چیزی به اسم بازار آزاد وجود ندارد. رهایی از توهم بی‌طرفی بازار اولین گام به‌سوی درك سرمایه‌داری است... ماشین لباسشویی بیش از اینترنت جهان را دگرگون کرده است... این تصور كه كشورهای درحال‌توسعه می‌توانند بدون گذار از مرحله‌ صنعتی‌شدن و بر پایه اقتصاد خدماتی، به رفاه برسند خیالی بیش نیست... مردم كشورهای فقیر کارآفرین‌تر از مردم كشورهای ثروتمند هستند... تحصیلاتِ بیشتر به ‌خودی‌خود یک كشور را ثروتمندتر نخواهد كرد... اقتصاددانان منتقد بیشتر به کار می‌آیند تا اقتصاددانان بازار آزاد


بازار آزاد وجود خارجی ندارد | شرق


پس از جنگ جهانی دوم مجموعه شرایط منحصربه‌فردی دست به دست هم داد تا خوش‌بینانه‌ترین برگ از تاریخ سرمایه‌داری ورق بخورد: دوره‌ای که در تاریخ به‌نام عصر طلایی شناخته می‌شود. عصری برآمده از جنگ که بزرگ‌ترین رکود سرمایه‌داری را در دهه ١٩٣٠ رفع کرد. رونق پس از جنگ حدود سه‌دهه دوام داشت. اگرچه آغاز این فصل برای ایدئولوژی و نظامی که از میان دود و غبار جنگ و کشتار بیرون می‌آمد طبیعی و اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسید، بااین‌حال این وضعیت از نظر اجتماعی پایدار و باثبات نبود. از اواخر دهه ١٩٦٠ بحران هم در سطح جهانی و هم در اقتصادهای محلی دوباره آشکار شد. کاهش دستمزدهای واقعی، بیکاری گسترده، تورم شتابان، بحران بودجه، رشد نابرابری، کاهش خدمات اجتماعی تنها بخشی از علائم بحران بود که با «رکود تورمی» تا اواخر دهه ١٩٧٠ ادامه یافت. این علائم حاکی از بحران جدی انباشت سرمایه بود.

ها جون چانگ [Ha-Joon Chang] بیست‌و‌سه گفتار درباره سرمایه‌داری»[23 things they don’t tell you about capitalism]

اواخر دهه ١٩٧٠ سرمایه‌داری جهانی که نام‌های مختلفی به خود می‌دید وارد مرحله تازه‌ای از تاراج شد. با ظهور ریگانیسم و تاچریسم و فروپاشی سوسیالیسم واقعا موجود، به‌تدریج معلوم شد نظام سرمایه‌داری نسبت به دوره قبل به طور بنیادی تغییر کرده است. اهداف اصلی آن کنترل تورم، انتظام نیروی کار، کاهش اندازه دولت، تقویت بازار و مهم‌تر از همه پایین‌آوردن انتظارات مردم بود. در خلال این سال‌ها صندوق بین‌المللی پول، بانک جهانی و خزانه‌داری آمریکا راهکارهایی برای رفع بحران پیشنهاد می‌کردند.

تا اینکه در دهه ١٩٩٠ راه‌حل‌ها و تجربه‌های نامنظم و ناکام به هم پیوستند و به توافقی بر سر آزادسازی بازارها، خصوصی‌سازی شرکت‌های دولتی، نظارت‌زدایی، کاهش مالیات بر درآمد و کاهش پرداخت‌های رفاهی رسیدند و بار دیگر بحران دامنه‌دار سرمایه‌داری را به تعویق انداختند. ولی این نیز پایان ماجرا نبود و در سال 2008 بار دیگر بحران سر برآورد. ابعاد بحران اخیر به‌حدی بود که با «بحران بزرگ» در دهه 1930 - بزرگ‌ترین بحران تاریخ نظام سرمایه‌داری - مقایسه شد. مسبب مستقیم این وضع به طور مشخص تشدید مالی‌گری، گسترش سرمایه مالی و استفاده روزافزون از مشتقه‌ها و افزارهای نوظهور مالی بود که در چند دهه گذشته ابداع و متداول شده بود. به عبارت دیگر بحران حاضر دستپخت چاره‌اندیشی برای خروج از بحران قبلی است: «اقتصاد بازار آزاد».

این خلاصه‌ای است از دیدگاه ها-جون چانگ [Ha-Joon Chang] اقتصاددان کره‌ای‌الاصل، استاد دانشگاه کمبریج انگلستان و متخصص اقتصاد رشد، تاریخ اقتصادی و اقتصاد رفاه، در کتاب «بیست‌و‌سه گفتار درباره سرمایه‌داری»[23 things they don’t tell you about capitalism]. او تاکنون در نهادهای اقتصادی گوناگونی چون بانک جهانی، بانک توسعه آسیا، بانک سرمایه‌گذاری اروپا، اکسفام، مؤسسات وابسته به سازمان ملل و نیز مرکز تحقیقات اقتصاد و سیاست در واشنگتن مشغول به‌کار بوده است. ازاین‌رو، در کتاب حاضر «نقد اقتصاد بازار آزاد» از سوی کسی به عمل می‌آید که خود هوادار سرمایه‌داری است و کاملا به زیروبم آن آشنا. به عبارت دیگر این کتاب از جهاتی اعتراف یک اقتصاددان هوادار سرمایه‌داری است به آنچه سرمایه‌داری و دولت‌های گمارده آن، طی چند دهه گذشته با «ایدئولوژی بازار آزاد» بر سر جهان آورده‌اند. اقتصاددانان کینزی نظیر چانگ و استیگلیتز بر این باورند که نولیبرالیسم از توحشی برخوردار است که حتی با منطق شناخته‌شده‌ سرمایه‌داری غیرمالی نیز ناخواناست. موضوع اصلی کتاب حاضر نقد و بررسی عملکرد واقعی اقتصاد بازار آزاد، یعنی سرمایه‌داری واقعا موجود است. از کتاب حاضر دو ترجمه به فارسی در دسترس است: یکی ترجمه ناصر زرافشان باعنوان «بیست‌و‌سه گفتار درباره سرمایه‌داری» و دیگری ترجمه میر محمود نبوی و مهرداد (خلیل) شهابی با عنوان «۲۳ نکته مکتوم سرمایه‌داری». از چانگ کتاب دیگری نیز با عنوان «نیکوکاران نابکار» با ترجمه نبوی و شهابی به فارسی منتشر شده که مکمل کتاب حاضر است. ارجاعات گزارش حاضر از ترجمه ناصر زرافشان است.

آنچه درباره سرمایه‌داری نمی‌دانید
تمام هم‌وغم چانگ در این کتاب معطوف به افشاگری است: افشای حقایقی اساسی درباره سرمایه‌داری که اقتصاددانان بازار آزاد هرگز آنها را بروز نمی‌دهند: «وقتی شما بدانید که واقعا چنین چیزی که از آن به‌عنوان بازار آزاد نام می‌برند، وجود خارجی ندارد، آنگاه دیگر فریب کسانی را نخواهید خورد که وقتی می‌خواهند با قانونی مخالفت کنند، این کار را با این توجیه انجام می‌دهند که آن قانون، بازار را غیرآزاد می‌سازد. وقتی شما آگاه شوید که دولت‌های بزرگ و فعال می‌توانند پویایی اقتصادی را ارتقاء بخشند، نه آن را خفه کنند، درخواهید یافت که این عدم اعتماد شایع نسبت به دولت هیچ توجیهی ندارد. وقتی فهمیده باشید اقتصاد قطره‌چکانی جواب نمی‌دهد، خواهید دید که ماهیت واقعی کاهش‌های مفرط و بیرون از حد مالیات ثروتمندان چیست: یک توزیع مجدد ساده درآمد به طرف بالایی‌ها، نه آن‌طور که به ما می‌گفتند راهی برای اینکه همه ما را ثروتمند سازد». (ص24) در نظر چانگ «هر بازاری برای خود برخی قواعد و حدودی دارد که آزادی ‏انتخاب را محدود می‌سازند. بازار فقط به این دلیل آزاد به نظر می‌رسد ‏که ما محدودیت‌هایی را که در بنیاد آن وجود دارد و قادر به دیدن آنها ‏نیستیم، چنین راحت و بی‌قیدوشرط می‌پذیریم. این را که تحت چه ‏شرایطی یک بازار «آزاد» تلقی می‌شود نمی‌توان به طور عینی تعریف ‏کرد... غلبه بر افسانه موهوم بازار آزاد و کنارگذاشتن این تصور که یک چنین چیزی به نام بازار آزاد وجود دارد که به طور عینی قابل تعریف باشد، اولین گام ضروری برای درک و شناخت نظام سرمایه‌داری است». (ص30)

از این‌رو، در نظر چانگ، آنچه بر سر اقتصاد جهانی آمده است، به هیچ روی امری تصادفی یا نتیجه یک نیروی مقاومت‌ناپذیر نیست و ماحصل تصمیم‌های کسانی است که قدرت و جایگاه وضع قوانین و مقررات را دارند. به عبارت دیگر دست بازار کاملا مرئی و پرزور است و قاعده خودتنظیم‌گری بازار خیالی بیش نیست. خلاصه 23 گفتار کتاب حاضر فحوای ادعای چانگ را روشن می‌کند:
(1) چیزی به اسم بازار آزاد وجود ندارد. رهایی از توهم بی‌طرفی بازار اولین گام به‌سوی درك سرمایه‌داری است. (2) شرکت‌ها نباید فقط در جهت منافع صاحبان آنها هدایت شوند. (3) بیشتر افراد در کشورهای ثروتمند بیش از آنچه استحقاق دارند دریافت می‌کنند. (4) ماشین لباسشویی بیش از اینترنت جهان را دگرگون کرده است. در نظر چانگ شیوه‌های توسعه اجتماعی و اقتصادی با نیروهای فناورانه نظام سرمایه‌داری بسیار پیچیده‌تر از باور معمول است. (5) اگر بدترین‌ها را درباره‌ مردم فرض کنید، آن‌وقت بدترین را هم به دست می‌آورید. (6) نتیجه ثبات بیشتر اقتصاد کلان، باثباتی اقتصاد جهانی نبوده است. چانگ با داده‌هایی موثق نشان می‌دهد که آزادسازی بازارهای سرمایه و كار و كنترل تورم (به‌عنوان اجزای لاینفک بازار آزاد) به بی‌ثباتی مالی و فقدان امنیت شغلی منجر شده و جهان را برای اكثریت بی‌ثبات‌تر كرده است. همچنین نتیجه كنترل تورم نیز بهبود رشد اقتصادی نبوده است. در نظر چانگ تورم به اسبابی برای توجیه سیاست‌هایی بدل شده كه به قیمت ازدست‌دادن ثبات درازمدت، رشد اقتصادی و سعادت انسان‌ها و به نفع صاحبان دارایی‌های مالی تمام شده است.

(7) سیاست‌های بازار آزاد به‌ندرت كشورهای فقیر را غنی می‌كند. در نظر او تمام کشورهای توسعه‌یافته امروز، یعنی کشورهای زادگاه بازار آزاد، با اجرای سیاست‌هایی ثروتمند شده‌اند که در تضاد با اقتصاد سرمایه‌داری بازار آزاد یا همان گفتار نولیبرالی است. به عبارت دیگر این کشورها قوانین، دستورات و نسخه‌های‌ سرمایه‌داری بازار آزاد را برای کشورهای فقیر، درحال‌توسعه و درکل جهان جنوب با این هدف پیچیدند که بتوانند سهم و سود بیشتری از بازار این کشورها کسب کنند. (8) سرمایه ملیت دارد. این تصور که «سرمایه دیگر ریشه ملی ندارد» بسیار ساده‌انگارانه است. (9) ما در دوره پساصنعتی زندگی نمی‌كنیم. این تصور كه كشورهای درحال‌توسعه می‌توانند بدون گذار از مرحله‌ صنعتی‌شدن و بر پایه اقتصاد خدماتی، به رفاه برسند خیالی بیش نیست. (10) ایالات متحده آمریکا بالاترین سطح زندگی را در دنیا ندارد. (11) توسعه‌نیافتگی سرنوشت محتوم آفریقا نیست. چانگ دلیل عمده‌ ناكامی اخیر رشد آفریقا را سیاست می‌داند: سیاست تجارت آزاد و بازار آزاد كه از طریق برنامه‌های تعدیل ساختاری به این قاره تحمیل شده است. (12) دولت می‌تواند برنده‌ها را دستچین کند. در نظر چانگ موفق‌ترین پروژه‌های انتخابی ماحصل تلاش مشترك دولت و بخش خصوصی است: آنچه به‌عنوان تلاش‌های مشترك دولتی- خصوصی می‌شناسیم.

(13) ثروتمندكردن ثروتمندان بقیه ما را ثروتمندتر نمی‌كند. (14) مدیران آمریکایی بیش از اندازه حقوق می‌گیرند. این تصور كه سطوح و ساختارهای بهینه پرداخت به مدیران اجرایی را بازار تعیین می‌کند پنداری اشتباه است. (15) مردم كشورهای فقیر کارآفرین‌تر از مردم كشورهای ثروتمند هستند. (16) ما آنقدر باهوش نیستیم كه همه‌چیز را به‌عهده بازار بگذاریم. در نظر چانگ علت نیاز ما به ضابطه‌مندی این نیست كه حتما دولت بیشتر می‌داند، بلكه اعترافی فروتنانه به توانایی محدود ذهن انسان است. (17) تحصیلات بیشتر به ‌خودی‌خود یک كشور را ثروتمندتر نخواهد كرد. علاقه‌مندی بیش از حد به تحصیلات - به‌ویژه در كشورهای درحال‌توسعه - باید مهار شود و به‌جای آن به ایجاد و ارتقای کسب‌وکارهای سازنده و نهادهای پشتیبان آن‌ها توجه شود. (18) آنچه برای «جنرال‌موتورز» مفید است، ضرورتا برای ایالات متحده مفید نیست. كارل ماركس اعمال محدودیت بر آزادی بنگاه‌های اقتصادی از طرف دولت برای نفع جمعی طبقه سرمایه‌دار را اقدامات دولت به‌عنوان «كمیته‌ اجرایی بورژوازی» توصیف می‌كرد. چانگ معتقد است لازم نیست ماركسیست باشید تا دریابید قوانین و مقرراتی كه آزادی هر یک از بنگاه‌های اقتصادی را محدود می‌كند می‌تواند دست‌کم منفعت جمعی و مشترک کل بخش کسب‌وکار اقتصادی را ارتقا دهند. فقط با تشخیص این‌هاست که می‌توان دریافت آنچه اهمیت دارد كمیت مطلق ضوابط نیست بلكه اهداف و محتوای آن ضوابط است.

(19) علی‌رغم سقوط كمونیسم، ما هنوز در اقتصادهای برنامه‌ریزی‌شده زندگی می‌كنیم. در نظر چانگ، بدون بازار، سرانجام ما همان ناكارایی نظام شوروی خواهد بود. اما این تصور هم كه فقط بازار برایمان كفایت می‌كند مثل این است كه چون نمك برای زنده‌ماندن ضروری است، می‌توان فقط با خوردن نمك زنده ماند. (20) برابری فرصت‌ها ممکن است برای برقراری عدالت کافی نباشد. (21) دولت‌های حجیم مردم را در مقابل تغییر، پذیراتر و آماده‌تر می‌کنند. (22) كارایی بازارهای مالی باید كمتر شود، نه بیشتر. در نظر چانگ تمام حسن مالیه‌گری به این است كه سریع‌تر از اقتصاد واقعی پیش می‌رود. بااین‌حال، ممکن است اقتصاد واقعی را از مسیر خود خارج كند. ازاین‌رو، بر بازنویسی نظام مالی تاکید دارد تا در حین اینكه نقدینگی لازم را در اختیار بنگاه‌های اقتصادی قرار می‌هد، بگذارد بنگاه‌های اقتصادی در سرمایه‌ فیزیكی، دارایی‌های ثابت و مهارت‌های انسانی سرمایه‌گذاری بلندمدت کند: آنچه در نظر چانگ منبع توسعه اقتصادی‌ است. (23) سیاست اقتصادی خوب نیازی به اقتصاددانان خوب ندارد. او معتقد است اتفاقات سه دهه اخیر نشان داده‌ كه اقتصاددانان منتقد بیشتر به کار می‌آیند تا اقتصاددانان بازار آزاد.

مصلحت‌اندیشی کینزی
چانگ تأکید دارد کتابش یک مانیفست ضدسرمایه‌داری نیست. از همان پیشگفتار کتاب روشن است که نقد او به دوره مشخصی از سرمایه‌داری است: «انتقادداشتن به ایدئولوژی بازار آزاد به‌معنای مخالفت با نظام سرمایه‌داری نیست. من معتقدم سرمایه‌داری علی‌رغم مسائل و محدودیت‌هایش هنوز بهترین نظام اقتصادی است که بشر ابداع کرده است. انتقاد من به روایت ویژه‌ای از سرمایه‌داری است که در سه دهه اخیر بر جهان مسلط شده است، یعنی سرمایه‌داری بازار آزاد». (ص22) بنابراین قصد دارد با این کتاب راه‌هایی را نشان دهد که «سرمایه‌داری می‌تواند و باید با پیش‌گرفتن آنها بهتر از این شود که هست». (همان) اما تشریح و نقدی که چانگ از واقعیات چند دهه گذشته در عرصه اقتصاد جهانی صورت می‌دهد او را که هوادار سرمایه‌داری است با تضاد روبرو می‌کند. تضادی که او برای حل آن «اقتصاد بازار آزاد» را از سرمایه‌داری جدا می‌کند تا گناه همه این مسائل و مشکلات را به گردن آن بیندازد و نظام سرمایه‌داری را تبرئه کند. در حالی‌که اتفاقا سرمایه‌داری تمام‌عیار، دقیقا همین نظامی است که در سه دهه اخیر بیش‌ازپیش بر جهان مسلط شده است نه نظام «دولت رفاه» که سرمایه‌داری ناگزیر بود در شرایط پس از جنگ جهانی دوم به آن تن دهد. مادامی که نویسنده با تکیه بر واقعیات موجود و داده‌های تجربی به تشریح و نقد سیاست‌های نولیبرال و اثبات بی‌اعتباری بسیاری از فرضیات موهوم و پایه‌ای سرمایه‌داری می‌پردازد افشاگرانه و بسیار کارساز است، اما درباب بیان علت و ریشه‌یابی معضلات و بحران‌های حاضر مصلحت‌اندیشانه و ناکارآمد به نظر می‌رسد: برای تغییر رادیکال به چیزی بیش از مصلحت‌اندیشی کینزی نیاز است.

[کتاب «بیست و سه گفتار درباره سرمایه‌داری، پیرامون نکاتی که آن‌ها را بروز نمی‌دهند» با ترجمه ناصر زرافشان و توسط نشر مهر ویستا منتشر شده است.]

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

دو پسر تصمیم دارند در محله کوچک‌شان که تنها چهارده خانه در آن وجود دارد، به تحقیق درباره ادعای کیث که می‌گوید مادرش یک جاسوس آلمانی است، بپردازند... جنگ جهانی دوم در جریان است... روی سینه‌ریز نقش معروف سه حرف روی زمینه‌ای آبی و براق بود... با اغواگری راه خود را به خلوتگاه استفن و کیث که مملو از بویی شیرین است، باز می‌کند... همه‌ی نازی‌ها در طرف دیگر جبهه نیستند ...
می‌خواستم از بازی سرنوشت بنویسم. از اینکه چطور فردی که خود را در آستانه مرگ می‌بیند و آماده پذیرش آن است، ناگهان... با مرگ مرتضی و به اسارت درآمدن زلیخا... با به دنیا آمدن «یوسف» بار دیگر زلیخا به زندگی برمی‌گردد... تصور معمول ما همیشه این بوده که آنچه در دوره‌های مختلف تاریخی ایران از سر گذرانده‌ایم تنها مختص به تاریخ ما و ایران زمین بوده است ...
فرزندان هیزم‌شکنی فقیر، به نام تیل‌تیل و میتیل... در شب عید نوئل چراغانی کاخ همسایه را بی‌رشک و حسد تماشا کنند... کافی است دانه‌ی الماس را به آهستگی بچرخانند تا روح اشیا و جانوران را که از چشم افراد گیج پنهان می‌مانند، ببینند... به درون «کاخ شب» راه می‌یابند... نخستین منزل «سرزمین خاطرات» است... در «قلمرو آینده» با کودکانی که در آینده باید زاده شوند، آشنا می‌گردند... ...
محض سرگرمی طاووس پرورش می‌دهد... زوج جوانی که به تازگی فرزند نوزاد خود را از دست داده اند... به مجرد کوچکترین بحث و جدلی یکدیگر را متهم می‌کنند: تو خودی نیستی... پس از مرگ شوهر همه شیرهای آب خانه را باز می‌کند... به درمانگاه سقط جنین مراجعه می‌کنند تا بچه را سقط کنند... رابطه خوبی با پدر مجسمه‌سازش ندارد... همه‌ یتیم‌ها را جز دوقلوهایی که در جنگ کشته می‌شوند، سر و سامان می‌دهد ...
ژاپنی‌ها مالزی را تصرف کردند و هزاران اسیر انگلیسی را واداشتند که خط آهنی در جنگل‌های بیرمانی و تایلند بکشند. پانصد نفر از ایشان را به نزدیک رودخانه‌ی کوای می‌آورند تا در آنجا پلی در نقطه‌ای بنا کنند که از نظر رزمی بسیار مهم است... سه تن با چتر نجات در جنگلی نزدیک مرز بیرمانی فرود می‌آیند و عملیات تخریب پل را در همان روز افتتاح آن تدارک می‌بینند... سرهنگ به ژاپنی‌ها اطلاع می‌دهد ...