رئیس سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران با مرور برنامه‌های این سازمان در سال ۹۷، در اعلام برنامه‌های سال ۹۸ به راه‌اندازی «آرشیو ملی هنر ایران» در شیراز اشاره کرد.

به گزارش ایسنا، اشرف بروجردی در نشست خبری که سه‌شنبه (۲۱ اسفندماه) در سازمان سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران برگزار شد، با بیان این‌که ساختمان قدیم کتابخانه ملی در سال ۹۷ احیا شد افزود: آن ساختمان در خیابان سی تیر به فراموشی سپرده شده بود؛ اما امسال موزه کتابت و نشر به آن‌جا انتقال پیدا کرد که درواقع آن موزه متعلق به مجلس شورای اسلامی است.

او افزود: حالا کتابخانه ملی در حدود ۱۳ استان شعبه دارد. در سال‌های گذشته ساختمان‌های شهرستان استاندارد لازم را نداشتند اما امسال توانستیم در چهار استان ساختمان‌های مناسبی را در اختیار سازمان قرار دهیم و با دیگر استان‌ها نیز در حال مذاکره هستیم.

بروجردی از دیگر اقدام‌های انجام‌شده در سال ۹۷ به سیستم اطفای حریق در ساختمان آرشیو ملی اشاره کرد و گفت: استارت این کار از سال ۹۷ خورده شد و امروز می‌توانیم بگوییم ضریب ایمنی در سازمان آرشیو ملی استاندارد است.

رئیس سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران همچنین سال ۹۷ را برای این مرکز همراه با تحولات دیجیتال دانست و به اقداماتی که در خصوص سامانه حمد یعنی حافظه ملی دیجیتال انجام شده است اشاره کرد.

اشرف بروجردی به شعارش در آغاز کارش یعنی «کتابخانه ملی به عنوان خانه دوم پژوهشگران تعریف شود» اشاره کرد و در این‌باره نیز گفت: در سال ۹۷ برنامه یکشنبه‌های ملی را داشتیم که صاحب‌نظران فکر و اندیشه در عرصه‌های مختلف خصوصاً علوم انسانی کنار هم می‌نشینند و گپ و گفتی با هم دارند. از سال آینده هم فضایی برای آن‌ها ایجاد شده تا کسانی که سوال دارند و پژوهشگران پیش آن‌ها بیایند و از حضورشان استفاده کنند.

او سپس اظهار کرد: امروزه کتابخانه ملی ایران به عنوان اولین کتابخانه تاسیسی توانسته در منطقه آسیای جنوب غربی از منابع غنی برخوردار باشد. برای سال ۹۸ هم قرار است «آرشیو ملی هنر» برای اولین‌بار در شهر شیراز ایجاد شود.

او همچنین درباره نتیجه حاصل از یک نظرسنجی گفت: با یک نظرسنجی در بین دانشگاه‌ها به این نتیجه رسیدیم که تقریباً ۵۴ درصد استادان دانشگاه با کتابخانه ملی در ارتباط نیستند و این یک نقطه ضعف برای دانشگاه‌های ماست. پس از آن اقداماتی در این راستا انجام شد.

ایران را با شیلی مقایسه کرده‌اند و از اینکه چرا محمدرضا شاه همچون پینوشه با حمایت آمریکا انقلابیون را در ایران سرکوب نکرده و حمام خون راه نینداخته ناراضی هستند... یک نظامی خودساخته و گستاخ با تغییراتی برق آسا برای ایجاد ترقیاتی که بیشتر از سطح فرهنگ و سواد او بود یا جوانی ضعیف که اگر چه تربیت و آموزشی عالی داشت اما عملا در پانزده سال نخست سلطنتش قدرتی نداشت ...
سیمین جان، عزیز دلم، دختر سیاه‌سوخته شیرازی، چه بگویم؟ عمرم! جان من به لب آمد تا کاغذت رسید... سیمین جان، یک خریت کرده‌ام که ناچارم برایت بنویسم... هوای تو را بو کردم و در جست‌وجوی تو زیر همه درخت‌ها را گشتم ... همین‌طور گریه می‌کردم و هق‌هق‌کنان می‌رفتم... همین یک دسته کوچک مو کافی است... دانه دانه مرتب کرده‌ام و وسط آن را با یک نوار کوچک چسب روی یکی از عکس‌هایت چسبانده‌ام و بو می‌کنم. و راستی چه خوب بوی تو را دارد ...
گروهی از دانش‌آموزان انگلیسی هشت تا سیزده ساله... نخست می‌کوشند تا سازمان اجتماعی و سیاسی ثابتی برقرار کنند... بعد از آنکه ماده خوکی را به نحو وحشتناکی می‌کشند توتمی تأسیس می‌کنند... جزیره به صورت جهنمی درمی‌آید. شکارچیانِ ژولیده‌مو، با بدن نقاشی‌شده، مانند جنگجویان، مسلح به نیزه و تشنه‌ی خون... قصه قابل تفسیرهای مختلف (فرویدی، جامعه‌شناختی و مابعدالطبیعی) است ...
در آغاز دهه‌ی 60 انتشار یافت که خود شاهد جنبش فرهنگی نیرومندی بود: در امریکای شمالی، نخستین نسلی که با تلویزیون بزرگ شده بود، به سن رشد می‌رسید... گسترش فرهنگ کتاب اندیشه‌ی فردیت و ساختار اجتماعی دولت ملی را پدید آورد... با کشف الکتریسیته در مرحله‌ی چهارم تحول، جریان جایگزینی یک «کهکشان» تازه، با «کهکشان گوتنبرگ» آغاز می‌شود... نسل‌هایی که با تلویزیون و دیگر رسانه‌های نوین بزرگ شده‌اند، این توانایی را می‌یابند که آن یکپارچگی روانی جامعه‌ی قبیله‌ای را در «دهکده‌ی جهانی» برقرار سازند ...
مرد جوانی که همیشه در میان بومیان امریکایی زندگی کرده است... آنچه را می‌اندیشد ساده‌دلانه می‌گوید و آنچه را می‌خواهد انجام می‌دهد... داوری‌هایی به‌اصطلاح «ساده‌لوحانه» ولی آکنده از خردمندی بر زبانش جاری می‌شود... او را غسل تعمید می‌دهند... به مادر تعمیدی خود دل می‌بندد... یک کشیش یسوعی به او چنین تفهیم می‌کند که به هربهایی شده است، ولو به بهای شرافتش، باید او را از زندان رها سازد... پزشکان بر بالین او می‌شتابند و در نتیجه، او زودتر می‌میرد! ...