اجرای اقتباس نمایشی کتاب ارباب حلقه‌ها، اثر مشهور جی. آر. تالکین به صورت نمایش موزیکالی در لندن آغاز شد. 

اقتباس نمایشی کتاب "ارباب حلقه ها"، اثر مشهور "جی. آر. تالکین" که پیش از این فیلمی سه قسمتی نیز بر اساس آن ساخته شده و یکی از آنها برنده جایزه اسکار شده بود، به صورت نمایش موزیکالی در سالن تئاتر "وست اند" لندن روی صحنه رفته است.

به گزارش میراث‌خبر به نقل از بی بی سی، کارگردانی این نمایش موزیکال را که 5/12 میلیون پوند هزینه صرف ساختن آن شده است، "ماتئو وارچوس" بر عهده دارد و مدت زمان اجرای آن سه ساعت است. در این موزیکال در عین حال 50 بازیگر و آکروبات باز ایفای نقش می کنند و 500 لباس جنگی برایش طراحی شده است.

پیش نمایش این موزیکال در ماه می 2007 در سالن تئاتر سلطنتی انگلستان روی صحنه رفته بود. این اثر موزیکال پس از آن که در سال گذشته برای نخستین بار در تورنتو روی صحنه رفت، با انتقاد شدید منتقدان تئاتر روبرو شد و به همین دلیل در اجرای جدید آن 35 دقیقه از نمایش اصلی حذف شده و تغییراتی اساسی در آن اِعمال شده است.

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...