رمان طنز «آبنبات هل‌دار» نوشته مهرداد صدقی توسط انتشارات سوره مهر به چاپ بیست‌وسوم رسید.

آبنبات هل‌دار مهرداد صدقی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، چاپ اول این‌کتاب در سال 1394 به بازار نشر عرضه شده بود.

این‌کتاب دربرگیرنده داستانی درباره پشت جبهه‌های دفاع مقدس است و از زبان کودکی بجنوردی به نام محسن روایت می‌شود که برادرش به جبهه می‌رود. محسن فرزند آخر یک‌خانواده پنج نفری است که همراه مادربزرگشان در یکی از محله‌های قدیم بجنورد زندگی می‌کنند.

بسیاری از اتفاقات خنده‌دار این‌داستان توسط محسن انجام می‌شوند. در کنار این‌اتفاقات، زندگی روزمره و سرگرمی‌های مردم آن‌روزگار هم روایت می‌شود. داستان «آبنبات هل‌دار» نشان می‌دهد با وجود سختی‌های سال‌های جنگ، مردم ایران، زندگی شاد و پرماجرایی مثل محسن داشتند که امروز برای خیلی‌ها نوستالژی و خاطرات خوب محسوب می‌شوند.

چاپ بیست و سوم این‌کتاب با ۴۱۱ صفحه و شمارگان هزار و ۲۵۰ نسخه عرضه شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

انسان‌ها با ترس، طمع، امید، حسرت و مقایسه زندگی می‌کنند و همین احساسات، حتی در آگاه‌ترین افراد، تصمیم‌های مالی را شکل می‌دهد. از این منظر، «روان‌شناسی پول» بیش از آنکه درباره پول باشد، کتابی درباره انسان معاصر و رابطه پرتنش او با مفهوم ثروت و دارایی است... اوزل به‌جای ارائه نسخه‌های مستقیم یا توصیه‌های دستوری، تجربه زندگی سرمایه‌گذاران، کارآفرینان، میلیاردرها و حتی افراد عادی را روایت می‌کند و از دل این داستان‌ها روایت خود را برمی‌سازد و بحث را به پیش می‌راند ...
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...