بیژن اشتری، مترجم و منتقد، عصر ۱۸ خرداد در منزل خود از دنیا رفت.

بیژن اشتری

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، بیژن اشتری با ترجمه و انتشار آثار متعدد و مهم در حوزه تاریخ معاصر و سیاست، سهمی ماندگار در آگاهی‌بخشی و گسترش شناخت تاریخی در میان فارسی‌زبانان داشتند.

اشتری فعالیت ترجمه را از اوایل دهه ۶۰ در حوزه مطبوعات هنری و سینمایی آغاز و مدتی نیز به‌عنوان منتقد فیلم در روزنامه‌ها فعالیت کرد. او طی بیش از چند دهه، با ترجمه آثار متعدد و تأثیرگذار درباره تاریخ معاصر، چهره‌های سیاسی و رژیم‌های توتالیتر، به یکی از مترجمان شاخص این حوزه بدل شد.

از جمله آثار شناخته‌شده او می‌توان به «انقلاب‌های ۱۹۸۹»، «استالین جوان»، «صدام از ظهور تا سقوط»، «ادبیات علیه استبداد»، «مائو»، «حرمسرای قذافی»، «چائوشسکو: ظهور و سقوط دیکتاتور سرخ» و «آکواریوم‌های پیونگ‌یانگ» اشاره کرد.

«تیم برتون»، «سینمای انگلستان»، «فرهنگ سینمای معاصر آمریکا» در دو مجلد، «زندگی‌نامه‌ بیل کلینتون» و «زندگی‌نامه‌ هیلاری کلینتون»، «پل پوت: کابوس سرخ»، «فرمانده؛ ونزوئلای هوگو چاوز»، «انور خوجه»، «دختر استالین»، «استالین؛ دربار تزار سرخ»، «لنین»‌، «‌دست‌نوشته‌ها نمی‌سوزند»، «امید علیه امید»، «شوروی ضد شوروی» و «رفیق؛ زندگی و مرگ ارنستو چه گوارا» از دیگر آثار ترجمه‌ای او هستند.

آخرین اثر چاپ‌شده او «سکوت همچون سلاح» زندگی و مرگ ایساک بابل، انتهای اسفند ۱۴۰۳ منتشر شد.

................ هر روز با کتاب ................

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...