جدیدترین داستان های مرادی کرمانی منتشر شد.

هوشنگ مرادی کرمانی که آخرین اثرش "شما که غریبه نیستید" با استقبال وسیع مخاطبان روبرو شد در تازه ترین کتابش"پلو خورش"مجموعه ای از داستان های کوتاه خود را عرضه کرده است. به گزارش ایبنا، این داستان‌ها که مثل اغلب آثار مرادی کرمانی برای نوجوانان نوشته شده داستان های بسیار بسیار کوتاه و داستان های کوتاه را در بر می‌گیرد.

به نظر می رسد مرادی کرمانی نیز به مینی مالیسم روی آورده کما اینکه در این مجموعه با چندین داستان یک صفحه ای و دو صفحه ای روبرو هستیم داستان هایی چون دوربین عکاسی، بهار، توت.

کتاب "پلو خورش"21 داستان از جدید ترین نوشته های مرادی کرمانی را در برمی گیرد، داستان‌هایی که مضامین در عین آشنا بودن بسیار جذاب و خواندنی است. برای مثال در داستان لالایی، مرادی کرمانی با استفاده از تجربه سفر به استکهلم سوئد، داستان مادر ایرانی را با دو بچه‌اش در این شهر با استفاده از ترانه‌ها و لالایی‌های عامیانه روایت می‌کند که برای همه مخاطبان در هر سنی شیرین است.

بلندترین داستان این مجموعه پلو خورش نام دارد که نام کتاب از آن برگرفته شده است. کتاب "پلوخورش"را انتشارات معین در 160صفحه در قطع رقعی روانه بازار کرده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...