آماده‌ی رفتن به قربانگاه! | الف


صحنه‌ای را در ذهن خود مجسم کنید آن هم در این عصر کتاب و کتابت که شخصی به دلیل صوفی‌گری در خانه خود مراسم کتابشویی راه بیندازد؛ در روزی مشخص، همه کتاب‌های شخصی خود را که از چند هزار تجاوز می‌کند، چه آنهایی را که خودش نوشته و چه آنهایی را که به قلم دیگران طی سال‌های متمادی خریده و خوانده است، در مراسمی در مقابل چشم اطرافیان و چندین دوربین فیلمبرداری به آتش بکشد و یا اینکه در باغچه حیاط خانه خود جمله آن کتاب‌ها را در زیر تلی از خاک دفن کند و آن وقت بر روی آنها درخت بکارد و هنگام آب دادن این عبارت را با صدای بلند بر زبان آورد: «شما ای کتاب‌ها، روزگاری برای من دلیل و راهنما بودید و الآن که به وصال رسیده‌ام دیگر نیستید، حرفی برای گفتن ندارید. هذا فراق بینی و بینک»!

خلاصه کتابشویی صوفیان» احمد راسخی لنگرودی

در این صورت افکار عمومی که غالبا سواد خواندن و نوشتن دارند چه قضاوتی درباره رفتار چنین شخصی خواهند کرد؟! اصلا در صورت حضور در آن مراسم آیا به او اجازه می‌دهند که اینچنین به جان کتاب‌های بی‌زبان خود بیفتد و این محصول بزرگان اندیشه را نیست و نابودشان کند؟! بعید به نظر می‌رسد امروزه کسی از نزدیک شاهد این صحنه باشد اما بی‌تفاوت از کنار آن عبور کند. حتما واکنشی نشان خواهد داد که با مخالفت یا تمسخر همراه خواهد بود. حتی کسانی هم که اهلیتی با کتاب ندارند و عاری از خواندن می‌زییند توان هضم این رویداد را نخواهند داشت، چه رسد به کسانی که سر و کارشان با کتاب است و خواندن از ضروریات زندگی‌شان به شمار می‌آید.

باید گفت این عمل صحیح یا غلط، واقعیتی است كه جایی مستقل در تاریخ تصوف ما باز نموده و توسط برخی از پیران طریقت و مشایخ صوفیه در سده‌های نخستین و میانه هجری به وقوع پیوسته است. درنتیجه‌ی این امر، جهان‌هایی مکتوب به عمد از دید ما پنهان شده و از دسترس مخاطبان خارج گردیده است که اگر این سنت اجرا نمی‌شد شاید چنین جهان‌هایی از دست نمی‌رفت و ما را از وجود خود محروم نمی‌ساخت.

«کتابشویی صوفیان» به قلم احمد راسخی لنگرودی درآمدی است انتقادی به این سنت تاریخی در تصوف که به تازگی توسط نشر مروارید به چاپ رسیده است.

راسخی لنگرودی در بخشی از مقدمه کتاب خود آورده است: «در سنت گذشته فقط عده‌ای از جماعت صوفیه دست به این کار می‌زدند. شمار‌شان چندان زیاد نبود. اما آنقدر بود که نقد و نظرهایی را معطوف خود کند و موضوعی مستقل را به خود اختصاص دهد. آنها زمانی دست به این کار می‌زدند که با تغییر حالت و دگرگونی شرایط روحی مواجه می‌شدند و به اصطلاح صوفیان، به مرتبه وصول نایل می‌آمدند. مصداق همان عبارت معروف صوفیان که به وقت مراسم کتابشویی بر زبان صوفی جاری می‌شود: «نعم الدلیل انت و اما الاشتغال بالدلیل بعد الوصول محال». آنجاست که از هر چه کتاب و نوشتنی است دست می‌شستند و آنها را از میان می‌بردند تا دیگر نه خود بخوانند و نه دیگران و نه معاصرین و نه آیندگان. در چنین شرایطی، از دوات و قلم دور می‌شدند و به ناگهان از آنها دل می‌بریدند. در تلقی آنان چه کاری برمی‌آید از این دوات و قلم در شرایطی که صوفی از مرتبه علم گذر کرده و به مرتبه معرفت و یقین واصل شده باشد؟ درخور شستن است. انگار کتاب‌ها فقط ماموریتشان این است تا در نقطه‌ای حضرات صوفی را دلالتشان کنند، به محض آنکه دلالتشان کردند و به مقصودشان رساندند آماده رفتن به قربانگاه می‌شوند!

«کتابشویی صوفیان» در پانزده جُستار نوشته شده است که مهمترین آنها را سه جُستار دهم تا دوازدهم تشکیل می‌دهد. در این سه جستار حکایت‌هایی را از ماجرای کتابشویی تعدادی از صوفیان از نظر می‌گذراند که از جمله‌ی مهمترین آنها عبارتند از: ماجرای کتابشویی ابوسعید ابوالخیر، ابوحیان توحیدی، ابوبکر شبلی، ابوسلیمان دارانی، یوسف بن اسباط شیبانی، سفیان ثوری، داوود طائی، ابوعمروبن اعلاء مازنی، بشر حافی، ابوالحسین بن خلال، عین الزمان جمال‌الدین گیلى، و تعدادی دیگر از بزرگان و مشایخ صوفیه که نام و وصفشان به شرح در این مجموعه آمده است.

پاره‌ای از جستارهای کتاب را این عناوین تشکیل می‌دهد: «تصوف چیست؟ صوفی کیست؟، «چرا کتابشویی؟!»، «علم ظاهر به مثابه سنگ استنجاء!»، «شمس که نمی‌نوشت»، «دوات به مثابه عورت!»، «بیچاره مرده‌دلان!»، «بر بال حکایات»، «صوفیانی که می‌نوشتند»، «کتابشویی؛ دکان مبارزه با علم و فلسفه».

پایان‌بخش کتاب فرهنگ و اصطلاحات صوفیان کتابشوی و نیز منابع و مآخذ مورد استفاده نویسنده است.

از احمد راسخی لنگرودی تاکنون کتاب‌های زیادی در زمینه‌های مختلف فلسفی، اجتماعی، تاریخی، و فرهنگی به چاپ رسیده است که پاره‌ای از مهمترین آنها عبارتند از: «با سقراط در شهر گفتگو»، «کافه پرسش»، «غرب و قومیت»، «غربت علم»، «اندیشه و سیاست»، «افق‌های ناکجاآباد»، «سارتر در ایران»، «مهار قدرت»، «موج نفت»، «کافه‌های روشنفکری»، «یادداشت‌های یک کتاب‌باز»، «کتاب‌یادهای یک نویسنده»، و. ...

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...