هوشنگ مرادی کرمانی موافقت خود را برای ساخت فیلمی سینمایی بر اساس کتاب زندگینامه خود با نام "شما که غریبه نیستید" اعلام کرد.

دفتر اقتباس ادبی بنیاد سینمایی فارابی درباره فعالیت‌های جدید این دفتر به مهر گفت: بتازگی کتاب شما که غریبه نیستید هوشنگ مرادی کرمانی در شورای این دفتر به تصویب رسیده و نویسنده هم موافقت خود را برای ساخت فیلمی بر اساس این کتاب اعلام کرده که در حال انجام مذاکرات برای آغاز اقتباس سینمایی از آن هستیم.

مصطفی جمشیدی در ادامه به دو اثر از محمدعلی جمال‌زاده اشاره کرد و افزود: دو کتاب دارالمجانین و فارسی شکر است جمالزاده آماده اقتباس هستند و مشغول مذاکره با تهیه کننده و انتخاب فیلمنامه‌نویس و رایزنی‌های لازم هستیم. با ساخته شدن این سه فیلم، حلقه فیلم‌های متعلق به شاخه ادبیات معاصر کشورمان تکمیل می‌شود.

چندی پیش هم در پروژه‌ای مشابه، خبرگزاریها خبر از ساخت فیلم زندگی بسیاری از هنرمندان و نویسندگان معاصر به تهیه‌کنندگی سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران دادند، ولی امروز از ادامه این مجموعه فیلم‌ها خبری در دست نیست.

امیدواریم که بنیاد آشوب‌زده فارابی به انجام این مهم توفیق یابد.

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...