صبح دومین روز هفته کتاب و کتابخوانی، رئیس ‌جمهور به همراه وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی از ساعت ۱۱ صبح میهمان استاد محمدعلی موحد بودند.‌

محمدعلی موحد پزشکیان

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایران، استاد موحد از اینکه رئیس‌ جمهور با مشغله‌های معمول این جایگاه، به فکر این دیدار بوده است، ابراز خرسندی کرد و گفت: «ما دلمان همیشه با ایشان است و می‌دانیم که در چه وضعیت خطیری کار می‌کنند و چه امواج سهمگینی وجود دارد. خیلی کارها دست ما نیست اما باید به وظیفه خودمان درست عمل کنیم. آدم باید جوابگوی خودش باشد و اگر توانست به خودش پاسخگو باشد، سربلند خواهد بود.‌ آدم از آقای پزشکیان رایحه صداقت استشمام می‌کند.»

او سپس در فضایی بسیار دوستانه که بارها شوخی‌های ملیحی با رئیس‌ جمهور و وزیر فرهنگ رد و بدل می‌شد و فضا را از حالت خشک و رسمی خارج می‌کرد، خطاب به پزشکیان گفت: «صوفیان در قدیم روزنامه داشتند اما نه به معنی خبرهای روزانه. بلکه به عنوان نوشتن اعمال روزانه و قبل از خواب خود را محاکمه می‌کردند. این روزنامه در سطوح بسیار مهمی بود. آقای پزشکیان! خدمت می‌کن برای کردگار / با قبول و رد خلقانت چه کار!»

استاد موحد سپس رو به پزشکیان و وزیر فرهنگ گفت: «ما در مقابل همین عقلی که خداوند به ما داده‌اند، مسئولیم و بیشتر از آن هم مسئول نیستیم. خداوند که عقل کل را به ما نداده است. خداوند خواسته که هر کس در حوزه عقلی که به او داده شده، مسئول باشد. خدا شما را موفق کند، خیلی مشکل است، می‌فهمم.»

در بخشی از این دیدار و با توجه به رخدادهای اخیر پیرامون شیطنت‌هایی درباره مالکیت ایران بر جزایر سه‌گانه، سیدعباس صالحی به کتاب «هیاهو بر سر هیچ» نوشته محمدعلی موحد اشاره کرد و آن را یکی از کتاب‌های خوب و مستند در حوزه ادعای مالکیت بر سر جزایر سه گانه ایرانی دانست.‌ موحد نیز درباره این کتاب و نحوه شکل‌گیری آن توضیحاتی ارائه کرد و گفت که «هیاهو بر سر هیچ» در ابتدا قرار بوده نقدی بر کتاب یکی از نویسندگان عرب باشد اما نهایتاً به یک کتاب تبدیل شد‌. او البته از این فرصت استفاده کرد و چند کتاب دیگر خود را نیز به رئیس ‌جمهور و وزیر فرهنگ هدیه داد و تأکید کرد که اگر دو، سه نفر مانند ایشان کتاب‌ها را بخوانند و در مجامع مطرح کنند، کار مهمی انجام شده است.

او در هنگام معرفی یکی دیگر از کتاب‌هایش به نام «خواب آشفته نفت»، به تجربه عملی خود در کار کردن در بازار در دهه ۲۰ اشاره و تأکید کرد که تجربه در ارائه راه‌ حل برای یک موضوع، اهمیت فراوانی دارد.‌ رئیس ‌جمهور نیز در این دیدار، از اینکه توانسته در ابتدای هفته کتاب به دیدار استاد محمدعلی موحد بیاید ابراز خرسندی کرد.

استاد محمدعلی موحد متولد دوم خرداد سال 1302 در تبریز است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...