• 25 اردیبهشت 1401

    مسالهی-کتاب-خواندن-در-گفتوگو-با-تقی-آزاد-ارمکی

    اگر قرار باشد ما همه آدم‌ها را کتابخوان کنیم ابتذال شکل می‌گیرد... چرا استادان دانشگاه ما؛ چرا مجریان تلویزیون، کارگردانان و بازیگران ما کتاب نمی‌خوانند؟... مساله اساسی ما، مساله هویت است و همچنان نمی‌دانیم که آیا ما ایرانی، مسلمان، شیعه، باستانی، شرقی هستیم... نه خشونت و نه استهزا بلکه همراهی و اعتنا به دیگری مبتنی بر عنصری به نام صلح و سازگاری... ما باید به زیست آرام توجه کنیم، زیستی که با هم بودن را امکانپذیر می‌کند و این زیست نه با آرمانگرایی و نه با ضرورتگرایی اتفاق نمی‌افتد ...

  • 29 آبان 1400

    من-پیش-از-تو-من-بعد-از-تو-من-وسط-تو-فاطمه-خسروانی

    کتب پشت ویترینی خیابان انقلاب، بعد از لُنگ، کاربردی‌ترین کالایی است که در ایران یافت می‌شود... الکی که نمی‌شود رفت و به دختر مردم شماره داد. باید آمادگی داشته باشید... از این کتابای کلفت دخترپسری که دیر تموم می‌شه نداری؟... بعد از اطمینان‌یافتن از این‌که تپه طاهری باقی نمانده، به جان ادبیات مظلوم می‌افتند و دست به قلم می‌برند و به تن کاغذ، درّ و گوه‌ر می‌پاشند... خواندن بنرهای تبلیغاتی، ترکیبات پفک، کامنت‌های زیرپست کارداشیان‌ها و توییت‌های «لاک زدم» و «جیش دارم» را جزو ساعات مطالعه حساب کرد ...

  • 20 اسفند 1399

    پیام-محمد-مصطفی-عقاد

    در آن جزیره‌ی تعصب و جاهلیت، در میان مردمانی که به کینه و کشتار «مفتخر» بودند؛ به فرمانده‌ی سلحشورانش می‌گوید: هر اسیری که به ده مسلمان، «خواندن» بیاموزد؛ آزاد شود! گویی حیات اسلام بیش از هرچیز به «خواندن» بسته است. گویی مسلمانی با خواندن معنا می‌شود؛ که از روز اول، در پیام اول از آیه‌ی اول هم، دستور رسیده بود: «اقراء».... حدود ۱۲درصد جمعیت جمهوری اسلامی ایران، بی‌سوادِ مطلق هستند. بیسواد مطلق!... ۴۳درصد بی‌سوادان جهان در کشورهای اسلامی زنده هستند! ...

  • 20 فروردین 1399

    جنس-بنجل-غرور-و-بیسوادی-ما-گفتوگو

    یک نفرکمونیست انشایی درباره خمس خواند و آن را نژادپرستی دانست... تمام گروهها حذف شدند و کتابفروشی‌ها و بساط ها جمع شد... رمان ما را عرفی می‌کند و ما را وارد جامعه می کند. رمان بخوانید تا حرف دیگران را بفهمید... فکر نمی کنم هیچ آخوندی در ایران به اندازه آقای مطهری مطالعه کرده باشد... ما ادعا می‌کنیم همه چیز داریم و همه چیز می فهمیم و مرتب دنیا را متهم می کنیم که به ما نیاز دارد درحالی که ما نیازمندیم... درباره آثار خودم: شرمنده ام! حرف دیگری ندارم. ...

  • 22 دی 1397

    غرق-شدن-در-کتابها-با-مغز-ما-چه-میکند

    هرکس می‌خواهد ما را به کتاب‌خواندن ترغیب کند، معمولاً چند حرف کلیشه‌ای برای گفتن دارد: کتاب دیدت را وسیع می‌کند یا تجربۀ دیگران را در اختیارت می‌گذارد. اما واقعیت این است که این حرف‌ها فایده‌ای ندارد، مگر آنکه یک‌بار، هنگام خواندن یک کتاب، آن صاعقه به عمق جانتان بنشیند. صاعقه‌ای که باعث می‌شود با شخصیت کتابی که می‌خوانید، گریه کنید، بخندید یا خشمگین شوید. مطالعات عصب‌شناختی جدید یافته‌های شگفت‌آوری را دربارۀ حالات مغزی ما هنگام خواندنِ عمیقِ یک کتاب کشف کرده‌اند. ...

  • 12 شهریور 1397

    فرمانده-نیروی-هوایی-نویسندهگان-رضا-امیرخانی

    در کابینه همه متفق بودند که بازار کتاب دست توده‌ای‌هاست و باید به تعبیر اول انقلابی آن را پاک‌سازی کرد... اولین بازار کتاب انقلابی و دینی ساخته شد... این دو دکان دولتی (و سه‌لتی به تعبیر نفحات نفتی) فقط در یک زمینه با هم رقابت دارند؛ آن هم اتصال به شیر نفتی با دبی بالاتر است... نهادهای موازی به تصمیم‌گیر می‌آموزد که می‌تواند بدون حل مشکل، بدون بازسازی فرآیندها و اصلاح رفتارها می‌تواند پول حرام کند و سعی و خطا کند و به تعبیر اصح و ادق مجدد خطا کند... قضات همه دزدند... ناشران همه دزدند... نویسند‌ ...

Loading
مادرم قبل از اینکه ازدواج کند، برای مطبوعات قصه می‌نوشت... پسر! چارلز دیکنز بخون تا زندگی کردن یاد بگیری!... تارزان جزو اولین کتاب‌هایی است که خواندم... عاشق سعدی هستم... هنر فراتر از زندگی ما می‌رود و نتیجه‌اش به زندگی ما بازمی‌گردد... اصلا حاضر نیستم کتاب الکترونیکی بخوانم؛ بوی کاغذ را باید بشنوم... کارهای طاهره صفارزاده بود بهترین نمونه‌های شعر زنانه در ادبیات ما هستند ...
تا پنجم ابتدایی، شاهنامه را با پدر خوانده بودیم... برای نگارش یک فیلمنامه تاریخی به نام «زیر سایه تفنگ» که آقای کیمیایی قصد نگارش آن را داشتند به کتابخانه مجلس می‌رفتم... مخالفین سیاسی به اسم دیوانه به دیوانه‌خانه فرستاده می‌شدند... مادرم فکر کرده بود ممکن است کتابخانه بسیار بزرگ من دردسرساز شود... تمام کتاب‌های مرا آتش زد ...
وازهه که ما چرا نباید کتاب بخوانیم اما... مال اون‌وقتاس که مردم بیکار بودن... «لایک» نداره. بیشتر کتابا حتی ازشون «کپشن»م درنمیاد یا اگه درمیاد لایک‌خور نیست... بهداشتی هم نیست. آدم هرورقی که میخواد بزنه، باید انگشت‌شو تفمال کنه... میدونید همون درختا اگه برای کتاب قطع نشن، میتونن چقدر ذغال لیموی خوب بدن و چقدر قلیون دوسیب... کی جواب کله‌های سم‌گرفته ما رو میده؟... ندونی این هفته «فاطما گل» چیکار کرده، تو دورهمی نمیتونی تو بحس شرکت کنی ...
به صورت ۲۴ ساعته در اختیار دانشجویان قرار دارد... کل بنای آن از چوب است... به شکل یک جعبه سفید با ۶۰ هزار پنجره کوچک گرد طراحی شده است... اولین کتابخانه تخصصی مخصوص کتاب‌های کودکان در ژاپن... آجری به سبک رنسانس با پنجره‌های بزرگ و یک ساختمان نوساز در پشت که با یک تونل شیشه‌ای... سقف شیشه‌ای و پنجره‌های بزرگ سالن داخلی، دیوارهای چوبی و نورپردازی حیرت‌انگیز... ورود به این کتابخانه با کفش ممنوع است ...
سارنگ سهش (علی زندیه) از ترس اولین دیدارش با نهال فرخی (مژده شمسایی) می‌گوید: «همه‌ش می‌ترسیدم... نریزن همونایی که کتابفروشی پدرم ریختن»... آیا مجوز بشری بالاتر است از مجوز الهی؟!... صاحب ملک گریبان پدرم را گرفته بود بابت خسارت آتش‌سوزی... و ناشران پی پول کتاب‌هایشان... سرشکسته و ورشکسته رفتند به شهرستان ...
ایفلا جایزه کتابخانه سال 2021 را به کتابخانه دایچمن بیوریکای نروژ اعطا کرد... در 6 طبقه و با زیربنایی بالغ بر 13 هزار متر... برای نگهداری و ارائه‌ی بیش از 450 هزار جلد کتاب... بخش روزنامه و مجلات، یک سالن سینما، کافه رستوران و بخش ویژه کودکان... یک بنای بی‌اندازه چشمگیر و باشکوه که می‌تواند الگوی آینده معماری کتابخانه‌ها باشد ...
در حال بارگزاری ...
در حال بارگزاری ...
منجی آخرالزمانی هندوها... یک سفیدپوست مسیحی ادعا می‌کند آخرین آواتار ویشنو است؛ خدایی که هیئت جسمانی دارد... مخالفانش، این خدای تجسدیافته را باور ندارند و او را شیادی حرفه‌ای می‌دانند که با باندهای مواد مخدر در ارتباط است... قرار است با شمشیر آخته و کشتاری خونین جهان را از لوث جور و فساد جهانگیر پاک کند... برداشت‌های روان‌پریشانه از اعتقادات متعصبانه توسط فردی خودشیفته که خود را در جایگاه اسطوره‌ای منجی می‌پندارد و به خونسردی فاجعه می‌آفریند ...
خواهر و معشوقه‌اش، دروسیلا می‌میرد و کالیگولا بر اثر مرگ او به پوچی زندگی بشر پی می‌برد... آنچه کالیگولا می‌خواهد این است که به اندازه‌ی سرنوشت بی‌رحم شود تا از خلال بی‌رحمی او انسان‌ها به آن «بی‌رحمی دیگر» پی ببرند ... بزرگ‌زادگان دربار را به صورت عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی درمی‌آورد که ریسمانشان در دست اوست. آنها را وامی‌دارد تا برای نجات زندگی خود همه‌چیز را تسلیم کنند و به همه چیز پشت کنند، یعنی همه‌ی آنچه در واقع علت وجودی زندگی آنهاست ...
پدر ویژگی‌های بارز یک آنیموس منفی (سایه مردانه) را در خود حمل می‌کند... در جوانی، خودکامه و جسور و بی‌توجه بوده و تا به امروز، تحقیرگر: به مادرت صد دفعه گفته‌ بودم از این پسر مرد در نمی‌آد... تلاش ناکام پیرمرد در دست‌درازی به معصومیت پسر موجب استقرار حس گناهی است که یک قدم تا «انزجار از خود» فاصله دارد. و این فاصله با تنبیه پدر و تایید مادر طی و تبدیل به زخمی عمیق می‌شود... او یک زخمی است که می‌تواند زخم بزند ...
کتاب سه بخش دارد و در هر بخش ماجرا از دید یکی از سه مرد خانواده روایت می‌شود... سه راوی سه نگاه ولی یک سوژه: مادر... تصویر موج‌های هم‌مرکز که یکی پس از دیگری به حرکت درمی‌آیند ولی هرگز به یک‌دیگر نمی‌رسند... از خاله آیرین می‌شنویم و از زندگی و رابطه‌اش با شوهر سابقش بوید،‌ از سوفی، خدمتکار خانه که دلبسته کارل است، ‌از کارل آلمانی و داستان‌های پدربزرگش،‌ از عمه کلارا و عمو ویلفرد و جزییات خانه‌شان و علایق‌شان... در فصل اول پسری سرکش و برادرآزار به نظر می‌آید ولی در فصل دوم وجوه تازه‌ای از شخصیت ...
مدیر کارخانه خبردار می‌شود که یکی از آشنایانش، به نام مهندس مارکو ماشینی ساخته است به اسم کاربوراتور که می‌تواند از خود ماده، جوهر ازلی آن را بیرون بکشد: «مطلق»... پدیده‌های عجیبی تولید می‌شوند: رخدادهای دینی مانند گرایش‌های مذهبی، وعظ و خطابه، معجزات و حتی انواع تعصبات مذهبی... هواخواهان خدای روی کشتی لایروبی! با طرفداران خدای میدان تربیت اسب! درگیر می‌شوند... کلیسای رومی که از آغاز با مطلق مخالفت داشت، سرانجام آن را می‌پذیرد ...