صد و دوازدهمین شماره ماهنامه ادبیات داستانی ویژه آبان و آذر 86 با عنوان روی جلد «آدمیت، جوهر سیال زندگی» منتشر شد.

به گزارش کتاب‌نیوز به نقل از ستاد خبری سوره مهر، در این شماره از مجله در بخش داستان آثاری چون «یک روز انتظار» ارنست همینگوی، «شبی در یک کلبه» ریچارد هیوز، « 2×2=2+2 « بهرام رضایی، «پرستویی بر دار» محمد حیاتی، «یونس» بیژن کیا، «لباس سفید» ریچارد و جودی داکری یانگ، «لبخند تلخی می زنم» فرخنده حق شنو و در بخش مقاله « ادبیات اقلیمی در رمانهای احمد محمود» از سمیه شکری زاده، «مرگ در داستانهای صادق چوبک» آناهیتا حسین زاده، «استیون ددالوس؛ تصویر هنرمند به عنوان یک مرد جوان"، فرهاد مرسلی پاورسی، «نقد روان شناختی» مسعود کیانی و... به چاپ رسیده است.

در بخش نقد «کرشمه لیلی» و بازتاب گذشته در آینده به قلم شهناز زندی نژاد، «کاش می فهمیدم سارا چه شد» (نقد اسماعیل) از مریم شریف رضویان، «اسماعیل قربانی انقلاب» نوشته سهیلا ازگلی، «چند کیلو آرزو بیشتر» (نقد رمان عادت می‌کنیم) به قلم مهدی سلمان، «نقد آثار رسیده» توسط راضیه تجار، «راز شهرت صادق هدایت و پاسخ به مدعی» از مجتبی حبیبی و... نقدهایی هستند که برای این شماره از ادبیات داستانی انتخاب شده است.

در ادامه، علی الله سلیمی گفتگویی را با احمد بیگدلی با عنوان «شخصیتهای من اخلاق گرا هستند» ترتیب داده است. در بخش گوناگون جعفر سلیمانی کیا گزیده ای از سخنرانی های فاکنر را در دانشگاه های گوناگون آمریکا با عنوان «آدمیت جوهر سیال آدمی» مطرح می کند.

«بازخوانی یک پرونده: صادق چوبک» و «بازتاب تاسیس رشته دانشگاهی ادبیات داستانی» از دیگر مطالب این ماهنامه است. در بخشی از این مطلب می خوانیم: «امروزه نویسندگان جوان ما بدون امید به کار و آینده اقتصادی و به شهرت و به حتی چاپ یک اثر از خود می‌نویسند و در نهایت خیلی زودتر از آنکه باید، جوانمرگ هنری می‌شوند و در وادی ادب حتی نامی از آنها نمی‌ماند. در چنین شرایطی که آثار برتر ما در همین محدوده جغرافیایی هم به خوبی خوانده و پرداخته نمی‌شوند هرگز امیدی نخواهد بود به آنکه از مرزها فراتر رویم و در دنیای ادبی بزرگ تری شناخته شویم.»

ماهنامه ادبیات داستانی به صاحب امتیازی حوزه هنری، در 156 صفحه و با قیمت 900 تومان منتشر شده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...