فیلم مستند "گفتگو با سایه" که به بررسی جدیدی از زندگی و آثار صادق هدایت پرداخته است، در انجمن قلم ایران به نمایش درمی‌آید.

به گزارش کتاب‌نیوز در این برنامه که عصر روز چهارشنبه 21 شهریور با حضور "خسرو سینایی" و "حبیب احمد‌زاده" برگزار می‌شود، حاضران با ابعاد رازآلود زندگی و آثار هدایت آشنا شده و به پرسش و پاسخ و نقد این اثر می‌پردازند.

بنا بر این گزارش، پخش این فیلم در کتاب‌فروشی انجمن قلم ایران و در ادامه‌ی برگزاری جلسات هفتگی اعضای انجمن و علاقه‌مندان ادبیات انجام می‌شود. تهیه کنندگان مستند "گفتگو با سایه" با استفاده از اسناد باقی مانده از هدایت (شامل آثار، عکس‌ها، نامه‌ها، کارت پستال‌ها، خاطرات دوستان و منسوبین و خانه پدری هدایت) بخش‌هایی از زندگی و روحیات او را به تصویر کشیده‌اند.

حبیب احمد‌زاده در مقام محقق این فیلم ماحصل تحقیق چند ساله‌ی خود را قبل از انتشار در قالب کتاب به خسرو سینایی سپرد تا بر اساس آن، زندگی و کارنامه‌ی ادبی هدایت به شکل تصویری ارائه شود.

"گفتگو با سایه" روز چهارشنبه ساعت 17 در سالن اجتماعات انجمن قلم ایران به نشانی تهران، خیابان سیدجمال‌الدین اسدآبادی، نبش کوچه 44، شماره 390 به نمایش در می‌آید.

شایان ذکر است براساس پیگیری خبرنگار کتاب‌نیوز مشخص شد، برخلاف اعلام خبرگزاری‌ها حضور برای کلیه علاقه‌مندان آزاد خواهد بود.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...