تبدیل ظاهر کتاب‌ها به شکل بستنی و اشیای جذاب دیگر در ژاپن فروش کتاب را در این کشور در کتابفروشی‌ها افزایش داده است.

کتاب‌ بستنی ژاپنی | گزارش تصویری

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، در ژاپن کتابفروشی‌ها شرایط دشواری را سپری می‌کنند و تعداد آن‌ها در طی 20 سال گذشته به نصف و به حدود 11‌هزار فروشگاه در کل این کشور رسیده و پاندمی نیز به آن دامن زده است. در این میان اما کتابفروشی سیوادو در شهر اوساکای ژاپن با تبدیل ظاهر کتاب‌ها به بستنی چوبی در سال‌های اخیر موفقیت زیادی به دست آورده است.

در ژاپن کتابفروشی سیوادو [Seiwado Book Store] همانند دیگر کتابفروشی‌ها شاهد کاهش فروش کند و گریزناپذیری بود. در سال 2017 نوه صاحب این کتابفروشی -که خود کارمند یک چاپخانه است- ایده ساده اما جالب و پر از امیدی را که چاپ مجدد کتاب‌های کاغذی با اشکال مطلوب و دلخواه بود، برای رونق‌بخشیدن به شغل پدربزرگش ارائه داد.

کتاب‌ بستنی در ژاپن | گزارش تصویری

او در ابتدا با گذاشتن عکس اشیا مربوط به کتاب در شبکه‌های اجتماعی به معرفی بیشتر کتابفروشی پدبزرگش در فضای مجازی اقدام کرد؛ رویکردی که امروزه در هر کسب‌وکاری رایج و عمومی شده و به شناخته‌ترشدن آن حرفه کمک بسیاری می‌کند و حالا می‌ماند جذب مشتری به فروشگاه و تشویق آن‌ها برای خرید کتاب.

او سپس با هدف حفظ و حمایت از کتاب‌ها شروع به طراحی و شخصیت‌بخشی به جلد کتاب‌ها کرد تا اینکه در تابستان سال 2017 یکی از ایده‌هایش برای طراحی کتاب با اقبال زیادی مواجه شد: طراحی جلد کتابی با رنگ‌های خنک و تابستانی در شکل یک بستنی همراه با یک نشانک که به شکل چوب بستنی در میانه کتاب قرار گرفته است.

کتاب‌ بستنی در ژاپن | گزارش تصویری

از آن زمان تاکنون از سراسر ژاپن و حتی خارج از این کشور موج سفارش‌های فراوانی برای خرید این کتاب‌های خاص و منحصر به فرد به سوی این کتابفروشی سرازیر شده و هر سال طراحی‌های متعدد دیگری به آن اضافه می‌شود؛ طرح‌هایی که یادآور یک جعبه شکلات، یک پیانو و یا طرحی به شکل کوه فوجی، بلند‌ترین کوه در ژاپن هستند.

کتاب‌ بستنی در ژاپن | گزارش تصویری

حالا این جلدها که منحصر و مخصوص به کتابفروشی سیوادو هستند در پی شیوع کرونا به نمادی از همبستگی بین کتابفروشان ژاپنی بدل شده‌اند و صاحب این کتابفروشی تصمیم گرفته تا محبوبیت جلد کتاب‌های کتابفروشی‌اش را با دیگر کتابفروشی‌ها به اشتراک بگذارد؛ به‌طوری که آن‌ها نیز بتوانند در سود فروش کتاب‌ها شریک شوند. به این ترتیب 6 طرح جلد جدید از بستنی‌های معروف به فروشگاه‌های دیگر در این کشور پیشنهاد و عرضه شده است.

کتاب‌ بستنی در ژاپن | گزارش تصویری

صاحب کتابفروشی امیدوار است که کتابفروشان در نقاط دیگر دنیا هم بتواند این ایده را اجرایی کنند تا از این طریق بتوانند کتاب‌های بیشتری را در سبد خرید مردم قرار دهند. او می‌گوید «خواندن کتاب و فکرکردن به آن‌ها به ما این امکان را می‌دهد تا بتوانیم هر چه بیشتر دانش نویسندگان آن کتاب‌ها را منتشر و پراکنده کنیم و ناشناخته‌های بیشتری را کشف کنیم. من فکر می‌کنم کتابفروشی‌ها جایی هستند که به ما اجازه می‌دهند تا از سر و کول آدم‌های بزرگ و غول‌های ادبی بالا برویم.»

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...