مجموعه‌داستان «سقوط از بلندای آسمان» [What it means when a man falls from the sky] نوشته لزلی نکا آریما [Lesley Nneka Arimah] این بار با ترجمه سهند درویشی توسط نشر خوب منتشر شد.

سقوط از بلندای آسمان» [What it means when a man falls from the sky] نوشته لزلی نکا آریما [Lesley Nneka Arimah

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، نویسنده این‌کتاب پدیده امروز ادبیات نیجریه محسوب می‌شود و نامش در فهرست جوایز متعددی به چشم می‌خورد. او نامزد گودریدز هم شده است. مجموعه‌داستان «سقوط از بلندای آسمان» او با داستان‌هایش، جهش‌های ناگهانی از واقعیت به خیال زیادی دارد و با اشاره به دنیاهای آخرالزمانی و مسائل فمینیستی مخاطب را به یاد آثار مارگارت آتوود می‌اندازد.

لزلی نکا آریما در کتاب پیش‌رو، بازه زمانی زیادی را در حجم اندکی تصویر، و تاریخچه یک خانواده را در چند صفحه خلاصه کرده است. طنز و روان‌شناسی از جمله ویژگی‌های قلم این‌نویسنده در کتاب پیش رو هستند.

این‌کتاب با ۱۷۶ صفحه، شمارگان هزار نسخه و قیمت ۳۹ هزار تومان منتشر شده است.

[این کتاب برای نخستین بار با عنوان «سقوط مردی از آسمان به چه معناست؟» با ترجمه سیدحسن رضوی‏‫ توسط انتشارات فکر برتر منتشر شده است.]

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...