کتاب «اعتراف» [Cuentos escogidos] مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه انریکه اندرسون ایمبرت [Enrique Anderson Imbert] با ترجمه علی باغشاهی منتشر شد.

اعتراف» [Cuentos escogidos] داستان‌های کوتاه انریکه اندرسون ایمبرت [Enrique Anderson Imbert

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، انریکه اندرسون ایمبرت نویسنده، مقاله‌نویس، منتقد ادبی، استاد دانشگاه «هاروارد» و اهل آرژانتین است. او به‌عنوان یکی از مشهورترین و چیره‌دست‌ترین نویسندگان اسپانیایی زبان، به‌ویژه در داستان کوتاه و نقد ادبی قلمداد می‌شود تا جایی‌که «گابریل گارسیا مارکز» او را استاد تخیل‌پردازی ادبیات آمریکای لاتین می‌دانند.»

از ویژگی‌های بازر داستان‌های اندرسون می‌توان به فضای رئالیسم جادویی، پایان‌های غافلگیر کننده، خلق جهانی وهم‌آلود و تخیلی اشاره کرد.

به زعم مترجم اعتراف، این کتاب، علاوه بر اینکه رضایت مخاطبان و علاقه‌مندان به ادبیات داستانی، به‌ویژه سبک «ادبیات جادویی» را جلب خواهد کرد، ارزشِ اندیشه و فلسفه این نویسنده شهیر آمریکای لاتین را نیز آشکارتر خواهد ساخت.

از آثار قبلی علی باغشاهی، مترجم این اثر می‌توان به «هنر تلخ نکردن زندگی»، «مردی با پاهای گم‌شده» و «مگسی که می‌خواست پروانه شود» اشاره کرد.

این‌کتاب با ۱۵۸ صفحه توسط انتشارت پایتخت (شانی) منتشر و روانه بازار شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

معمار چین نوین است... افراطیونِ طرفدار انقلاب فرهنگی و جوخه‌های خاص آنها علاوه بر فحاشی در مطبوعاتِ تحت امر، به فرزندان او که در دانشگاه درس می‌خواندند حمله بردند و یکی از آنها را از پنجره به بیرون انداختند که منجر به قطع نخاع او شد... اولین و مهمترین درخواست او از آمریکایی‌ها (پس از توافق) نه وام بود و نه تجهیزات و نه تجارت، بلکه امکان اعزام دانشجو به دانشگاه‌های معتبر آمریکایی بود... می‌دانست عمده تغییرات، تدریجی است و رفتار پرشتاب، ممکن است نتیجه عکس دهد ...
بازی‌های معمول در مدرسه مجاز بود، ولی اگر خدای ناکرده کسی سوت می‌زد، واویلا بود... جاسوسی و خبرچینی از بچه‌ها و معلمان نزد مدیریت مدرسه معمول بود... تعبد و تقید خود نسبت به مذهب را به تقید به سازمان تبدیل کردند... هم عرفان توحیدی دارد، هم مارکسیستی است، هم لنینیستی، هم مائوئیستی، هم توپاماروبی و هم چه‌گوارایی...به این نتیجه رسیدند که مبارزه با مجاهدین و التقاط آنان مهم‌تر از مبارزه با سلطنت پهلوی است ...
تلاش و رنج یک هنرمند برای زندگی و ارائه هنرش... سلاح اصلی‌اش دوربین عکاسی‌اش بود... زندانی‌ها هویت انسانی خود را از دست می‌دادند و از همه‌چیز تهی می‌شدند... وقتی تزار روسیه «یادداشت‌هایی از خانه مردگان» را مطالعه کرد گریه‌اش گرفت و به دستور او تسهیلاتی برای زندان‌های سیبری قایل شدند... نخواستم تاریخ‌نگاری مفصلی از اوضاع آن دوره به دست بدهم... روایت یک زندگی ست، نه بیان تاریخ مشروطیت... در آخرین لحظات زیستن خود تبدیل به دوربین عکاسی شد ...
هجوِ قالیباف است... مدیرِ مطلوبِ سیستم... مدیری که تمامِ بهره‌اش از فرهنگ در برداشتی سطحی از دو مفهومِ «توسعه» و «مذهب» خلاصه می‌شود... لیا خودِ امیرخانی‌ست که راوی‌اش این‌بار زن شده‌است تا برای تهران مادری کند؛ برای پسربچه‌ی معصومی که پیرزنی بدکاره است در یک بن‌بستِ سی‌ساله... ما را به جنگِ اژدها می‌برد امّا می‌گوید تمامِ سلاحم «چتربازی» است و «شاش بچّه» و... کارنامه‌ی امیرخانی و کارنامه‌ی جمهوری اسلامی بهترین نشان‌دهنده‌ی تناقض در مسئله‌شان است ...
بازخوانی ماجراهای چپ مارکسیست- لنینیست که از دهه ۲۰ در ایران ریشه دواند... برای انزلی و بچه‌های بندرپهلوی تاریخ می‌نویسد... تضاد عشق و ایدئولوژی در دوران مبارزه... گاهی قلم داستان‌نویسانه‌اش را زمین می‌گذارد و می‌رود بالای منبر وعظ. گاهی لیدر حزب می‌شود و می‌رود پشت تریبون. گاه لباس نصیحت‌گری می‌پوشد... یکی از اوباش قبل از انقلاب عضو کمیته می‌شود... کتاب پر است از «خودانتقادی» ...