قدیم‌ترها وقتی خانه‌ی کسی را دزد می‌زد، صاحبخانه معمولا می‌گفت: دزد «احتمالا» آشنا بوده! حالا اما درباره‌ی بحران جهانی اقتصاد و «جیب خالی ما» با قطعیت بیشتری می‌شود گفت: دزد «یقینا» آشناست!
بانک‌های ما کپی دست چندم و ناقصی از بانک‌های دنیای سرمایه‌داری ست؛ با این تفاوت عمده که در این تقلید ناشیانه، ما هنوز نمی‌دانیم که یک بانک، مرکزِ سرمایه‌گذاری ست یا شرکت خدماتِ اعتباری یا صندوقی برای وام‌های بهره‌ایِ خرد و کلان؟! بانک‌های ما ملغمه‌ای ست از همه‌ی اینها و هیچ کدام‌شان!
گرچه در هدفِ اصلی که کسب سود بیشتر در زمان کمتر برای صاحبان بانک است؛ به شدت با مشابه‌های آمریکاییِ خود در حال رقابتند. و چه رقابت کثیفی.

مستند «توطئه داخلی» [Inside Job 2010] در عرض صد دقیقه‌ به شما نشان می‌دهد که چند موسسه‌ی مالی، با همراهی دانشگاه و دولت! چگونه منابع مالی میلیون‌ها نفر را غارت و اقتصاد جهان را زمینگیر کردند:


توطئه داخلی | Inside Job | چارلز فرگوسن 2010 م.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...