قصه‌ های خودمانی| آرمان ملی


«پشت فرودگاه» مجموعه‌داستانی ا‌ست از محمود رضایی که در نخستین دوره جایزه داستان مازندران عنوان کتاب سوم را از آن خود کرد. این کتاب شامل چهارده داستان کوتاه به‌هم‌پیوسته است.آنچه ساختار کتابی چون «پشت فرودگاه» را تا حدودی متفاوت از دیگر مجموعه‌های داستان کوتاه رایج می‌کند آن است که این کتاب را می‌توان اثری مابین یک داستان بلند و مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه به شمار آورد. به سبب پیوستگی و درهم‌آمیختگی داستان‌ها الگوی روایی‌شان شباهت‌هایی به داستان بلند پیدا می‌کند؛ داستان بلندی که شامل برش‌هایی‌ است از زندگی یک شخصیت واحد اما درعین‌حال این داستان‌ها به لحاظ روایی درهم‌تنیده نیستند و هر یک هویت مستقلی دارند و می‌توان هرکدام از آنها را به‌عنوان یک داستان مجزا، مستقل و شامل آغاز، عطف و پایان پذیرفت و به همین علت است که رضایی کتابش را یک مجموعه‌داستان معرفی کرده است.

پشت فرودگاه مجموعه‌داستان محمود رضایی

محمود رضایی، الگوی «پایان به آغاز» را برای روایت داستان‌هایش انتخاب کرده است، به این معنا که اولین داستان کتاب از بیست‌وسه سالگی راوی آغاز می‌شود و در آخرین داستان به هفت سالگی او می‌رسیم. وقتی نویسنده چنین ساختاری را برای روایت داستان‌هایش انتخاب می‌کند ملزم به کنترل بسیاری از جزییاتِ حائز اهمیت در یکایک داستان‌هایش است؛ چراکه در غیراین‌صورت از میزان اثربخشی کار کاسته می‌شود. داستان‌ها راوی واحدی دارند که در مقاطع مختلفی از زندگی، بخش‌های مورد انتخابش را شرح می‌دهد. اصلی‌ترین سختی‌ای که در چنین فرآیندی به داستان‌نویس تحمیل می‌شود ایجاد تفاوت در لحن، انتخاب درست واژه‌ها و قدرت ایجاد تفاوت‌های ایدئولوژیک و نوشتاریِ مرتبط با تغییرِ سن است. نویسنده باید بتواند زبان نوشتاری خود را متناسب با هر مقطع سنی کاراکتر اصلی (رسول) تغییر دهد. این تغییر در لحن، قدرت تفکر و زبان نوشتار تاحدودی در داستان‌های مجموعه رعایت شده است، اما شاید اعمالِ دقیق‌تر این تغییرات نیازمند پرداخت بیشتری بودند؛ شاید این تناسب و تمایز به‌جا و به‌اندازه اتفاق نیفتاده است؛ چراکه اگر هر برهه‌ خاصِ سنی در مقدمه‌ داستان‌ها ذکر نمی‌شد تشخیص اینکه آن داستان مربوط به کدام مقطع از زندگی رسول است چندان آسان نبود. به بیانی ساده‌تر احتمالا مخاطب بدون خواندنِ تیتر هر داستان نمی‌تواند حدس بزند که آن داستان مربوط به کدام مقطع سنی رسول است.اما آنچه خواندن داستان‌های مختلف کتاب رضایی را تاحدودی خوشایند می‌کند، ماهیت واقعه‌ها است. نویسنده دست روی رخدادها و برش‌های خواندنی و نسبتا جالبی از زندگی شخصیت اصلی می‌گذارد و با بخشیدن حال‌وهوایی طنزآمیز به آ‌نها از حجم تلخی نهفته در داستان‌ها می‌کاهد. تضادها و تقابل‌ها نقش پررنگی در داستان‌ها دارند. مقایسه‌ میان آدم‌های خوشبخت و آدم‌های بدبخت، بالاشهرنشینان و پایین‌شهر‌نشینان، پولدارها و فقرا، تحصیلکرده‌ها و بی‌سوادان و... نه به شکلی زمخت و اغراق‌آمیز، بلکه در لایه‌های زیرین داستان‌ها به دقت نهادینه شده است و همین تناقضات و تفاوت‌ها به داستان‌ها عمق می‌بخشند و قادرند خواننده را با خود همراه سازند. محمود رضایی اگرچه در ایجاد تمایز در زبان نوشتار و لحن راوی در برهه‌های مختلف سنی چندان موفقیت‌آمیز عمل نمی‌کند، اما در عوض مشکلات و مسائل مردم حاشیه‌نشین را مفصل و دقیق به تصویر می‌کشد و با طرح درست داستان‌ها و پرداختنِ متقاعدکننده به شخصیت‌ها به آدم‌ها و اتفاقات قصه‌هایش معنا و هویت می‌بخشد. همه داستان‌های «پشت فرودگاه» پُردیالوگ‌اند. تعدد دیالوگ‌ها همان‌طور که می‌تواند به ضرر برخی از داستان‌ها تمام شود در بسیاری از داستان‌ها نیز به کشش بیشتر و خوش‌خوان‌ترشدن متن می‌انجامد. این پردیالوگ‌بودن خوشبختانه ضربه‌ای به داستان‌های «پشت فرودگاه» نزده است. دلیل این اتفاق به جنس دیالوگ‌نویسی نویسنده بازمی‌گردد. او ماهرانه داستان‌هایش را با دیالوگ‌ها جلو می‌برد و دیالوگ‌ها با بافت و جنس متن هم‌خوان هستند. انتخاب راوی اول‌شخص نیز در انسجام دیالوگ‌ها و در‌هم‌تنیدگی آنها با کلیت متن اثر بی‌تأثیر نبوده است.شاید بتوان برای داستان‌های کتاب «پشت فرودگاه» دو سطح در نظر گرفت؛ داستان‌ها در سطح ابتدایی‌شان چیزی را به چالش نمی‌کشند و اساسا قرار نیست روایت‌های عجیب و غریبی باشند و به مسائل ویژه‌ای بپردازند، اما همه‌ داستان‌های کتاب در لایه‌ زیرین‌شان رنج‌ها، مصائب و نقصان‌های زندگی اجتماعی قشر محروم را به‌صورت غیرمستقیم تحلیل و بررسی می‌کنند و به ابعاد و وجوه مختلف معضل «فقر» می‌پردازند. درواقع با آنکه داستان‌ها در ظاهر مستقل‌اند، اما عناصری در آنها مدام تکرار می‌شود که داستان‌ها را به یکدیگر شبیه و وابسته می‌کنند و به درهم‌آمیختگی روایتی آنها منجر می‌شود.خودمانی‌بودن را شاید بتوان ویژگی اصلی قلم محمود رضایی در داستان‌های «پشت فرودگاه» دانست؛ او ساده می‌نویسد و همین ساده و خودمانی‌نوشتن به خواندنی‌شدن داستان‌هایش منتهی شده است و به‌نوعی، خوانش داستان‌ها را لذت‌بخش‌تر کرده است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

دختر به پدر می گوید: برای تو همه جا میدون جنگه، ولی برای من نه... درباره‌ی یک زخم ناسور ملی ست، که این بار، از یک دعوای مضحک دونفره، سر باز کرده است. یک زخمی قومیتی، یک زخم مذهبی، یک زخم به پشتوانه‌ی سالها جنگ داخلی... فهمیدن اینکه همیشه و همه جا و در برابر همه کس نیاز به روحیه جنگاوری و سلحشوری نیست، و هر اختلافی را نباید تبدیل به جنگ حیثیتی کرد؛ سخت است ولی لازم ...
گوشه‌هایی مهم از تاریخ تجدد در ایران... 6 محصل مسلمان از ایران، برای آموختن علوم جدید و آشنایی با تمدن غرب وارد لندن می‌شوند... روبه‌رو شدن با تندروهای مسیحی، تبشیری های متعصب، حلقه‌ی فراماسون‌های پنهان کار، انجمن‌های کارگری رادیکال... جامعه‌ای که تصویر دقیقی از آن در آثار جین آستین ترسیم شده است... یکی از آنها نام کتاب خاطرات خود از این سفر را «حیرت نامه» نامید ...
ماجرای گروه پیکان سیاه در زمان جنگ گل‌ها در انگلستان اتفاق می‌افتد... پدر ریچارد را کشته است تا بتواند قیم او شود و از دارایی‌اش سوءاستفاده کند... ریاکار، خائن، مرافعه‌جو و پیمان‌شکن است و حتی حاضر است در گرماگرم جنگ تغییر تابعیت بدهد تا بتواند از بدبختی شکست‌خوردگان بهره‌برداری کند... جان، در واقع جواناست! دختری یتیم که سر دانیل، قصد دارد او را به همسری ریچارد دربیاورد ...
بازنویسی بخشی از روایت هفت پیکر... یکی از چکمه‌های سمانه گم می‌شود... کابوس‌های جوانی را حکایت می‌کند که خاطرات پدر مرده‌اش، شهر زادگاهش یعنی اصفهان و رودخانه زاینده رود او را به مرز پریشانی می‌رساند... روایت‌گر پسر خنگی است که تا پیش از رفتن به مدرسه حرف نمی‌زند... باید به تنهایی چند اسیر عراقی را به پشت جبهه منتقل کند... تصمیم می گیرد که با همسر واقعی اش همبازی شود ...
ماجرای رستم و سهراب، تنها موردی است که در آن پدری ناخواسته فرزندش را -چون که معترض حکومت شاه ایران شده بود- می‌کشد و تراژدی فرزندکشی را رقم می‌زند... تنها زن باقرآباد که بلد است از روی کتاب شعر بخواند... با یکه‌بزن‌های دیگر به طمع پول همراه شده تا دل «آذر» را به دست بیاورد... اما آذر دلش برای زندگی با «گروهبان رستمی» هوایی شده... معلوم نمی‌شود این مادر متفاوت و قوی، چه تأثیری در زندگی سالار داشته ...