مهر: عبداللهی گفت: ترجمه مجموعه داستان «و شام بود و صبح بود»‌ نوشته هاینریش بل برای چاپ به ناشر سپرده می­شود.

علی عبداللهی همچنین ادامه داد: این کتاب مجموعه ای مفصل از داستان­های
هاینریش بل است. تقریبا تمام آثار این نویسنده در ایران ترجمه شده است. در حال حاضر بازگردانی این کتاب در مراحل آخر خود است و به زوی  برای چاپ به انتشارات جامی سپرده خواهد شد. این کتاب شامل حدودا 350 صفحه شده است.

این مترجم گفت:‌ این کتاب شامل 50 داستان کوتاه است که البته حدود 13 داستان آن را می­توان داستان بلند محسوب کرد. بل این کتاب را پس از جنگ جهانی دوم نوشته است و داستان­های این مجموعه ضمن جریان داشتن در جامعه، به مفاهیمی چون عشق و زندگی پس از جنگ می­پردازد.
 

هاینریش بل نویسنده معاصر آلمانی در سال 1917 در شهر کلن متولد شد و در طول جنگ جهانی به عنوان سرباز در جبهه نبرد خدمت کرد. وی پس از جنگ به داستان­نویسی رو آورد و نوشته­هایش موجب تحول در داستان­نویسی در آلمان شد. این نویسنده در سال 1985 از دنیا رفت.
 

عبداللهی همچنین کتاب «هایدگر» را بازگردانی و گردآوری کرده است که چاپ سوم آن امسال توسط نشر مشکی به چاپ سوم رسید .

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...