کتاب «هیولای رنگ‌ها به مدرسه می‌رود» [El monstruo de colores va al cole] نوشته آنا یناس [Anna Llenas] با ترجمه سحر ترهنده توسط انتشارات فاطمی منتشر و راهی بازار نشر شد.

هیولای رنگ‌ها به مدرسه می‌رود» [El monstruo de colores va al cole]  آنا یناس Anna Llenas

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، این‌کتاب یکی از عناوین مجموعه «کتاب‌های طوطی» است که این‌ناشر برای کودکان و نوجوانان چاپ می‌کند.

«هیولای رنگ‌ها به مدرسه می‌رود» اثری دیگر از آنا یناس درباره هیولای رنگ‌هاست که پیش‌تر ترجمه کتاب دیگرش با عنوان «هیولای رنگ‌ها» با ترجمه همین‌مترجم توسط همین‌ناشر منتشر شده است. در کتاب اول، هیولای رنگ‌ها معرفی شد که قیافه‌ای عجیب و غریب و بدنی رنگارنگ دارد. او حسابی عجیب و غریب و گیج و هاج‌وواج بود انگار همه احساس‌هایش قاطی‌پاطی شده‌ بودند. او وسط احساس‌های درهم‌برهم‌اش گیر کرده بود و می‌خواست آن‌ها را از هم جدا کرده و هرکدام از احساس‌هایش را سر جای خودشان بگذارد.

در کتاب دوم یعنی «هیولای رنگ‌ها به مدرسه می‌رود» هیولای رنگ‌ها، باز هم آشفته و نگران است چون روز اول مدرسه رسیده و بناست به مدرسه برود ولی هیولاها به مدرسه نرفته‌اند و او نمی‌داند مدرسه چه‌جور جایی است. حالا قصه از این قرار است که هیولای رنگ‌ها بناست به مدرسه برود و کلی ماجرای خنده‌دار و خوب را پشت سر بگذارد...

سحر ترهنده مترجم کتاب در ابتدای آن، کتاب را به همه بچه‌ها و بزرگ‌ترهایی تقدیم کرده که از مدرسه می‌ترسند.

این‌کتاب با ۴۰ صفحه مصور رنگی، شمارگان ۲ هزار نسخه و قیمت ۵۵ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...