کتاب «هیولای رنگ‌ها به مدرسه می‌رود» [El monstruo de colores va al cole] نوشته آنا یناس [Anna Llenas] با ترجمه سحر ترهنده توسط انتشارات فاطمی منتشر و راهی بازار نشر شد.

هیولای رنگ‌ها به مدرسه می‌رود» [El monstruo de colores va al cole]  آنا یناس Anna Llenas

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، این‌کتاب یکی از عناوین مجموعه «کتاب‌های طوطی» است که این‌ناشر برای کودکان و نوجوانان چاپ می‌کند.

«هیولای رنگ‌ها به مدرسه می‌رود» اثری دیگر از آنا یناس درباره هیولای رنگ‌هاست که پیش‌تر ترجمه کتاب دیگرش با عنوان «هیولای رنگ‌ها» با ترجمه همین‌مترجم توسط همین‌ناشر منتشر شده است. در کتاب اول، هیولای رنگ‌ها معرفی شد که قیافه‌ای عجیب و غریب و بدنی رنگارنگ دارد. او حسابی عجیب و غریب و گیج و هاج‌وواج بود انگار همه احساس‌هایش قاطی‌پاطی شده‌ بودند. او وسط احساس‌های درهم‌برهم‌اش گیر کرده بود و می‌خواست آن‌ها را از هم جدا کرده و هرکدام از احساس‌هایش را سر جای خودشان بگذارد.

در کتاب دوم یعنی «هیولای رنگ‌ها به مدرسه می‌رود» هیولای رنگ‌ها، باز هم آشفته و نگران است چون روز اول مدرسه رسیده و بناست به مدرسه برود ولی هیولاها به مدرسه نرفته‌اند و او نمی‌داند مدرسه چه‌جور جایی است. حالا قصه از این قرار است که هیولای رنگ‌ها بناست به مدرسه برود و کلی ماجرای خنده‌دار و خوب را پشت سر بگذارد...

سحر ترهنده مترجم کتاب در ابتدای آن، کتاب را به همه بچه‌ها و بزرگ‌ترهایی تقدیم کرده که از مدرسه می‌ترسند.

این‌کتاب با ۴۰ صفحه مصور رنگی، شمارگان ۲ هزار نسخه و قیمت ۵۵ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...