نسخه الکترونیک تمام کتاب‌های کودک و نوجوان دارکوب (واحد داستان‌های کودک و نوجوان نشر بوی کاغذ (بوکا)) در سایت و کتابخوان‌های طاقچه و کتابراه در دسترس قرار گرفت.

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، از مرداد ۱۳۹۹ با تعاملاتی که بین نشر بوی کاغذ (بوکا) با کتابخوان‌های طاقچه و کتابراه صورت گرفت، نسخه الکترونیک کتاب‌های رده کودک و نوجوان این انتشارات در این دو کتابخوان قرار گرفت.

نشر بوی‌کاغذ (بوکا) در تلاش است با شناخت، معرفی، تولید، مناسب‌سازی، ارائه و ترویج آثار مناسب برای کودکان و نوجوانان با نیازهای ویژه گامی مؤثر در تسهیل ارتباطِ والدین، معلمان و گروه همسالان با کودک و نوجوان دارای نیازهای ویژه بردارد. منظور از کودک با نیازهای ویژه کودکی است که در روند آموزش، به توجه، امکانات و یا تدابیر ویژه‌ای – علاوه بر آنچه برای همه کودکان موجود است – نیاز دارد. آنچه مهم است باور به ارزشمندی این کودکان همچون تمام کودکان دیگر و اهمیت حضورشان در جامعه کنار دیگران؛ و پذیرش و احترام به تفاوت‌های آنان – مانند سایر تفاوت‌های انسانی – است.

ما هشت پا را قرمز می‌کنیم [We'll paint the octopus red

کتاب‌های ما هشت پا را قرمز می‌کنیم، [We'll paint the octopus red] نوشته استفانی بودن، [Bodeen, S. A] با ترجمه احمد رمضانی؛ به من نگو استثنایی، [Don't call me special] نوشته پت توماس، [Thomas, Pat] و دوست من ایزابل [My friend Isabelle] نوشته الیزا ولوسون [Woloson, Eliza] و ترجمه پیوند میهن‌دوست؛ همینه که هست [Just because] و گاهی [Sometimes] نوشته ربه‌کا الیوت [Elliott, Rebecca] و ترجمه شیرین محمدزاده؛ وقتی نگرانی‌های من خیلی زیاد می‌شود! [When my worries get too big!] نوشته کاری دان بارون [Buron, Kari Dunn] با ترجمه آیناز محمدی‌زاده؛ خرگوشی با دماغ قرمز، [Der Hase mit der roten Nase] نوشته هلمه هاینه، [Heine, Helme] ، من لارا هستم [Ich bin Laura : ein Mädchen mit Down-Syndrom erzählt] نوشته فلورانس کادیه، [Cadier, Florence] فیلی با گوش‌های صورتی، [Ein Elefant mit rosaroten Ohren] نوشته ولف هارانت [Harranth, Wolf] و داستان شاهزادۀ عجیب [Die Geschichte von Prinz Seltsam] نوشته زیلکه اشنی [Schnee, Silke] با ترجمه امیرفرهنگ نعمتی ویژه گروه سنی کودک و نوجوان، با تمرکز بر فرهنگ فراگیرسازی و با هدف کمک در تغییر نگرش مربیان، والدین، دانش‌آموزان و سایر افراد جامعه تهیه و از سوی مجموعه دارکوب (داستان‌های رده کودک نشر بوی کاغذ) منتشر شده است و هفت عنوان از این مجموعه در سامانه کنترل کیفیت منابع آموزشی و تربیتی شبکه رشد مورد تأیید وزارت آموزش و پرورش قرار گرفته است.

بوکا مفتخر است با تهیه و انتشار مجموعه داستان‌های «کودکان توانایی‌های متفاوت دارند» به تسریع روند تغییر نگرش مربیان، والدین، دانش آموزان و سایر ذینفعان آموزشی در مدارس پذیرا کمک کند و بدین ترتیب زمینه‌ای فرهنگی برای فراگیرسازی فراهم آورد. مخاطبان اصلی مجموعه کتاب‌های بوکا تنها کودکان با نیازهای ویژه نیست؛ بلکه برای آموزگاران، کتابداران، والدین و همسالانی است که با این کودکان سر و کار دارند نیز سودمند خواهد بود.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...