• 24 شهریور 1400

    دکتر-ژیواگو-به-روایت-دیوید-لین-فیلم

    آمده است تا ظاهرا «کمک» کند به فرار یوری، اما در واقع دندان تیز کرده است برای کامجویی دوباره از تن لاریسا... ژیواگو حیرت‌زده می‌پرسد: مگر بولشویک‌ها [انقلابیون] به تو اعتماد دارند؟! و کاماروفسکی که قرار است به عنوان وزیر «عدالت و توسعه» منصوب شود! می‌گوید: «به هیچ کس اعتماد ندارند؛ ولی مرا مفید تشخیص دادند.» ... انقلابیون تشخیص داده‌اند که «قدرت»ِ فرد زن‌باره، طماع و بی‌هویتی مثل کاماروفسکی برای رسیدن به اهداف والای انقلاب و حفظ «ارزش‌های مقدس انقلابی»، مفید است!... کام کاماروفسکی‌‌ها پر شکر ...

  • 13 شهریور 1400

    دختر-گمشده-به-روایت-دیوید-فینچر-فیلم

    بازی پیچیده‌ی دو «بازنده»، مرد و زنی که با زندگی‌شان قمار می‌کنند تا در نگاه مردم همچنان «برنده» و «محبوب» باقی بمانند. رقابت یک زن و شوهر برای اول بودن در خانه! ... «نیک» که در راند اول، هم بازی و هم «زنده بودنش» را به حریف واگذار کرده است؛ این بار از همان تاکتیکی استفاده می‌کند که زن در دور قبلی از آن بهره برده بود: تحریک افکار عمومی با استفاده از رسانه‌های زرد... انگشتش را از روی ماشه بر‌می‌دارد تا تصویر این «زوج خوشبخت» دوباره بر پیشانی رسانه‌ها بدرخشد ...

  • 13 مرداد 1400

    باشگاه-مشتزنی-به-روایت-دیوید-فینچر-فیلم

    تمام ماجرای فیلم در این جمله خلاصه شده است: «من زندگی به فنا رفته‌ی جک هستم.» ... تایلر یا همان جک در حالی که اجازه می‌دهد کارگر فروشگاه _ که تا سرحد مرگ ترسیده است _ فرار کند می‌گوید: «فردا زیباترین روز زندگی اوست!» و این نه فقط به‌خاطر فرصت دوباره‌ای‌ست که برای زندگی پیدا کرده است؛ بلکه برای تغییری ست «بالاجبار» در مسیر زندگی‌اش رخ داده است. آقای «ریموند کی هاسل» از فردا «مجبور» است برای رسیدن به «آرزوی سرکوب شده‌اش» تلاش کند نه برای ...

  • 08 تیر 1400

    هرژه-و-قصههای-تن-تن-و-میلو-شهرام-اشرف-ابیانه

    وقتی وارد مدرسه شد، آن‌جا را زیادی کسل‌ کنند‌ه یافت. پس ترکش کرد و وارد دبیرستان پیش‌آهنگان نیروی دریایی شد... ما مدام منتظر حادثه‌ای هستیم اما هربار متوجه می‌شویم رودست خورده‌ایم... تقطیع‌ها در صحنه‌های داخلی، خاصه در گفت‌وگوی دو نفره‌ی شخصیت‌ها‌، کاملا‌ از شیوه‌ی دکوپاژ نماهای «پلانو‌»یی‌ فیلم‌های‌ هالیوودی تبعیت می‌کند‌...فیلم‌های جیمزباند در دهه‌ی بعد، وامدار قصه‌های تن تن‌ بودند‌... بعد از جنگ، به ماجراهای‌ تن‌ تن به علت همکاری هرژه با نازی‌ها چندان اعتنایی نمی‌شد... شخصیت ملی بلزیک شد ...

  • 06 خرداد 1400

    بررسی-فرایند-اقتباس-از-زنان-کوچک-شاهپور-شهبازی

    ادبیات یکی از فرزندان ارجمند هنر و سینما ته‌تغاری خانواده هنر است... در سینما مخاطب نه با گزارش خیال، بلکه با «تصویر خیال» مواجه است... در نسخه 1994 برای شخصیت جو و سایر شخصیت‌ها از بازیگران دیگری استفاده شده است، که به لحاظ پیکرشناختی بسیار متفاوت‌تر از نسخه 2019 هستند... در نسخه 2019 محتوا کلاسیک و شکل روایت مدرن است اما رمان از منظر محتوا و شکل کلاسیک است... اگرچه به دلیل نگاه نویسنده هیچ شخصیت شرور و سیاهی در هر دو نسخه وجود ندارد، اما مرز میان بدی و خوبی خاکستری نیست ...

  • 20 آذر 1399

    ربهکا-به-روایت-هیچکاک-فیلم

    ربه‌کا یا ریوکا در عبری امروزی یا ربقاه یا رفقه در عهد عتیق (به معنی فریبنده) نام مادر یعقوب پیامبر است... از زمان انتشار اولین نسخه‌ از رمان ربه‌کا در سال 1938 تا به امروز حداقل 4 اقتباس سینمایی و سریالی بر اساس آن تولید شده است... دلم می‌خواست دستگاهی اختراع می‌کردم که خاطره رو نگه می‌داشت مثل عطر تو شیشه و این خاطره هرگز محو نمی‌شد و من هر وقت دلم می‌خواست می‌تونستم در بطری رو باز کنم و خاطره رو از نو تجدید کنم... همچنان ساخته‌ی آلفرد هیچکاک با بازی لارنس اولیویر و جون فونتین، بهترین است ...

Loading
«سم‌پاشی انسان‌ها» برای نجات از آفت‌های ایدئولوژیک اجتناب‌ناپذیر است... مانع ابراز مخالفتِ مخالفین آنها هم نمی‌شویم... در سکانس بعد معلوم می‌شود که منظور از «ابراز مخالفت»، چماق‌کشی‌ و منظور از عناصر سالم و «پادزهرها» نیز «لباس‌شخصی‌ها»ی خودسر!... وقتی قدرت در یک حکومت، مقدس و الهی جلوه داده شد؛ صاحبان قدرت، نمایندگان خدا و مجری اوامر اویند و لذا اصولا دیگر امکانی! برای «سوءاستفاده» باقی نمی‌ماند ...
بازنویسی بخشی از روایت هفت پیکر... یکی از چکمه‌های سمانه گم می‌شود... کابوس‌های جوانی را حکایت می‌کند که خاطرات پدر مرده‌اش، شهر زادگاهش یعنی اصفهان و رودخانه زاینده رود او را به مرز پریشانی می‌رساند... روایت‌گر پسر خنگی است که تا پیش از رفتن به مدرسه حرف نمی‌زند... باید به تنهایی چند اسیر عراقی را به پشت جبهه منتقل کند... تصمیم می گیرد که با همسر واقعی اش همبازی شود ...
«مهمان مامان» داستان مادرهاست؛ مادرانی که جملگی نگران آبروی خانواده هستند. چه مادر امیر، چه مادر یوسف. همان یوسفی که به خانه‌ی مادرش رفته است تا برای مهمانی همسایه، میوه و غذا ببرد _ این قسمت در کتاب نیست_ همان مادری که مخالف ازدواج او و صدیقه بوده و حالا در گیرودار خط و نشان کشیدن، عروسش و حتی نوه‌ی درون شکمش را نفرین می‌کند! همینقدر سیاه، همینقدر حقیر و همینقدر غریب ...
زن در جهان بینی «سرهنگ اسلید» که از قضا کور است، جایگاهی هم‌تراز با بهشت دارد... بهشت مورد نظر این سرهنگ کور، آرزوی مردان بینای بسیاری‌ست. حتی مردان به ظاهر خداپرست. لذت همآغوشی مدام با حوریان، بی هیچ منت و زحمتی: و این بود غایت آفرینش انسان!... زن در این جهان بینی، همان فاحشه است، گرچه فاحشه‌ای فاخر و گرانبها. کالایی‌ست لذت‌بخش که ارزش آن «فقط» به میزان لذتی‌ست که می‌بخشد و نه چیز دیگر ...
با پیراهن «مارک» و کفش پاشنه‌دار آمده است «پیک نیک». نه درک درستی از طبیعت‌گردی دارد، نه فهمی از کارکرد دورهمی دوستانه. «جولیا» برخلاف جودی در «گلخانه» و زیر انبوهی از چراغ‌های «مجازی» و در «شرایط خاص» بزرگ شده است... جودی اما همچون گلی که در کنار صخره روییده، «هر لحظه» آماده‌ی مواجهه با انواع گوناگون «حیات» است، چه آفتاب مطلوب و گرم باشد، چه طوفان و باد و باران ...
نسخه‌ی ویژه‌ی «لوپین» [استاد دفاع در برابر جادوی سیاه] برای مقابله با هر چیز ترسناکی: مسخره شو... یکی از توانمندی‌های ذاتی! ما ایرانیان را شکوفا کرد: تبدیل یک موقعیت هولناک به سوژه‌ای برای شوخی و خنده... برای مخاطب ایرانی فرقی نمی کند؛ مثل شاگردان «لوپین» عصای جادویی‌شان را تکان می‌دهند و موقعیتی «مضحک» می‌سازند و قهقهه سر می‌دهند... ...
باسکرویل جوان دلباخته خواهر استاپلتون می­‌شود؛ زنی دلربا که در آن اطراف ساکن است... همین که ساعت مرگ به صدا درمی‌­آید، شیطانی با شمایل سگی عظیم‌­الجثه بر آنان ظاهر می­‌شود... پسر برادر اوست که به دلیل عادات غیراخلاقی‌­اش از طرف خانواده طرد شده... دو زن به همراه دارد که هر دو به یک اندازه دلباخته او هستند و ناخواسته با او همدست شده‌­اند... سرخورده از عشق، از مهلکه جان به در می­‌برد ...
تمام دکترهای خوب یا اعدام شده‌اند یا تبعید! دکتر خوب در مسکو نداریم... رهبر بزرگ با کالبدی بی‌جان و شلواری خیس در گوشه‌ای افتاده است... اعضای کمیته‌ی رهبری حزب مخصوصا «نیکیتا خروشچف» و «بریا» رئیس پلیس مخفی در حال دسیسه چینی برای جانشینی و یارگیری و زیرآب‌زنی... در حالی‌که هواپیمای حامل تیم ملی هاکی سقوط کرده است؛ پسر استالین و مدیر تیم‌های ملی می‌گوید: هیچ هواپیمایی سقوط نکرده! اصولا هواپیماهای شوروی سقوط نمی‌کنند ...
نوجوان برای رشد و تکمیل شخصیتش، نظر به قهرمان دارد. قهرمانِ فانتزی و خیالی، شخصیت خیال پرداز می‌سازد و قهرمان‌هایی که زندگی ملموس و تجربه‌های واقعی دارند؛ «خلاقیت» و «توانایی حل مشکل» را می‌آموزند. مجموعه ۱۳ جلدی «ماجراهای ناگوار» که در ایران با نام «بچه‌های بدشانس» نیز ترجمه شده‌ است؛ ۳ قهرمان از گروه دوم دارند: دو نوجوان و یک کودک که به تازگی یتیم شده‌اند و درگیر مشکلات ریز و درشت «زندگی واقعی» ...
یک «نظامی سابق»(تام کروز) که ردیف بلندی از مدال‌های افتخار را یدک می‌کشد، به دختر دادستان (رزاموند پایک) که از قضا وکیل یک «نظامی سابق»ِ دیگر است می‌گوید: چهار نوع آدم وارد ارتش می‌شوند: اول. آنهایی که شغل خانوادگی‌شون اینه. دوم. آدمایی که برای کسب درآمد و امرار معاش، اسلحه به دست می‌گیرند. سوم. اونایی که وطن پرستند؛ و چهارم آدمایی که برای «کشتار آدم‌ها با مجوز قانونی» به نظام می‌پیوندند. ...
جوزفین عشق سوزان تئودور را رد کرده است و حالا با مادر درد دل می‌کند: حس می‌کنم که زن‌ها در کنار قلب، ذهن و روح هم دارن. و در کنار زیبایی، آرزو و استعداد هم دارن. و خسته شدم از اینکه همه می‌گن عشق تنها چیزیه که برای زن‌ها مناسبه... ولی خیلی تنهام... اقتباس هنرمندانه‌ی گرتا گرویگ از رمان زنان کوچک اثر لوییزا می الکات با بازی «سورشا رونان» در نقش جو مارچ، «تیموتی شالامی» در نقش لاری و «لورا درن» در نقش ابیگل مارچ ...
سریال ۱۴ قسمتی ساخت بی‌بی‌سی... دنیا از نگاه ایمی و آرتور ... سریالی خوش ساخت و دیدنی که ضمن نمایش شکاف طبقاتی و اخلاقیات اشرافی حاکم بر جامعه انگلستان در دوره ویکتوریا به کاغذبازی لجام گسیخته و فساد حکومتی دستگاه‌های مختلف نیز پرداخته است... گوشه‌هایی از بازی کلر فوی [Claire Foy] در نقش «ایمی دوریت» و متیو مک‌فادین [Matthew Macfadyen] در نقش آرتور کلنام. ...
اقتباسی وفادارانه است از رمان ایرج پزشک‌زاد... دیالوگهای جذاب و بازی درخشان بازیگران در لوکیشین تاریخی «مجموعه امین السلطان» و صدالبته هجو و هزل و نیشخند بسیاری از عادات و آداب و سنن ایرانی، باعث شده است که این مجموعه در حافظه تاریخی ایرانیان ثبت شود. گوشه‌هایی از این سریال را ببینید با بازی مرحوم اسماعیل داورفر در نقش دوستعلی‌خان و با صدای زنده‌یاد عزت‌الله مقبلی ...
دادگاه‌های تفتیش عقاید و دیگر فجایع کلیسا در قرون وسطا برای برخی ابزار تحقیر مسیحیان و حجتی! بر حقانیت خویشتن است؛ اما نباید فراموش کرد که همان سنت‌های الهی که با مسیحیان شوخی نداشت، با ما مسلمانان هم تعارف ندارد. داستان سوارشدن اهالی متون مقدس بر جهل مردم به نام دین و باجگیری روحانیت اشرافی از قدرت، در طول تاریخ بشر، یک داستان تکراری با نتایج تکراری ست. حتی برای اهالی کتاب و سنت اسلامی: «ایمانی که با ترس آمده باشد؛ با خنده خواهد رفت.» ...
ویوین لی در نقش اسکارلت... آرزوها، عشق‌ها و هوس‌هایی که بر باد رفته... زمین داران «جنوبی»، سرمست از باده‌ی عصرانه و هیجان زده از غروری کاذب، رجز جنگ می‌خوانند: باید التماسمون کنند برای صلح!... هر جنوبی بیست نفر از شمالی‌ها رو لت و پار می‌کنه!...توی حمله‌ی اول کارشون رو می‌سازیم!... اشلی با اطمینان می‌گوید: بیشتر بدبختی‌های دنیا به علت جنگ است. و زمانی که جنگ تمام می‌شود، هیچکس نمی‌داند علت آغازش چه بود؟!... در جنگهای داخلی آمریکا، «جنوب» شکست خورد. ...
ناخدا خورشید اقتباس خوش‌ساخت و به شدت بومی ناصر تقوایی از «داشتن و نداشتن» همینگوی است... داستان فیلم در بندر لنگه و حوالی دهه چهل شمسی رخ می‌دهد... کشمکشی میان «خواجه ماجد» طماع، «فرحان» دلال، چند تبعیدی سیاسی، ماموران حکومت و ناخدا خورشید... بخشی از سکانس آشنایی فرحان با ناخدا را ببینید با بازی داریوش ارجمند در نقش ناخدا، علی نصیریان در نقش فرحان و سعید پورصمیمی در نقش «ملول» جاشوی «بمبک» ...
در تور دار و دسته فاگین پیر می‌افتد. یهودی دزدی که در محله‌‌های فقیرنشین لندن بر دزدان و فواحش پادشاهی می‌کند... تا امروز، نزدیک به 20 بار و با فیلمنامه‌های متفاوت بر روی پرده سینما و تلویزیون رفته است... الیور به اشتباه به جای دزد دستگیر شده است و مالباخته که شخصی فرهیخته است با قاضی دادگاه درباره‌ی حقوق متهم جدل می‌کند. طنز تلخ دیکنز در نقد دستگاه قضایی... خدا رو شکر کن که این کتابفروش ازت شکایت نکرد! ...
فیلمنامه‌ بر اساس رمان جین هنف کورلیتز نگاشته شده... زوج میانسالی با بازی نیکول کیدمن در نقش «گریس فریزر» تراپیست و روانکاور و هیو گرانت در نقش «جاناتان سش فریزر» پزشک و جراح بیماری‌های سرطانی... سانتی‌مانتالیسم رایج در فیلم ترغیبی است برای به رخ کشیدن لایف استایلی از زندگی لاکچری... هنرپیشه و آوازه‌خوان ایتالیایی به عنوان راس سوم مثلث عشقی... زنی نقاش با درونیات مالیخولیایی که به دنبال گمشده درون خود است ...
در نقش پدر دوقلوها ... فیلمنامه‌ی این اثر اقتباسی بومی شده از رمان اریش کستنر است... هنرنمایی مرحوم ناصر چشم آذر در مقام نویسنده‌ی ترانه‌های متن... دغدغه‌های ذهنی خانواده‌ها و روش حل مساله به سبک ایرانی؛ مخصوصا حضور پررنگ مادربزرگ بچه‌ها در داستان، از تفاوت‌های مثبت فیلمنامه با رمان مبدا است... استفاده‌ی به‌جا و جذاب کارگردان از ترانه‌های کودکانه در پرورش شخصیت آهنگساز ایرانی از دیگر نقاط قوت اقتباس پوراحمد است ...
مادر رفته است؛ در سکوت. و پدر با همان چشم‌های بسته و در سنگر خالی دشمن! همچنان رجز می‌خواند... در 5 رشته: بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین فیلمنامه، بهترین بازیگر نقش اول مرد (داستین هافمن) و بهترین بازیگر نقش اول زن(مریل استریپ) اسکار گرفت... احساس می‌کند سالهاست به تنهایی بار مسئولیت یک زندگی مثلا «مشترک» را به دوش کشیده است و حالا برای کسب جایگاه اجتماعی و رسیدن به آرزوهای تلف شده‌ی دوران مجردی، خانه را ترک می‌کند ...
سالینجر در نامه‌ای تقاضا می‌کند فیلم با بازی خودش در نقش هولدن کالفیلد و در برابر مارگارت اوبراین عملی می‌شود... مارلون براندو، جک نیکلسون، توبی مگوایر و لئوناردو دی‌کاپریو بارها برای خرید اقتباسی سینمای فیلم تلاش می‌کنند؛ اما مرغ سالینجر یک پا داشت... نتیجه کار فاجعه‌بار است. فیلم مورد انتقاد قرار می‌گیرد و نظرات منفی حواله‌اش می‌شود... شاید سالینجر و وارثانش نمی‌دانند چقدر راحت می‌شود در ایران «ناطوردشت» را اقتباس کرد! ...
پویانمایی «زرزری کاکل‌زری» با اقتباس از «گل‌زری کاکل‌زری» ساخته شده است... کی کفش نو داره بگین؟! کجای بازاره بگین!؟ از این وره و از اون وره!... بازی‌های نمایشی مجموعه «بازی، شعر، نمایش» تلفیقی از بازی، شعر و نمایش هستند که با الهام از ترانه‌های موجود در ادبیات عامیانه و با موضوع طبیعت سروده شده‌اند. کودکان با آثاری از این دست احساس نزدیکی بیشتری می‌کنند و این آثار آنها را در سرگرم شدن و یادگیری بهتر و بیشتر یاری می‌کند ...
در جهان ساخته پولمن، همراه هر آدمیزادی، حیوانی است که تجلی جسمانی روح و درونیات او است... این مجموعه را شاید بتوان نوعی گذر از کودکی به بزرگسالی با روایتی فانتزی دانست. تصویری که پولمن از بزرگسالی ارائه می‌دهد، تلفیقی است از دسترسی به نیرویی فوق‌العاده اما همزمان دردناک... لرد ازریل، دانشمند تحت تعقیب کلیسای اعظم است ...
او به پاپ سینمای پاپ شهرت یافته... چگونه صد فیلم در هالیوود ساختم و هرگز پشیزی از دست ندادم... یکی از موارد درخشان کارنامه‌ او ساختن هشت فیلم بر اساس قصه‌های ادگار آلن پو است... فیلم‌سازی مستقل در هالیوود یعنی ساختن فیلم‌های کوچک، کم‌هزینه و سریع... احساسم این بود که به عنوان یک صنعت‌گر کار می‌کنم و اگر از خلال صنعت‌گریِ تمام‌عیار، امری متعالی پدید می‌آمد و بارقه‌ای از هنر ظاهر می‌شد، جای خوشحالی بود ...
همه چیز به جز تخت و میز تحریرم باید می‌رفت. اولین بار که دوستی برای ملاقاتم آمد و دید چیزی جز یک میز بزرگ و تختی کوچک در خانه نیست، به شوخی گفت: چرا برای اتاق خوابت متصدی پذیرش گذاشتی؟ ... تصمیم گرفتم این کتاب جدید را پشت دستم، روی دستمال توالت یا دستمال سفره بنویسم... قبل از آن‌که خانه را به مبلغ ۹۰ هزار دلار بفروشم، سه رمان دیگر پشت آن میز نوشتم ...
فکر کنم اگر بخواهی کسی رو دوست داشته باشی، اول باید از سنگر کتابهایت بیایی بیرون، تا بتونی طرفت رو «درست» ببینی... پیام دادم و گفتم بیا خوشم می‌دار، جواب دادی و گفتی که من خوشم بی‌تو... نسخه‌ی ایرانی «شبهای روشن» از نسخه‌ی ایتالیایی فیلم _ که پوستر آن در بسیاری از صحنه‌های داخلی از کادر خارج نمی‌شود!_ به مراتب بهتر، عاشقانه‌تر و سینمایی‌تر است. ...
فرم اولیه‌ای که سال 84 به ارشاد ارایه دادیم، کاملا فرم سناریویی داشت... «مکبث» بهترین کار شکسپیر است... موضوع‌های همیشگی که گرفتارش هستیم. جاه‌طلبی. قدرت‌طلبی. نقش تعیین‌کننده زن‌ها، خیانت و... شما فقط از آقازاده‌ها صحبت می‌کنید. از خانم زاده‌ها صحبت نمی‌کنید... به دلیل ممیزی سه بار اسم کتاب را عوض کردم... گفته بودند از نظر لوکیشن و هزینه و اینها برای ساخت در ایران دشوار است ...
برای کاویدن ذهن زنش حتی به خرد کردن جمجمه پنهان زیر گیسوانی که بر آن دست می‌کشد راضی شده... تمام شواهد شوهر را گناهکار نشان می‌دهند... زن از قالب قربانی بیرون می‌آید و تبدیل به ماشینی دقیق و هوشیار برای انتقام جویی می‌شود: انتقام از بین رفتن رابطه‌ای که با ورود امریکا به دوران رکود اقتصادی و همین طور به دلیل سستی و کاهلی «نیک» و خیانت او به همسرش دچار سقوط شده ...
حاصل شرط بندی دو اعجوبه سینما و ادبیات در یکی از سفرهای تفریحی‌شان به قصد ماهیگیری بود... برداشتی کاملا آزاد بود که تفاوت‌های آشکاری با متن اصلی داشت... انقلابی‌های کوبایی و چینی به زوج آزادیخواه فرانسوی تبدیل می‌شوند... از انسانی بی‌طرف و بی‌اعتنا نسبت به جنگ به یک آزادیخواه مبارز علیه حزب نازی و از یک مرد تنهای سرد به عاشقی جدی تغییر می‌کند ...
عشقش او را ترک کرده؛ پدرش دوست ندارد او را ببیند و خودش هم از خودش بیزار است... نسلی که نمی‌تواند بی‌خیال آرمان‌زدگی و شعار باشد... نسلی معلق بین زمین ‌و هوا... دوست دارند قربانی باشند... گذشته‌ای ساخته‌اند برای خودشان از تحقیرها، نبودن‌ها و نداشتن‌ها... سعی کرده زهر و زشتی صحنه‌های اروتیک را بگیرد و به جایش تصاویر طبیعی و بکر از انسان امروز و عشق رقم بزند... ...
دو زن و یک مرد همدیگر را، پس از مرگ، در دوزخ می‌یابند... همجنس‌بازی است که دوستش را به نومیدی کشانده و او خودکشی کرده است... مبارز صلح‌طلبی است که به مسلکِ خود خیانت کرده است... بچه‌ای را که از فاسقش پیدا کرده در آب افکنده و باعث خودکشی فاسقش شده... دژخیم در واقع «هریک از ما برای آن دو نفرِ دیگر است»... دلبری می‌کند اما همدمی این دو هم دوام نمی‌آورد... در باز می‌شود، ولی هیچ‌کدام از آنها توانایی ترک اتاق را ندارد ...
«سم‌پاشی انسان‌ها» برای نجات از آفت‌های ایدئولوژیک اجتناب‌ناپذیر است... مانع ابراز مخالفتِ مخالفین آنها هم نمی‌شویم... در سکانس بعد معلوم می‌شود که منظور از «ابراز مخالفت»، چماق‌کشی‌ و منظور از عناصر سالم و «پادزهرها» نیز «لباس‌شخصی‌ها»ی خودسر!... وقتی قدرت در یک حکومت، مقدس و الهی جلوه داده شد؛ صاحبان قدرت، نمایندگان خدا و مجری اوامر اویند و لذا اصولا دیگر امکانی! برای «سوءاستفاده» باقی نمی‌ماند ...
رفتار جلال را ناشی از قبول پست وزارت از سوی خانلری می‌داند و ساعدی را هم از مریدان آل‌احمد می‌بیند... خودداری سردبیر مجله سخن از چاپ اشعار نیما باعث دشمنی میان این دو شد... شاه از او خواسته بوده در موکب ملوکانه برای افتتاح جاده هراز بروند... «مادر و بچه» را به ترجمه اشرف پهلوی منتشر کرد که درواقع ثمینه باغچه‌بان مترجم آن بود... کتاب «اندیشه‌های میرزافتحعلی آخوندزاده» را نزد شاه می‌برد: «که چه نشسته‌اید؟ دین از دست رفت! این کتاب با ترویج افکار الحادی احساسات مردم مسلمان را جریحه‌دار کرد ...
در نیمه‌های دوره قاجار اقتصاد کشور با اقتصاد جهانی پیوند یافت و بخش کشاورزی و جامعه روستایی با توجه به این شرایط در معرض تغییر قرار گرفت... تا پیش از اصلاحات ارضی شکل غالب کار در کشور نه کار مزدی که کار رعیتی بود... هیچ برنامه ملی برای ثبت بیکاری و برقراری بیمه‌های بیکاری وجود ندارد... سیاست‌های دولت برای اسکان مهاجران بیکار با شکست مواجه شده... گفتارهای همدلانه انقلابیون موجب شد این گروه‌ها با انقلابیون همراه شوند ...