کتاب «کژراهه؛ خاطراتی از حزب توده» نوشته احسان طبری توسط انتشارات امیرکبیر به چاپ هفتم رسید.

کژراهه؛ خاطراتی از حزب توده  احسان طبری

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، چاپ اول این‌کتاب سال ۱۳۶۶ توسط انتشارات امیرکبیر عرضه شده بود.

احسان طبری مولف این‌کتاب نویسنده و نظریه‌پرداز مارکسیست ایرانی، متولد سال ۱۲۹۵ و درگذشته به‌سال ۱۳۶۸ است. او عضو کمیته مرکزی حزب توده بود و درباره «کژراهه» می‌گوید، این‌نوشتار تاریخ نیست بلکه ضدتاریخ است. به این‌معنی که داستان فاجعه‌آمیز کسانی است که علی‌رغم سیر طبیعی تاریخ و انقلاب، راه انحرافی را پیمودند. به همین‌دلیل وقایعی که در کتاب پیش‌رو روایت می‌شوند، ضدتاریخ و ضد خاطره هستند و به تعبیر طبری، اعاده یاد آن‌ها، احساسات رنج‌آوری را بیدار می‌کنند.

طبری می‌گوید کسانی در این‌ضدخاطره به‌خاطر پندارهای خود نابود شدند که درخور نام ضدحماسه‌اند نه حماسه. او که در این‌کتاب علاوه بر خاطرات خود، تاریخ حزب توده را نیز روایت کرده، می‌گوید کتابش، تاریخی است سراپا واژون. واژونه‌بودن این‌تاریخ هم، نتیجه واژونه بودن تمدن و فرهنگ معاصر، از کاپیتالیستی گرفته تا سوسیالیستی است.

مولف «کژراهه» در خاطرات خود ضمن ارزیابی انتقادی حوادث و وقایع مشخص و روزمره، فراز و نشیب‌های حزب توده و زندگی رهبری آن در ایران و خارج از کشور، عملکردها و سیاست‌های حزب در داخل کشور و نقش اتحاد جماهیر شوروی را که به نوعی با حزب توده مرتبط‌اند بررسی کرده است.

«کژراهه» ۳۰ فصل دارد که به‌ترتیب عبارت‌اند از: «ادوار زندگی حزب توده»، «پیدایش حزب توده»، «شورای متحد و حزب توده»، «ابرقدرت‌ها و ایران»، «کار در مازندران»، «جریان نفت شمال»، «جریان آذربایجان و کردستان»، «حزب توده و کابینه قوام»، «انشعاب خلیل ملکی»، «واقعه تیراندازی به شاه»، «خروج از کشور»، «شوروی؛ آن‌گونه که من دیدم»، «سه چهره سیاست‌ساز شوروی»، «درباره خروشچف»، «لئونید ایلیچ برژنف»، «وضع رهبری و تشکیلات حزب توده در دوران…»، «پلنوم چهارم: انتقاد از گذشته»، «به‌طرف انفجار تضادها»، «وحدت فرقه دمکرات آذربایجان و حزب توده»، «وضع توده‌ای‌ها در خارج»، «داستان دفاعیه خسرو روزبه»، «ماجرای یزدی‌ها و تشکیل بورو»، «انشعاب مائوئیست‌ها»، «حزب توده و مناسبات بین‌المللی»، «درباره اختلاف شوروی و چین»، «داستان شهریاری و عزل رادمنش»، «وضع رهبری حزب توده در آستانه انقلاب اسلامی»، «برخی مختصات اخلاقی رهبران عمده حزب توده»، «مجملی درباره چهار سال کار در ایران و نتایج آن» و «نتیجه‌گیری».

پیش از این‌فصول و بدنه اصلی کتاب هم این‌مطالب مقدماتی درج شده‌اند: داستانی در چند سطر، درآمد، جریان‌شناسی چپ در ایران، پیشگفتار، نخستین گام‌های مارکسیسم در ایران.

در قسمتی از این‌کتاب می‌خوانیم:

رهبری حزب توده نتوانسته است این دو خط را از هم تشخیص دهد. حزب توده که در اثر فضای باز (بعد از روی کارآمدن مصدق و ریاست مجلس آیت‌الله کاشانی) به امکاناتی برای بسط فعالیت خود دست یافته بود، به قدرت نسبتاً قابل ملاحظه‌ای بدل شد. این‌مسئله به‌جای آنکه حزب توده را آگاه سازد و از نیروی خود با حس مسئولیت استفاده کند، او را مغرور ساخت و خود را مهم‌ترین نیروی عاقل و مهم‌ترین رهبر مردم تلقی کرد و با دست زدن به ماجراجویی‌های گوناگون، آلت دست امپریالیسم شد و به نام دفاع از شوروی، در انداختن ایران به دامن غرب سهیم شد.

چنان‌که متذکر شدیم، «خودپسندی کمونیستی»، انگیزه آن شد که مارکسیست‌ها و در مورد مشخص رهبری حزب توده، خواه در داخل ایران و در مقابله با وقایع، و خواه در خارج، پدیده‌ای به نام اسلام را مورد توجه قرار ندهند و نقش موثر آن را در میان توده‌ها و در سازماندهی و تشکل حوادث نبینند. در اثر این خودپسندی، که پرده‌ای در برابر دیدگانش کشیده بود، آنان در شروع جریان نفت، غیر از خود و منافع محتمله شوروی، در این جریان هیچ چیز دیگری را ندیدند و شعار رسوای ملی‌کردن صنایع نفت جنوب را در مقابل ملی‌کردن صنایع نفت در ایران قرار دادند.

چاپ هفتم این‌کتاب با ۴۱۰ صفحه، شمارگان ۳۰۰ نسخه و قیمت ۱۷۰ هزار تومان عرضه شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...