کتاب «اعتراف» [Cuentos escogidos] مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه انریکه اندرسون ایمبرت [Enrique Anderson Imbert] با ترجمه علی باغشاهی منتشر شد.

اعتراف» [Cuentos escogidos] داستان‌های کوتاه انریکه اندرسون ایمبرت [Enrique Anderson Imbert

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، انریکه اندرسون ایمبرت نویسنده، مقاله‌نویس، منتقد ادبی، استاد دانشگاه «هاروارد» و اهل آرژانتین است. او به‌عنوان یکی از مشهورترین و چیره‌دست‌ترین نویسندگان اسپانیایی زبان، به‌ویژه در داستان کوتاه و نقد ادبی قلمداد می‌شود تا جایی‌که «گابریل گارسیا مارکز» او را استاد تخیل‌پردازی ادبیات آمریکای لاتین می‌دانند.»

از ویژگی‌های بازر داستان‌های اندرسون می‌توان به فضای رئالیسم جادویی، پایان‌های غافلگیر کننده، خلق جهانی وهم‌آلود و تخیلی اشاره کرد.

به زعم مترجم اعتراف، این کتاب، علاوه بر اینکه رضایت مخاطبان و علاقه‌مندان به ادبیات داستانی، به‌ویژه سبک «ادبیات جادویی» را جلب خواهد کرد، ارزشِ اندیشه و فلسفه این نویسنده شهیر آمریکای لاتین را نیز آشکارتر خواهد ساخت.

از آثار قبلی علی باغشاهی، مترجم این اثر می‌توان به «هنر تلخ نکردن زندگی»، «مردی با پاهای گم‌شده» و «مگسی که می‌خواست پروانه شود» اشاره کرد.

این‌کتاب با ۱۵۸ صفحه توسط انتشارت پایتخت (شانی) منتشر و روانه بازار شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...