یک سانس به برنامه نمایش فیلم «جاده‌های سرد» به کارگردانی مسعود جعفری جوزانی در جشنواره جهانی فیلم فجر اضافه شد.

به گزارش ایسنا به نقل از ستاد خبری سی و هفتمین جشنواره جهانی فیلم فجر، فیلم «جاده‌های سرد» به کارگردانی مسعود جعفری جوزانی که در بخش «فیلم‌های کلاسیک مرمت‌شده» جشنواره جهانی حضور دارد در یک سانس اضافه روز چهارشنبه ۴ اردیبهشت ساعت ۲۲:۱۵ در سالن ۵ چارسو به نمایش درمی‌آید.

پیش از این سانس جمعه ۶ اردیبهشت، ساعت ۱۶ در سالن ۴ چارسو برای فیلم «جاده‌های سرد» درنظرگرفته شده بود که حال با اضافه شدن یک سانس دیگر، نسخه مرمت شده فیلم جعفری جوزانی دو بار برای علاقمندان به نمایش درمی آید.

در خلاصه داستان این فیلم آمده است: «در فصل زمستان جوانی به نام اسماعیل ناچار می‌شود برای تهیه داروی پدر بیمارش به شهر برود. معلم روستا و جوانی به نام رحمان نیز با اوهمراه می‌شوند.»
در بخش «فیلم های کلاسیک مرمت شده» سی و هفتمین جشنواره جهانی فیلم فجر نسخه‌های مرمت شده پنج فیلم از دهه ۶۰ سینمای ایران رونمایی خواهند شد.

«دونده» به کارگردانی امیر نادری، «دیده بان» به کارگردانی ابراهیم حاتمی کیا، «طلسم» به کارگردانی داریوش فرهنگ، «جاده‌های سرد» به کارگردانی مسعود جعفری جوزانی و «پرده آخر» به کارگردانی واروژ کریم مسیحی آثار ایرانی بخش «فیلم‌های کلاسیک مرمت شده» این دوره از جشنواره جهانی فیلم فجر است.

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...