل قولی از تیلار دو شان دانشمند دیرینه‌شناس و متاله فرانسوی در این راستا آورده است: «خلوص در خلوت گزیدن نیست، بلکه در نفوذ عمیق‌تر در جهان است.»
این‌گونه است که مطالعه جستارهای کتاب نوشتن زندگی می‌تواند مخاطب فارسی زبان را از زاویه‌ای دیگر و این‌بار کمی متفاوت با نظرگاه‌های قبلی با شرایط، بایسته‌ها و تا حدودی فلسفه نوشتن در عصر حاضر مواجه کند.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...