نسخه کوتاه‌شده کتاب "جنگ و صلح" - از شاهکارهای ادبیات جهان و اثر ماندگار لئو تولستوی- به‌زودی منتشر می‌شود.

به‌گزارش ایسنا، نسخه‌ اصلی کتاب "جنگ و صلح"، که نگاهی کامل به جامعه روسیه‌ی قرن نوزدهم دارد، هزارو500 صفحه است؛ اما به‌زودی نسخه‌ی کوتاه‌شده این کتاب که 600 صفحه کم‌تر از نسخه اصلی است، منتشر خواهد شد.

در این نسخه جدید! مباحث فلسفی تولستوی حذف شده و پایانی شاد برای آن درنظر گرفته شده است. البته انتشار نسخه کوتاه‌شده "جنگ و صلح" برای همه خوشحال‌کننده نخواهد بود. آکادمی‌های بسیاری ابراز نگرانی کرده‌اند که مردم نسخه بدون پایان "جنگ و صلح" را بیش‌تر بپسندند.

به‌گزارش روزنامه ایندیپندنت، نسخه‌ی کوتاه‌شده کتاب "جنگ و صلح" ماه آوریل با ترجمه‌ انگلیسی و حدود 900 صفحه از سوی موسسه انتشاراتی FOURTH ESTATE منتشر خواهد شد، که به‌نظر می‌رسد با توجه به کم شدن تعداد صفحات این کتاب، استقبال زیادی از آن شود. بر اساس اعلام موسسه انتشاراتی این کتاب، اصول کلی کتاب در نسخه‌ی کوتاه‌شده حفظ خواهد شد و تنها مباحث فلسفی حذف می‌شوند.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...