به گزارش خبرآنلاین، «چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم» اثر زویا پیرزاد بهار امسال به چاپ صدم رسید. داستان این رمان در دهه ۱۳۴۰ در محله بوران آبادان رخ می‌دهد که راوی آن زنی ارمنی به نام کلاریس آیوازیان که در این داستان از روابط خانوادگی خوبش، فرزندان دوقلو و دنیای عاطفی آن‌ها سخن می‌گوید.

این رمان از زندگی کُند و آهسته‌ زنی روایت دارد که روزهای عادی را با رویدادهای متعارف روز تعریف می‌کند و در آن دلتنگی‌ها و روزمرگی زن ساده را در گوشه شهر بازتاب می‌دهد.

 این کتاب اولین بار در سال ۸۰ از نشر مرکز به چاپ رسید و در زمان خود طرفداران بسیاری پیدا کرد و همچنین جوایزی مانند بهترین رمان سال ۱۳۸۰ پکا، بهترین رمان سال ۱۳۸۰ بنیاد فرهنگ گلشیری، لوح تقدیر از نخستین دوره‌ی جایزه ادبی یلدا و بهترین رمان سال در بیستمین دوره کتاب سال ۱۳۸۰ را از آن خود کرد.

این کتاب به چند زبان از جمله فرانسه، آلمانی، ترکی و یونانی ترجمه شده و تعداد صفحات آن ۲۹۳ صفحه است. زویا پیرزاد علاوه بر این کتاب «آلیس در سرزمین عجایب» اثر لوئیس کارول و کتاب «آوای جهیدن نحوک» که مجموعه‌ای از اشعار هایکو آسیایی است را ترجمه کرده است.

در این تصویر، تصویر جلد چاپ اول این کتاب در ایران و تصویر جلد ترجمه‌های آن به زبان‌های مختلف را می‌توانید ببینید.

طرح جلد زویا پیرزاد

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...