کتاب «وقتی که مقدم اعلی حضرت مبارک شد» نوشته سید سعید هاشمی توسط انتشارات کتابستان منتشر شد.

وقتی که مقدم اعلی حضرت مبارک شد سید سعید هاشمی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، این‌کتاب، مجموعه‌ای از داستان‌های تاریخی است که قهرمان آن‌ها دانشمندان، علمای شیعه، مبارزان مسلمان و نام‌آوران کشورمان هستند؛ این شخصیت‌های معروف و دوست‌داشتنی در همه جای داستان‌های این کتاب، حضوری پررنگ دارند و شما را با زندگی بی‌ریا و کمیاب خود آشنا می‌کنند.

آن‌ها منزوی، اشرافی، مال پرست و قدرت مدار نیستند، آن‌ها انسان‌های معمولی هستند که مثل ما در خانه‌های معمولی زندگی می‌کنند و در کوچه‌های معمولی راه می‌روند. نه سربازی، نه خدم و حشمی و نه قدرت و ثروتی دارند و با افراد معمولی صحبت می‌کنند و زندگی معمولی دارند.

نمونه این انسان‌ها را امروزه بسیار کم می‌بینیم اما در گذشته، بزرگان ما همین رنگی بودند: معمولی، بی‌شیله‌پیله، هم‌رنگ مردم و دوست‌داشتنی.

داستان‌هایی از میرزا کوچک جنگلی، خواجه نصیرالدین طوسی، سید حسن مدرس و دیگر بزرگان در این کتاب کنار یکدیگر جمع شده‌اند.

این کتاب با ۲۳۵ صفحه و قیمت ۶۶ هزار تومان روانه بازار نشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...