جواد پیشگر از کارگردانی نمایش رادیویی «بادبادک ‌باز» براساس رمانی با همین نام نوشته خالد حسینی با ترجمه زیبا گنجی و پریسا سلیمان‌زاده در 10 قسمت برای برنامه «قصه شب» رادیو ایران خبر داد.

این کارگردان نمایش‌های رادیویی در گفت‌وگو با ایسنا، با بیان این خبر، گفت: این رمان را امیرحسین نجفی برای رادیو تنظیم کرده است و بازیگرانی مانند احمد گنجی، امیر جوشقانی، اسماعیل بختیاری، محمد عمرانی، مهرداد عشقیان، عباس وفایی، بیوک میرزایی، شمسی صادقی، سعیده فرضی، مینو جبارزاده و مهدی نمینی مقدم در آن نقش‌آفرینی می‌کنند.
وی ادامه داد: «بادبادک باز» به داستان زندگی خانواده‌یی افغانی می‌پردازد که بر اثر هجوم بیگانگان خانه و کاشانه خود را رها کرده و به آمریکا مهاجرت می‌کنند و …

پیشگر با بیان این‌که مهدی شرفی سردبیر، ماهداد توکلی تهیه‌کننده و فرشاد آذرنیا افکتور این برنامه هستند، اظهار کرد: براساس میزان توانایی، ویژگی و خصوصیت موجود در صدا بازیگران این نمایش انتخاب شده‌اند ضمن این‌که تمایلی به استفاده از گویش افغانی در این کار نداشتیم.
وی اعلام کرد: ضبط این نمایش پنج‌شنبه (28 آذر) به پایان می‌رسد.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...