داستان کوتاه «زنگ در» اثر ولادیمیر ناباکوف، نویسنده اهل روسیه، به فارسی ترجمه و در ایران منتشر شد. این اثر به زودی به صورت یک کتاب جیبی در کتاب‌فروشی‌های ایران توزیع می‌شود. ناباکوف این داستان کوتاه را در مجموعه داستان «جزییات غروب و داستان‌های دیگر» که در سال 1976 میلادی منتشر شد، چاپ کرده است.

زنگ در ناباکوف

به گزارش ایبنا، داستان کوتاه «زنگ در» را جهانبخش نورایی به فارسی ترجمه کرده است. ترجمه وی توسط موسسه انتشاراتی «نیلا» به صورت کتابی کوچک منتشر شده است.

علاوه بر «زنگ در» 12 داستان کوتاه در این مجموعه وجود دارند که نویسنده آن‌ها را در فاصله سال‌های 1924 تا 1935 در برلین و پاریس نوشته است. این داستان‌ها بعدتر توسط دیمیتری ناباکوف، پسر ولادیمیر ناباکوف، به انگلیسی ترجمه شده‌اند.

ترجمه فارسی نورایی از داستان کوتاه «زنگ در» هم از روی نسخه انگلیسی این داستان انجام شده است.

ناباکوف در آخرین سال قرن 19 میلادی در روسیه متولد شد و در 2 ژوییه 1977 در آمریکا درگذشت.

وی از معدود نویسندگان روسی است که فضای سرد و سنگین ادبیات روسیه بر داستان‌هایش حاکم نیست. اعتبار و شهرت این نویسنده با رمان «لولیتا» به اوج رسید.

از آثار مهم ناباکوف می‌توان به رمان‌های «ماری»، «دعوت به مراسم گردن‌زنی»، «زندگی واقعی سباستین نایت» و «آتش رنگ پریده» اشاره کرد. همچنین «خنده در تاریکی» یکی دیگر از رمان‌های مطرح این نویسنده است که تا به حال به بیش از 19 زبان زنده دنیا ترجمه شده است.

ناباکوف علاوه بر رمان‌نویسی، در حوزه تدریس و نقد ادبی هم فعالیت می‌کرد و عده‌ای او را از منتقدان برجسته قرن بیستم به حساب می‌آورند. از مهم‌ترین آثار این نویسنده در این حوزه، نقد داستان «مسخ» اثر فرانتس کافکا (نویسنده آلمانی زبان) است.

دیمیتری ناباکوف پسر ولادیمیر ناباکوف، چندی پیش در مصاحبه با روزنامه تایمز اظهار داشته که آخرین رمان منتشر نشده پدرش با عنوان «اصل لورا» اگر تا آخر نوشته می‌شد، درخشان‌ترین رمان وی از کار درمی‌آمد. ولی این نویسنده پیشاپیش خواسته بود که بعد از مرگش متن دستنویس این رمان را نابود کنند. وییرا همسر ناباکوف خود نتوانست خواسته همسرش را عملی کند، ولی با مرگش در سال 1991 این تصمیم را به پسر خود واگذار کرد.

دیمیتری ناباکوف 71 ساله که خواننده اپرا است ابتدا تصمیم داشت که دست‌نوشته مزبور را در اختیار یک دانشگاه یا موزه قرار دهد تا در دسترس دانشگاهیان قرار گیرد. اما در ای‌میلی که برای ران روزنبام مقاله‌نویس روزنامه نیویورک آبزرور فرستاد، اعلام کرد تصمیم خود را عوض کرده و می‌خواهد کتاب منتشر نشده پدرش را پیش از مرگ خود نابود کند.

اما این تصمیم هرگز عملی نشد. رمان ناتمام «اصل لورا» بالاخره بعد از مدت‌ها کشمکش، چند ماه پیش منتشر شد.

«زنگ در» در ادامه سلسله کتاب‌های «کتاب کوچک» انتشارات نیلا منتشر شده است. این ناشر در این مجموعه داستان‌ها و نمایشنامه‌هایی از نویسندگان مطرح دنیا را در قالب کتاب‌‌های جیبی منتشر می‌کند.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...