مجموعه‌داستان «مرگ در سی‌وپنج‌سالگی» نوشته ارغوان اشترانی توسط نشر مفاهیم به چاپ دوم رسید.

مرگ در سی‌وپنج‌سالگی ارغوان اشترانی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، چاپ اول این‌کتاب سال ۹۸ به بازار نشر آمده بود.

کتاب پیش‌رو ۱۴ داستان کوتاه با این‌عناوین را شامل می‌شود: مرگ در سی‌وپنج‌سالگی، شهر هرت، هفت پرده، جایزه میلیون‌دلاری، شلیک، سیب را می‌دزدم، عکس بریده، بازیگر، چمدان من کجاست؟ نگاه بازی، تاریخ مصرف، کافه پل، مرگ و زندگی، وقتی کافه‌ات را گم می‌کنی.

در بخشی از داستان «جایزه میلیون‌دلاری» از این‌کتاب می‌خوانیم:

شاید بهتر بود مثل همیشه سکوت می‌کرد و مثل تمام آدمها به مراسم سوم و هفتی که پدرش از آن متنفر بود فکر می‌کرد و سعی می‌کرد که هرچه با شکوه‌تر برگزار شود. شاید اگر مثل تمام آدمها به بزرگی سبد گلهایی که در تشیع جنازه آورده بودند، امتیاز می‌داد بیشترین امتیاز از آن صاحب بنز می‌شد. می‌دانست صاحب بنز لعنتی هم بالاخره می‌آید و بعد از ۴۰ روز، لباس سیاه پوشیدن با هدیه‌ای گران قیمت او را از عزا درمی‌آورد و وانمود می‌کند که آب از آب تکان نخورده است...

چاپ دوم این‌کتاب با ۱۴۴ صفحه، شمارگان ۵۰۰ نسخه و قیمت ۳۵ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...