"پل استر"، نویسنده و کارگردان آمریکایی داوری پنجاه و پنجمین دوره جشنواره فیلم بین‌المللی "سن سباستین" اسپانیا را بر عهده گرفته است.

این نویسنده که در سال گذشته جایزه "شاهزاده آستوریاس" اسپانیا برای ادبیات را از آن خود کرده بود، امسال به هیأت داورانی متشکل از چهره‌های مشهور ادبی کشورهای اسپانیایی زبان نظیر "ژوزه ساراماگو" و "ماریو بارگاس یوسا" پیوسته است.

این نویسندگان برجسته داوری این دوره از جشنواره فیلم بین‌المللی "سن سباستین" را تقبل کرده‌اند. به گفته برگزارکنندگان جشنواره، استر علاوه بر داوری، دومین فیلم بلند خود، "زندگی درونی مارتین فراست" را نیز در بخش خارج از مسابقه این جشنواره شرکت خواهد داد. در  این فیلم استر، دختر او "سوفی"، به عنوان شخصیت الهام‌بخش یک رمان‌نویس موفق آمریکایی ایفای نقش کرده است.

به گزارش میراث خبر به نقل از هالیوود ریپورتر، جشنواره فیلم "سن سباستین" از 20 تا 29 سپتامبر در منطقه باسک در ساحل شمالی اسپانیا برگزار می‌شود.

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...