«سه،‌ دو‌، یک شادی»؛ سومین مجلد از سه‌گانه زیست اخلاق‌مدار نوشته سیدعلی شجاعی توسط نشر نیستان روانه بازار نشر شد.

«سه،‌ دو‌، یک شادی سیدعلی شجاعی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از تسنیم،‌ شجاعی بعد از سه‌گانه‌های «فلسفه برای کودکان» و «مهارت‌های زندگی برای کودکان» و انتشارشان به بیش از هشت زبان در کشورهای مختلف و برنده شدن بیش از پنج جایزه داخلی و خارجی این بار سه‌گانه زیست اخلاق‌مدار را برای کودکان تالیف کرده است.

این مجموعه تلاش دارد در سه محور اساسی اخلاقی را برای مخاطب کودک و نوجوان تبیین کند، «سه‌، دو،‌ یک شادی» سه‌گانه سوم از این مجموعه است،‌ پیش از این «باغبان خاک دیگری» با مفهوم صبر و «این من‌های بازیگوش» با موضوع خرد جمعی اولین و دومین جلد از این سه‌گانه منتشر و مورد استقبال مخاطب قرار گرفته بود.

شجاعی در گانه سوم این مجموعه یعنی «سه‌،‌ دو،‌ یک شادی» اخلاق پسندیده دیدن داشته‌ها و لذت بردن از آن‌ها و توانایی شادی با هر چه هست را مضمون قصه قرار داده است.

شجاعی داستان کودکان محله‌ای را روایت می‌کند که عصر آخرین روز تابستان می‌خواهند حسابی خوش ‌بگذارنند،‌ اما به سراغ هر بازی و وسیله‌ای که می‌روند،‌ موفق نمی‌شوند... .

تصویرگری‌های کتاب تازه شجاعی را نیز نرگس طهماسبی بر عهده داشته است،‌ طهماسبی تلاش کرده است که تکنیک را هم شأن ایده ببیند و همچنان که در پی نوآوری مضمون است، در اجرا هم سرآمد باشد. آنچه در آثار وی بیش از همه چیز به چشم می‌آید پیگیری خلاقیت توأمان محتوا و قالب است و رسیدن به نقطه‌ای که برای هر دو حوزه بهترین ترکیب تقدیم مخاطب شود.

او در کتاب تازه شجاعی تلاش کرده علاوه بر موفقیت‌آفرینی‌هایی افزون بر متن، از دنیای رئال داستان نیز قدم بیشتر بگذارد و جهان خیال‌انگیز کودک را از هر سو گسترده‌تر کند.

انتشارات نیستان این کتاب را در 32 صفحه گلاسه به قیمت 66هزار تومان منتشر کرده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...