کتاب «هیولای رنگ‌ها به مدرسه می‌رود» [El monstruo de colores va al cole] نوشته آنا یناس [Anna Llenas] با ترجمه سحر ترهنده توسط انتشارات فاطمی منتشر و راهی بازار نشر شد.

هیولای رنگ‌ها به مدرسه می‌رود» [El monstruo de colores va al cole]  آنا یناس Anna Llenas

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، این‌کتاب یکی از عناوین مجموعه «کتاب‌های طوطی» است که این‌ناشر برای کودکان و نوجوانان چاپ می‌کند.

«هیولای رنگ‌ها به مدرسه می‌رود» اثری دیگر از آنا یناس درباره هیولای رنگ‌هاست که پیش‌تر ترجمه کتاب دیگرش با عنوان «هیولای رنگ‌ها» با ترجمه همین‌مترجم توسط همین‌ناشر منتشر شده است. در کتاب اول، هیولای رنگ‌ها معرفی شد که قیافه‌ای عجیب و غریب و بدنی رنگارنگ دارد. او حسابی عجیب و غریب و گیج و هاج‌وواج بود انگار همه احساس‌هایش قاطی‌پاطی شده‌ بودند. او وسط احساس‌های درهم‌برهم‌اش گیر کرده بود و می‌خواست آن‌ها را از هم جدا کرده و هرکدام از احساس‌هایش را سر جای خودشان بگذارد.

در کتاب دوم یعنی «هیولای رنگ‌ها به مدرسه می‌رود» هیولای رنگ‌ها، باز هم آشفته و نگران است چون روز اول مدرسه رسیده و بناست به مدرسه برود ولی هیولاها به مدرسه نرفته‌اند و او نمی‌داند مدرسه چه‌جور جایی است. حالا قصه از این قرار است که هیولای رنگ‌ها بناست به مدرسه برود و کلی ماجرای خنده‌دار و خوب را پشت سر بگذارد...

سحر ترهنده مترجم کتاب در ابتدای آن، کتاب را به همه بچه‌ها و بزرگ‌ترهایی تقدیم کرده که از مدرسه می‌ترسند.

این‌کتاب با ۴۰ صفحه مصور رنگی، شمارگان ۲ هزار نسخه و قیمت ۵۵ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...