"پل استر"، نویسنده و کارگردان آمریکایی داوری پنجاه و پنجمین دوره جشنواره فیلم بین‌المللی "سن سباستین" اسپانیا را بر عهده گرفته است.

این نویسنده که در سال گذشته جایزه "شاهزاده آستوریاس" اسپانیا برای ادبیات را از آن خود کرده بود، امسال به هیأت داورانی متشکل از چهره‌های مشهور ادبی کشورهای اسپانیایی زبان نظیر "ژوزه ساراماگو" و "ماریو بارگاس یوسا" پیوسته است.

این نویسندگان برجسته داوری این دوره از جشنواره فیلم بین‌المللی "سن سباستین" را تقبل کرده‌اند. به گفته برگزارکنندگان جشنواره، استر علاوه بر داوری، دومین فیلم بلند خود، "زندگی درونی مارتین فراست" را نیز در بخش خارج از مسابقه این جشنواره شرکت خواهد داد. در  این فیلم استر، دختر او "سوفی"، به عنوان شخصیت الهام‌بخش یک رمان‌نویس موفق آمریکایی ایفای نقش کرده است.

به گزارش میراث خبر به نقل از هالیوود ریپورتر، جشنواره فیلم "سن سباستین" از 20 تا 29 سپتامبر در منطقه باسک در ساحل شمالی اسپانیا برگزار می‌شود.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...