محمد بهبودی نیا | خراسان


شاید برای شما هم این سؤالات پیش‌آمده باشد که این احتمال وجود دارد که در همین سال‌ها یک رمان ایرانی جایزه نوبل ادبیات را دریافت کند؟ آیا به همان اندازه که ما با نویسندگان بزرگ دنیا آشنایی داریم، مردم دیگر کشورها ادبیات داستانی ما را می‌شناسند؟ تعداد زیادی از کارشناسان، معتقدند به دلیل سابقه کم داستان‌نویسی در ایران و ورود دیرهنگام هنرمندان ایرانی به این عرصه، ما هنوز در ابتدای راه قرار داریم و نباید انتظار رقابت شانه‌به‌شانه با آثار برجسته ادبیات داستانی جهان را داشته باشیم. گروهی دیگر نیز معتقدند که داستان‎نویسان ما گام‌های بلندی را در این حوزه برداشته‌اند و به همین دلیل، ادبیات داستانی ما در جهان در سطح قابل‌توجهی قرارگرفته است. برای آگاهی از واقعیت‌های موجود درباره این موضوع با رضا امیرخانی نویسنده برجسته کشورمان که برخی آثار او به زبان‌های روسی، اندونزیایی، عربی، اردو و ترکی ترجمه‌شده است، گفت‌وگو کرده‌ایم:

کتاب فروش

آیا می‌توان ادعا کرد که امروز ادبیات داستانی ما جهانی شده است؟
من معتقدم ادبیات ما به معنای واقعی، هنوز جهانی نشده است. دلیل آن‌هم این است که ما به این واقعیت نرسیده‌ایم که برای جهانی‌شدن باید به‌عنوان نویسنده به سؤالات مخاطبان جهانی پاسخ دهیم. اگر واقع‌نگر باشیم به این واقعیت می‌رسیم که حتی هنوز به سؤالاتی که در ذهن مخاطبان کشور خودمان وجود دارد، پاسخ نداده‌ایم، چه برسد به سؤالات جهانی. با این شرایط ما چطور می‌توانیم انتظار داشته باشیم ادبیات ما جهانی شود؟ امروزه سؤالات مخاطبان جهانی از ما به دلایل مختلف ازجمله ناآشنایی مخاطبان جهانی با کشور ما سؤالات محدودی است. باید برای کمک به جهانی‌شدن ادبیات، سؤالات تازه‌تری در ذهن مردم جهان بسازیم. شاید تا امروز کتاب‌های زیادی از زبان فارسی به دیگر زبان‌ها ترجمه‌شده ولی این که بخواهیم با خودمان فکر کنیم تنها با ترجمه و انتشار این کتاب‌ها در دیگر کشورها ادبیات ما جهانی شده یا در حال جریان سازی در جهان است، این درست نیست.

راهکار شما برای خلق رمان هایی که نظر مخاطبان و اهالی هنر جهان را به خود جلب کند چیست؟
همان‌طور که گفتم باید موضوعاتی را که در ذهن مخاطبان جهان، دارای جذابیت است شناسایی کنیم و به سؤالات جهان در داستان‌هایمان، پاسخ دهیم. بخش دیگری که به جهانی‌شدن داستان و رمان ما تا امروز ضربه‌های زیادی زده، ارتباط نداشتن تعداد زیادی از نویسندگان کشور ما با جهان خارج از مرزهاست. در حال حاضر به دلیل تحریم‌ها رابطه ما با دیگر کشورها بسیار کم‌رنگ شده است.

چه موضوعاتی را می‌توان به‌عنوان اصلی‌ترین موانع برقراری ارتباط نویسندگان ایرانی با سؤالات مخاطبان جهانی دانست؟
ندانستن زبان انگلیسی به‌عنوان یک‌زبان بین‌المللی، بیشترین ضربه را به نویسندگان می‌زند. البته فعالیت ضعیف برخی انتشاراتی‌های خارج از کشور، همچنین کیفیت پایین برخی ترجمه‌ها و بسیاری از موارد دیگر در این موضوع مؤثر است. سال‌هاست که بسیاری از نویسندگان ما با مخاطب و نویسندگان جهان ارتباط مستقیم ندارند و این ‌یک ضعف بزرگ به شمار می‌آید.

مخاطبان جهانی تا چه اندازه ادبیات داستانی ما را می‌شناسند؟
برای پاسخ به این سؤال باید مقدماتی را بیان کنم. چند سال پیش به نمایشگاه کتاب فرانکفورت رفته بودم. یکی از رسانه‌ها در بازتاب خبری این نمایشگاه و برخی دیدارهای من با مخاطبان و ... در خبری اعلام کرده بود که رضا امیرخانی را همه در فرانکفورت می‌شناسند. درصورتی‌که این‌گونه نبود و این‌یک بزرگ‌نمایی محض و دروغ بود. برخی از این خبرهای غیرواقعی اگرچه حس و حال خوبی را به شنونده منتقل می‌کند اما این بزرگ‎نمایی‌ها مشکلی را حل نمی‌کند و باید واقعیت را گفت. ما (چه مسئول فرهنگی و چه نویسندگان) وقتی برای مراسمی فرهنگی، هنری مرتبط با چاپ آثارمان به خارج از کشور می‌رویم پس از بازگشت به ایران، بیشتر در حال پز دادن هستیم تا ارائه گزارشی واقعی. در این مواقع باید کمی مراقب باشیم که لاف در غربت نزنیم. درباره ترجمه شدن و انتشار برخی از کتاب‌ها در خارج کشور نیز گاهی آن چیزی که به‌عنوان گزارش کار بیان می‌شود با واقعیت همخوان نیست. این ‌یک امر بدیهی است که من هم دوست دارم از این حرف‌ها دلخوش کننده بزنم که ادبیات ما در همه جای جهان شناخته می‌شود یا فلان اثر من به چند زبان ترجمه‌شده و در گفت‌وگو با رسانه‌ها بگویم استقبال زیادی از ادبیات داستانی ما در سرتاسر دنیا می‌شود؛ ولی به نظر من باید واقعیت را گفت و واقعیت این است که ادبیات داستانی ما هنوز در دنیا شناخته‌شده نیست. البته این را باید بگویم که تعداد زیادی از کشورها در این موضوع با ما در یک رده قرار دارند.

با توجه به موضوعاتی که به آن اشاره کردید، وضعیت استقبال مخاطبان جهان از آثار ایرانی ترجمه‌شده به زبان‌های دیگر را چطور ارزیابی می‌کنید؟
مدت‌ها پیش که به آمریکا سفرکرده بودم، برای آگاهی از این که رمان‎ها و داستان‌های ما در خارج از کشور چه تعداد مخاطب دارد به یکی از کتابخانه‌ها رفتم. میان تمام کتاب‌های این کتابخانه، فقط یکی از کتاب‌های صادق هدایت (بوف کور با ترجمه انگلیسی) وجود داشت. بعد از کمی جست‌وجو متوجه شدم در دو سال گذشته هیچ‌کس این کتاب را از کتابخانه نگرفته و مطالعه نکرده است، این که ما فکر کنیم مردم دنیا در حجم گسترده‌ای با ادبیات داستانی ما آشنایی دارند، اندیشه درستی نیست.

اصلاً ادبیات داستانی ما مقدمات لازم را برای حضور در عرصه جهانی و رقابت با دیگر کشورها فراهم کرده است یا هنوز به این مرحله هم نرسیده‌ایم؟
به نظر من ادبیات داستانی ما هنوز به این مرحله هم نرسیده و شایستگی‌های لازم برای حضور میان آثار موجود ادبیات جهان را به دست نیاورده است. بنده بازهم بر این موضوع مهم تأکید می‌کنم که نویسندگان ما باید به‌دور از تعارفات معمول با شناخت سلیقه و سؤالات مخاطب جهانی به سمت جهانی‌شدن، گام بردارند. البته میزان شناخت مخاطبان جهان از کشور ما نیز در این موضوع بی‌تأثیر نیست به‌عنوان‌مثال بخشی از این که اورهان پاموک نویسنده اهل ترکیه، جایزه نوبل جهانی ادبیات را می‌گیرد به این موضوع نیز بستگی دارد که تعداد زیادی از مردم جهان، استانبول و فضایی را که این نویسنده در آن زندگی کرده و نوشته است، می‌شناسند. باید پذیرفت که این موارد در دیده شدن یک نویسنده و آثارش در جهان مؤثر است. به نظر من راه‌اندازی جایزه «بوکر عربی» گویای همه‌چیز است این اتفاق به‌روشنی به ما نشان می‌دهد که ما با سرعت زیادی در حال عقب افتادن از ادبیات جهانی هستیم.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...