کتاب «مربای شیرین» هوشنگ مرادی کرمانی با صدای حسن علیکرمی منتشر شد.

مربای شیرین هوشنگ مرادی کرمانی با صدای حسن علیکرمی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، این کتاب با زمان دو ساعت و ۲۴ دقیقه در سایت «نوین‌کتاب» منتشر شده است.

در خبر انتشار این کتاب آمده است: « مربای شیرین» از جمله داستان‌های جذاب هوشنگ مرادی کرمانی که عنوان کتاب برگزیده‌ کتابخانه بین‌المللی مونیخ آلمان را نیز در سال ۱۹۹۹ کسب کرده،‌ حالا به همت «موسسه نوین کتاب» با صدای حسن علیکرمی، نویسنده، کارگردان، بازیگر تئاتر و مدرس دانشگاه شنیدنی شده است.
گره داستان با یک مسئله‌ خیلی ساده و پیش پاافتاده یعنی باز نشدن در شیشه مربا و در قالب طنز و اغراق در رویدادها شروع می‌شود و تا مدتی سبب به‌هم‌ریختگی میان خانواده‌ها و اهالی شهر می‌شود.
درواقع مرادی کرمانی با طرح یک داستان به‌ظاهر ساده تلاش دارد مخاطبان اصلی کتابش یعنی نوجوانان را به پیگیری حق و حقوق خود و اصلاح ناهنجاری‌های حتی کوچک جامعه با مطالبه‌گری درست سوق دهد.
مرضیه برومند در سال ۱۳۸۰ فیلمی سینمایی را بر اساس داستان «مربای شیرین» ساخت.
انتخاب موسیقی، میکس و مسترینگ این اثر را بهنام کلاه‌بخش برعهده داشته است.
این کتاب به نشانی novinketab.com و پلتفرم‌های عرضه کتاب در دسترس علاقه‌مندان به کتاب گویا قرار گرفته است.
کتاب «مربای شیرین» برای نخستین‌بار در سال ۱۳۷۷ توسط انتشارات معین منتشر شد و تاکنون ۲۸ بار تجدید چاپ شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

معمار چین نوین است... افراطیونِ طرفدار انقلاب فرهنگی و جوخه‌های خاص آنها علاوه بر فحاشی در مطبوعاتِ تحت امر، به فرزندان او که در دانشگاه درس می‌خواندند حمله بردند و یکی از آنها را از پنجره به بیرون انداختند که منجر به قطع نخاع او شد... اولین و مهمترین درخواست او از آمریکایی‌ها (پس از توافق) نه وام بود و نه تجهیزات و نه تجارت، بلکه امکان اعزام دانشجو به دانشگاه‌های معتبر آمریکایی بود... می‌دانست عمده تغییرات، تدریجی است و رفتار پرشتاب، ممکن است نتیجه عکس دهد ...
بازی‌های معمول در مدرسه مجاز بود، ولی اگر خدای ناکرده کسی سوت می‌زد، واویلا بود... جاسوسی و خبرچینی از بچه‌ها و معلمان نزد مدیریت مدرسه معمول بود... تعبد و تقید خود نسبت به مذهب را به تقید به سازمان تبدیل کردند... هم عرفان توحیدی دارد، هم مارکسیستی است، هم لنینیستی، هم مائوئیستی، هم توپاماروبی و هم چه‌گوارایی...به این نتیجه رسیدند که مبارزه با مجاهدین و التقاط آنان مهم‌تر از مبارزه با سلطنت پهلوی است ...
تلاش و رنج یک هنرمند برای زندگی و ارائه هنرش... سلاح اصلی‌اش دوربین عکاسی‌اش بود... زندانی‌ها هویت انسانی خود را از دست می‌دادند و از همه‌چیز تهی می‌شدند... وقتی تزار روسیه «یادداشت‌هایی از خانه مردگان» را مطالعه کرد گریه‌اش گرفت و به دستور او تسهیلاتی برای زندان‌های سیبری قایل شدند... نخواستم تاریخ‌نگاری مفصلی از اوضاع آن دوره به دست بدهم... روایت یک زندگی ست، نه بیان تاریخ مشروطیت... در آخرین لحظات زیستن خود تبدیل به دوربین عکاسی شد ...
هجوِ قالیباف است... مدیرِ مطلوبِ سیستم... مدیری که تمامِ بهره‌اش از فرهنگ در برداشتی سطحی از دو مفهومِ «توسعه» و «مذهب» خلاصه می‌شود... لیا خودِ امیرخانی‌ست که راوی‌اش این‌بار زن شده‌است تا برای تهران مادری کند؛ برای پسربچه‌ی معصومی که پیرزنی بدکاره است در یک بن‌بستِ سی‌ساله... ما را به جنگِ اژدها می‌برد امّا می‌گوید تمامِ سلاحم «چتربازی» است و «شاش بچّه» و... کارنامه‌ی امیرخانی و کارنامه‌ی جمهوری اسلامی بهترین نشان‌دهنده‌ی تناقض در مسئله‌شان است ...
بازخوانی ماجراهای چپ مارکسیست- لنینیست که از دهه ۲۰ در ایران ریشه دواند... برای انزلی و بچه‌های بندرپهلوی تاریخ می‌نویسد... تضاد عشق و ایدئولوژی در دوران مبارزه... گاهی قلم داستان‌نویسانه‌اش را زمین می‌گذارد و می‌رود بالای منبر وعظ. گاهی لیدر حزب می‌شود و می‌رود پشت تریبون. گاه لباس نصیحت‌گری می‌پوشد... یکی از اوباش قبل از انقلاب عضو کمیته می‌شود... کتاب پر است از «خودانتقادی» ...