چهارمین جلد از کتاب تاریخ فلسفه [A History of Philosophy] اثر فردریک چارلز کاپلستون [Frederick Copleston] با ترجمه غلامرضا اعوانی برای نهمین بار تجدید چاپ شد.

جلد چهارم تاریخ فلسفه [A History of Philosophy] اثر فردریک چارلز کاپلستون [Frederick Copleston]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، کتاب تاریخ فلسفه اثر فردریک چارلز کاپلستون یکی از برجسته‌ترین آثار کلاسیک در زمینه تاریخ فلسفه است که در ۱۱ جلد منتشر شده است. کاپلستون فیلسوف و تاریخ نگار بریتانیایی در فاصله سال‌های ۱۹۴۴ تا ۱۹۷۴ مجموعه ۹ جلدی تاریخ فلسفه را تألیف و با انتشار آن به شهرت بسیاری می‌رسد.

وی که سابقه تدریس در دانشگاه‌های آکسفوردشایر و دانشگاه گریگوری را دارد، در کنار تألیف این اثر و نیز بازخوانی و بسط آرای توماس آکویناس با انجام مناظره‌ای درباره وجود خداوند با برتراند راسل در ۱۹۴۸ نیز معروف شده است.

این مجموعه ۹ جلدی در انتشارات علمی و فرهنگی با همراهی مترجمان نامداری چون سیدجلال‌الدین مجتبوی، عبدالحسین آذرنگ، اسماعیل سعادت، داریوش آشوری، غلامرضا اعوانی، ابراهیم دادجو، بهاالدین خرمشاهی و امیرجلال‌الدین اعلم به انجام رسیده است. جلد چهارم این مجموعه به بررسی وضعیت فلسفه غرب از دکارت تا لایب‌نیتز اختصاص دارد که با ترجمه غلامرضا اعوانی منتشر شده است.

این کتاب درباره بخش قابل توجهی از تاریخ فلسفه غرب در دوران پیش از ظهور کانت بحث می‌کند که به دوره ظهور نظام‌های فلسفی عقل‌گرا مشهور است.

در بخشی از مقدمه فصل اول از این کتاب می‌خوانیم:

غالباً گفته می‌شود که فلسفه جدید با دکارت یا با فرانسیس بیکن در انگلستان آغاز شده است. شاید مستقیماً آشکار نباشد که با چه توجیهی لفظ «جدید» به تفکر قرن هفدهم اطلاق می‌شود اما اطلاق این لفظ به وضوح متضمن آن است که میان فلسفه قرون وسطی و دوره مابعد آن شکاف و فاصله‌ای وجود دارد و نیز هر یک واجد خصوصیات مهمی است که دیگری فاقد آن است.

فیلسوفان قرن هفدهم مسلماً بر آن بودند که انقطاع و فاصله‌ای میان سنت‌های فلسفی گذشته و آنچه خود درصدد پرداختن به آن بودند وجود دارد. کسانی از قبیل بیکن و دکارت کاملاً اقناع شده بودند که در حال درافکندن طرحی نو در فلسفه‌اند…به آسانی می‌توان فهمید که چگونه فیلسوفانی که تحت تأثیر آرمان روش ریاضی بودند به این نتیجه رسیدند که کاربرد این روش در حوزه فلسفه می‌تواند به کشف حقایق تاکنون ناشناخته مانده درباره واقعیت منتهی می‌شود. به هر جهت برای ارزیابی اهمیت دکارت در جستجوی یقین و نظر او به ریاضیات به عنوان نمونه استدلال، شایسته است که احیای شکاکیت را که یکی از جنبه‌های بارز تفکر رنسانس بوده است مد نظر داشته باشیم.

این کتاب در چاپ تازه خود در ۴۶۴ صفحه و قیمت ۴۵ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...