ترجمه چهاردهمین جلد «دفترخاطرات بچه لاغرمردنی» نوشته جف کینی [Jeff Kinney] با ترجمه نسرین مهاجرانی توسط انتشارات پیدایش منتشر و راهی بازار نشر شد.

چهاردهمین جلد دفترخاطرات بچه لاغرمردنی ارثیه خانه خراب‌کن» [Wrecking ball] جف کینی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، ترجمه چهاردهمین جلد دفترخاطرات بچه لاغرمردنی با عنوان «ارثیه خانه خراب‌کن» [Wrecking ball] توسط انتشارات پیدایش راهی بازار نشر شد.

جف کینی نویسنده کودک و نوجوان در این مجموعه، خاطرات یک بچه لاغرمردنی را نوشته که خود می‌گوید «دفتر وقایع نگاری است، نه یک دفتر خاطرات. این، فکر مامانم بوده، نه من. اما اگر او فکر می‌کند که در این‌دفتر درباره احساساتم و از این چیزها می‌نویسم، پاک اشتباه کرده.» این بچه لاغرمردنی می‌گوید تنها دلیلی که قبول کرده خاطراتش را بنویسد، این است که بعدها وقتی مشهور و ثروتمند شد، این کتاب به دردش می‌خورد اما فعلاً با یک مشت کودن همکلاس است.

کتاب‌های «دفترخاطرات بچه لاغرمردنی»، «دستورات رودریک»، «آخرین ضربه»، «روزهای سگی»، «حقیقت بدترکیب»، «تعطیلات زورکی»، «موی دماغ»، «بدشانس»، «سفر پردردسر»، «مدرسه عهد بوق»، «قوز بالاقوز»، «بزن به‌چاک» و «جنگ برفی» عناوین اول تا سیزدهم این‌مجموعه هستند. راوی این‌مجموعه پسربچه‌ای مدرسه‌ای به‌اسم گریگوری هفلی یا گِرِگ هفلی است که خاطراتش را می‌نویسد.

مخاطبان اصلی مجموعه «دفترخاطرات بچه لاغرمردنی» کودکان گروه سنی ج هستند. ترجمه دوازدهمین جلد این‌مجموعه فروردین سال ۹۸ و جلد سیزدهم هم شهریور ۹۹ چاپ شدند و حالا نوبت به چاپ ترجمه جلد چهاردهم این‌مجموعه رسیده است. نسخه اصلی این‌کتاب سال ۲۰۱۹ به چاپ رسیده است.

در جلد چهاردهم خاطرات بچه لاغرمردنی، ارثیه زیاد و غیرمنتظره‌ای به خانواده گرگ می‌رسد. در نتیجه تصمیم می‌گیرند خانه‌شان را بازسازی کنند. اما به‌زودی متوجه می‌شوند بازسازی خانه اصلا کار راحتی نیست. چون وقتی دیوارها را خراب می‌کنند، تازه مشکلات یکی‌یکی خودشان را نشان می‌دهند. همه مشکلات باعث می‌شوند خانواده گرگ به این‌فکر بیافتند که اصلا بازسازی خانه، ارزشش را دارد یا نه؟ از همه مهم‌تر این‌که وقتی اوضاع این‌خانه به‌هم‌ریخته آرام شود، می‌توانند همان‌جا در خانه‌شان بمانند یا باید کلا از شهرشان بروند؟

در قسمتی از این‌کتاب می‌خوانیم:

فکر می‌کردم اگر سوراخ دستشویی را ببندم، حداقل از آنجا بیرون نمی‌آید. برای همین یک‌روز تو همه چاه‌های خانه، بادکنک چپاندم و حالا فکر می‌کنم که چه‌کار احمقانه‌ای کردم.
می‌دانستم که توی دستشویی باید در مقابل بندکشی از خودم دفاع کنم. و بالاخره بهترین اسلحه را در کابینت زیر دستشویی پیدا کردم.
از آن به بعد تو دستشویی مسلح شدم. ولی بعد نگران شدم که وقتی خوابم بندکشی از حمام به اتاق خوابم بیاید. حتی چندبار هم مطمئن شدم که توی اتاق با من است.
ولی صبح که از خواب بیدار می‌شدم بندکشی هم رفته بود. بالاخره به مامان گفتم که می‌ترسم تنها تو اتاقم بخوابم، چون از بندکشی می‌ترسم.
مامان گفت که این موضوع خیلی مضحک است و نشانم داد که بندکشیِ واقعی چی هست.

این‌کتاب با ۲۲۴ صفحه مصور، شمارگان هزار نسخه و قیمت ۴۵ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...