مجموعه‌داستان «مرگ در سی‌وپنج‌سالگی» نوشته ارغوان اشترانی توسط نشر مفاهیم به چاپ دوم رسید.

مرگ در سی‌وپنج‌سالگی ارغوان اشترانی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، چاپ اول این‌کتاب سال ۹۸ به بازار نشر آمده بود.

کتاب پیش‌رو ۱۴ داستان کوتاه با این‌عناوین را شامل می‌شود: مرگ در سی‌وپنج‌سالگی، شهر هرت، هفت پرده، جایزه میلیون‌دلاری، شلیک، سیب را می‌دزدم، عکس بریده، بازیگر، چمدان من کجاست؟ نگاه بازی، تاریخ مصرف، کافه پل، مرگ و زندگی، وقتی کافه‌ات را گم می‌کنی.

در بخشی از داستان «جایزه میلیون‌دلاری» از این‌کتاب می‌خوانیم:

شاید بهتر بود مثل همیشه سکوت می‌کرد و مثل تمام آدمها به مراسم سوم و هفتی که پدرش از آن متنفر بود فکر می‌کرد و سعی می‌کرد که هرچه با شکوه‌تر برگزار شود. شاید اگر مثل تمام آدمها به بزرگی سبد گلهایی که در تشیع جنازه آورده بودند، امتیاز می‌داد بیشترین امتیاز از آن صاحب بنز می‌شد. می‌دانست صاحب بنز لعنتی هم بالاخره می‌آید و بعد از ۴۰ روز، لباس سیاه پوشیدن با هدیه‌ای گران قیمت او را از عزا درمی‌آورد و وانمود می‌کند که آب از آب تکان نخورده است...

چاپ دوم این‌کتاب با ۱۴۴ صفحه، شمارگان ۵۰۰ نسخه و قیمت ۳۵ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...